۰۵ / آبان / ۱۴۰۵ - 27 October 2026
۱۹:۰۹
کد خبر : 9794362
۰۹:۲۷

۱۴۰۵/۰۸/۰۴
یادداشت بسیج/ روایت نماز و پرواز تا ابدیت؛

نماز اتصال به مالک هستی

وو
انسان با سجده و رکوع در نماز اتصال به مالک هستی را به نمایش می گذارد و دنیا را پلی برای جاودانگی و ابدیت می داند.

قزوین ـ یادداشت بسیج/انسان با سجده و رکوع در نماز، اتصال به مالک هستی را به نمایش می گذارد. در رکوع، قامت در برابر عظمت خدا خم می شود و در سجده، پیشانی بر خاک می نشیند تا بگوید: من هیچم، تو همه چیز هستی. این لحظه ها، زیباترین لحظه های اتصال بنده به خالق است؛ جایی که انسان همه ادعاهای مالکیت را کنار می گذارد و تسلیم محض می شود.

نماز، نه فقط عبادتی ظاهری، بلکه پلی است برای جاودانگی و ابدیت. انسان با هر رکوع و سجده، به خود یادآوری می کند که این دنیا مقصد نیست، فقط گذرگاهی است به سوی سرای باقی. دنیا پلی است که باید از آن عبور کرد، نه خانه ای که باید در آن ماند. پس هر نماز، یادآوری این حقیقت است که ما مسافریم، نه مقیم.

در سجده، نزدیک ترین لحظه بنده به خدا رقم می خورد؛ جایی که دل از دنیا می کَند و به ابدیت می پیوندد. این اتصال، آرامشی می آورد که هیچ ثروت و مالکیتی نمی تواند بدهد. پس نماز را پاس بداریم، زیرا پل ما به سوی جاودانگی است و تنها راهی که در این دنیای فانی، ما را به مالک حقیقی پیوند می دهد. مالک همه چیز خداست. این جمله ای است که شاید بارها شنیده باشیم، اما آیا واقعاً به عمق آن فکر کرده ایم؟ آیا لحظه ای از زندگی روزمره خود را به این اندیشه اختصاص داده ایم که ما در این جهان چه جایگاهی داریم و حقیقتاً مالک چه چیزهایی هستیم؟

انسان موجودی است که میلیون ها دفتر ثبت و اسناد و املاک به راه انداخته است تا چند روزی تکه ای از اموال دنیا را به نام خود بزند. هزاران سال است که بشر برای تکه ای زمین، برای چند متر مربع خاک، برای خانه ای که قرار است چند صباحی در آن زندگی کند، جنگیده است. جنگ هایی که میلیون ها انسان را به کام مرگ کشانده، خانواده هایی که از هم پاشیده، و دل هایی که از کینه پر شده است. و همه این ها برای چه؟ برای چیزی که در نهایت، حتی یک لحظه هم مالک واقعی آن نبوده ایم.

ای انسان، تو مالک هیچ چیز نیستی. این حقیقتی است که شاید تلخ به نظر برسد، اما در واقع شیرین ترین و آزادکننده ترین حقیقت زندگی است. تو مالک هیچ چیز نیستی، بلکه چند صباحی به امانت در این جسم اسیری و در نهایت به اصل خویش باز می گردی. این جسمی که این همه برای آن تلاش می کنیم، این خانه ای که این همه برایش می جنگیم، این ثروتی که این همه برایش حرص می خوریم، هیچ کدام از آن ما نیست.

تو حتی مالک خودت نیستی. به قلب خودت نگاه کن. این قلب که هر لحظه می تپد، به اراده تو کار نمی کند. تو نمی توانی به آن بگویی تندتر بزن یا کندتر بزن. نمی توانی به آن بگویی یک ساعت بایست تا من استراحت کنم. قلب تو به اراده ای دیگر می تپد، به فرمانی دیگر کار می کند. شب ها که در خواب ناز هستی و از خود بی خبری، قلب و نفس کشیدنت به اراده تو نیست. تو خوابیده ای، اما قلب همچنان می تپد، ریه ها همچنان نفس می کشند، خون همچنان در رگ هایت جاری است. چه کسی این ها را اداره می کند؟ چه کسی این سیستم پیچیده و شگفت انگیز را در حالی که تو در خوابی، سرپا نگه داشته است؟

به این فکر کن که تو حتی نمی توانی یک لحظه نفس کشیدن را به تعویق بیندازی. اگر اراده کنی که نفس نکشی، بدن تو به زودی تو را مجبور می کند که نفس بکشی. تو حتی مالک نفس های خودت نیستی. هر نفسی که می کشی، هدیه ای است که هر لحظه به تو داده می شود و تو حتی قدر آن را نمی دانی.

انسان در طول زندگی خود این همه تلاش می کند تا مالکیت به دست آورد. از صبح تا شب کار می کند، زحمت می کشد، حرص می خورد، تا بتواند خانه ای بخرد، ماشینی بخرد، زمینی بخرد. اما آیا تا به حال به این فکر کرده که این خانه ای که خریده، واقعاً مال اوست؟ آیا تا به حال به این فکر کرده که این زمینی که به نام او ثبت شده، روزی به نام دیگری ثبت خواهد شد؟ آیا تا به حال به این فکر کرده که این ثروتی که جمع کرده، روزی بین ورثه تقسیم خواهد شد و او حتی یک سکه از آن را با خود نخواهد برد؟

انسان ها برای مالکیت این همه جدال می کنند، این همه دعوا می کنند، این همه کینه به دل می گیرند، اما در نهایت، همه چیز را اینجا می گذارند و می روند. کفن که هیچ جیبی ندارد. قبر که هیچ دری برای ورود اموال ندارد. انسان با دست خالی به این دنیا آمده و با دست خالی از این دنیا خواهد رفت. پس این همه حرص و ولع برای چیست؟

شاید بپرسی پس چرا باید تلاش کنیم؟ چرا باید کار کنیم؟ چرا باید زندگی کنیم؟ پاسخ این است: ما باید تلاش کنیم، اما نه برای مالکیت، بلکه برای امانت داری. ما باید کار کنیم، اما نه برای جمع کردن ثروت، بلکه برای آباد کردن این دنیا. ما باید زندگی کنیم، اما نه برای خود، بلکه برای دیگران و برای رضایت خالق.

ما در این دنیا امانت دار هستیم، نه مالک. هر چه داریم، امانت است. این جسم امانت است، این جان امانت است، این ثروت امانت است، این خانواده امانت است، این عمر امانت است. و روزی باید همه این امانت ها را پس بدهیم. روزی باید حساب پس بدهیم که با این امانت ها چه کردیم.

به این فکر کن که اگر واقعاً باور کنیم که مالک هیچ چیز نیستیم، چقدر زندگی مان آرام تر می شود. دیگر برای از دست دادن چیزی غصه نمی خوریم، چون چیزی از آن ما نبوده که از دست بدهیم. دیگر برای به دست آوردن چیزی حرص نمی خوریم، چون می دانیم هر چه مقدر شده، به ما خواهد رسید. دیگر برای مال دیگران حسادت نمی کنیم، چون می دانیم همه چیز از آن خداست و او به هر کس هر چه صلاح بداند می دهد.

اگر واقعاً باور کنیم که مالک هیچ چیز نیستیم، دیگر برای تکه ای زمین با برادرمان دعوا نمی کنیم. دیگر برای ارث و میراث با خواهرمان قهر نمی کنیم. دیگر برای چند متر خانه با همسایه مان درگیری نمی کنیم. چون می دانیم همه این ها امانت است و روزی باید پس بدهیم.

سورنا چگینی

انتهای پیام/۱۰۰۲/


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید