ماجرا از شیراز شروع شد؛ یک گروه جهادی که روزهای سخت زلزله سرپلذهاب را از نزدیک دیده و پای کار مردم ایستاده بود. اما این پایان راه نبود.
این گروه جهادی، سالهاست مسیر خدمت را ادامه داده و تا امروز به ۲۸ روستا در استان خوزستان خدمترسانی کرده است؛ با یک تفاوت مهم: قرار نبوده فقط مشکلی را برای مدتی کوتاه حل کنند، بلکه هدف این بوده که مردم بتوانند روی پای خودشان بایستند.
تمام امکانات و ظرفیتهای این حرکت، از دل مردم تأمین شده و هیچکدام از تجهیزات و هزینههای این طرح از سوی ارگانهای دولتی تأمین نشده است.
یکی از مهمترین اقدامات گروه، ایجاد کارگاههای اشتغال برای زنان سرپرست خانوار بود. زنانی که گاهی تنها نانآور خانه بودند، حالا فرصتی پیدا کردند تا مهارتی بیاموزند و از همان مهارت درآمد کسب کنند. برای کارگاهها ابزار و تجهیزات مورد نیاز، از جمله اتو، میز کار و دستگاه برش فراهم شد؛ اما کار به همینجا ختم نشد.
چون تولید بدون بازار فروش، دوباره میتواند به یک بنبست تبدیل شود، گروه برای محصولات این زنان بازار فروش هم ایجاد کرد تا دسترنجشان فقط در کارگاه باقی نماند و به درآمد واقعی برای خانواده تبدیل شود.
یکی از این زنان، مادر سه فرزند و سرپرست خانواده بود. شرایط زندگیاش بهگونهای بود که حتی نمیتوانست فرزندانش را در خانه تنها بگذارد؛ بنابراین بچهها هم همراه مادر به محل کار و کارگاه میآمدند.
شروع کار با یک شیفت و حضور ۳۰ نفر بود. اما کمکم کار رونق گرفت، ظرفیت کارگاه افزایش پیدا کرد و یک شیفت دیگر هم اضافه شد.
حالا ۶۰ نفر در دو شیفت مشغول به کار بودند.
اینجا دیگر صحبت از یک کمک مقطعی نیست؛ صحبت از زنانی است که فرصت پیدا کردند مهارت، درآمد و استقلال اقتصادی داشته باشند.
شاید مهمترین دستاورد این گروه جهادی همین باشد؛ اینکه به جای اینکه فقط دست کسی را برای لحظهای بگیرند، تلاش کردهاند زمینهای فراهم کنند تا او بتواند خودش بایستد و دست دیگران را هم بگیرد.
این، روایت خدمت از جنس توانمندسازی است.
روایتی که نشان میدهد وقتی ظرفیتهای مردمی کنار هم قرار میگیرند، حتی یک کارگاه کوچک در یک منطقه محروم هم میتواند آغازگر یک تغییر بزرگ باشد.
یادداشت | فرشاد عالی
یادداشت / حسین زارع
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان