قزوین_ نام هر دو مهسا بود. یکی نامش به نماد اعتراضاتی فراگیر تبدیل شد و در میانه کشمکشهای سیاسی، بارها در خدمت روایتهای مختلف قرار گرفت. دیگری، شهیده دکتر مهسا طاهری، دانشمند جوان ایرانی بود که سالهای عمرش را در مسیر علم و پژوهش گذراند و سرانجام در جنگ رمضان به شهادت رسید. یکی نامی شد که خیابانها با آن به صحنه جدال روایتها تبدیل شدند و دیگری نامی که باید در حافظه علمی و تاریخی ایران ماندگار شود.
یکی، مهسا، دختر مسلمان ایرانیِ کُرد که نامش در میانه منازعات سیاسی و روایتسازیهای رسانهای، بارها از بستر هویت ایرانیاش جدا شد و به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی بیگانگان بدل گشت. دیگری، دختر مسلمان ایرانی که وجودش نمادی از توان علمی، عزت ملی و اقتدار ایران بود. یکی به نامش در میدان منازعه روایتها دستدرازی شد و دیگری را با گلوله و موشک از ایران گرفتند. هر دو مهسا، به ایران تعلق داشتند. به سرزمینی که هویت، تاریخ و سرنوشتشان در آن ریشه دوانده بود.
حالا باید پرسید: چرا باید اجازه دهیم رنج و سرنوشت زنان ایرانی، به میدان مصادره سیاسی و دستاویز مداخله قدرتهایی تبدیل شود که نه دلنگران ایراناند و نه برای جان ایرانیان ارزشی قائلاند؟
مهسای ایرانی، با هر سرنوشت و هر روایتی، از این جغرافیا و هویت جدا نیست. کردستان، پاره تن ایران است، نه حاشیهای جدا از پیکره ملی و نه سرزمینی که هویت آن را بتوان در برابر ایران تعریف کرد. کُرد، فارس، ترک، بلوچ، عرب و دیگر اقوام ایرانی، اجزای یک هویت تاریخی و ملیاند که در طول قرنها، با زبانها، فرهنگها و سنتهای گوناگون، ایران را ساختهاند. ایرانی بودن، نفی تفاوتها نیست، بهرسمیتشناختن پیوندهایی است که تفاوتها را در یک سرنوشت مشترک گرد هم میآورد.
درد و مطالبه مردم ایران، مسئلهای درونی و متعلق به خود ایرانیان است. جامعه ایرانی حق دارد درباره مسائل، کاستیها و اختلافات خود گفتوگو کند، نقد کند و برای اصلاح امور بکوشد اما این حق ملی، مجوزی برای قدرتهای خارجی نیست تا رنج مردم را به پوششی برای مداخله، تجزیه یا تضعیف ایران تبدیل کنند. مسئله داخلی ایران را باید با اراده، عقلانیت و مشارکت ایرانیان حل کرد، نه با نسخههای قدرتهایی که منافع خود را پشت نقاب دلسوزی پنهان میکنند.
مهسا امینی، دختر جوانی که مرگش در سال ۱۴۰۱ جامعه ایران را درگیر اعتراض و اغتشاش جدی کرد، خیلی زود از یک نام شخصی فراتر رفت. نام او در میانه اعتراضات، به نمادی سیاسی بدل شد و جریانهای مختلف کوشیدند آن را در چارچوب روایت خود معنا کنند. در این بین، رسانههای معاند با استفاده از ابزار سلبریتی ها، موجسواری بزرگی در ایران به راه انداختند و درست در روزهایی که جامعه نیازمند یک اتحاد قوی بود، تلاش کردند تا جریانی به نام مهسا امینی را ابزاری برای رسیدن به آنچه میخواستند قرار دهند.
این در حالی است که در این جریانات اغتشاشات، ترامپ، بارها از اغتشاشگران حمایت کرد، وعده کمک داد و آنان را به ادامه اعتراضات و در دست گرفتن نهادها فراخواند. ترامپ در اظهاراتی که در آوریل ۲۰۲۶ منتشر شد، مدعی شد آمریکا برای معترضان ایرانی سلاح فرستاده و ۵ هزار نفر را در ایران مسلح کرده است. یعنی اغتشاشگران مورد حمایت مستقیم آمریکا و اسراییل بودند و این امر با جریان مهسا امینی، به صورت هدفمند، جریانسازی شد.
در سوی دیگر این روایت، نامی قرار دارد که که جایگاهش، نماد یک زن ایرانی را یادآوری میکند. «شهیده دکتر مهسا طاهری»، بانوی دانشمند ایرانی، متولد آبان ۱۳۷۲ در اراک، دانشآموخته شیمی محض دانشگاه اراک و دانشجوی دکتری شیمیفیزیک با گرایش کوانتومی در دانشگاه تربیت مدرس. او مسیر دشوار تحصیل و پژوهش را پیمود و در حوزههای علمی مرتبط با صنایع دفاعی فعالیت کرد. در ۱۳ اسفند ۱۴۰۴، در جریان حملات دشمن آمریکایی صهیونیستی به تهران، به شهادت رسید. نام او در روایت جنگ رمضان، با دانش، تخصص و تلاش برای پیشرفت علمی کشور پیوند خورده است.
این دو نام، ما را با دو مسئله روبهرو میکنند: قدرت سیاست در ساختن نمادها و ضرورت جامعه در شناختن سرمایههای واقعی خود.
چرا نامی میتواند چنان در فضای سیاسی تکرار شود که همه جامعه آن را بشناسند، اما نام یک دانشمند جوان، با وجود سالها تلاش علمی، برای بسیاری ناشناخته بماند؟ سهم رسانهها در این نابرابریِ توجه چیست؟ آیا ما به همان اندازه که درباره منازعات سیاسی سخن میگوییم، درباره اسوهها، علم، کوشش، فداکاری و آیندهای که با فقدان یک نخبه از دست میرود نیز حرف میزنیم؟ دشمن چقدر در طراحی این فتنه که نام بزرگان و شخصیتهای موثر ما، مغفول بماند، هدفمند عمل کرده است؟؟
هر روایت باید با حقیقت، اسناد و زمینه تاریخی خود بررسی شود. سخن بر سر آن است که هیچ کدام از روایتها نباید از تعلق ایرانی خود تهی شود و هیچ قدرت خارجی نباید معنای زندگی و رنج ایرانیان را به انحصار درآورد.
و درست همینجاست که ضرورت بازگشت به مفهوم «ایران، حرم است» معنا پیدا میکند. حریمی که پاسداری از آن تنها با مرزبانی جغرافیایی محقق نمیشود، بلکه به صیانت از هویت اسلامی ایرانی، تقویت همبستگی ملی، عدالت، پیشرفت و حفظ کرامت انسان ایرانی نیاز دارد. حرم ایران زمانی محفوظ میماند که داغ یک دختر کُرد، داغ همه ایران باشد، شهادت یک دختر دانشمند ایرانی، اندوه و مسئولیت همه ملت را برانگیزد و هیچ ایرانی احساس نکند که رنج او بیرون از دایره همدلی ملی قرار گرفته است. پرچمی که باید برافراشته بماند، پرچم همدلی و همسرنوشتی است. پرچمی که زیر سایه آن، دردهای متفاوت ایرانیان به زخمی مشترک و ارادهای مشترک برای ساختن آینده تبدیل شود.
در این میان، مسئولیت رسانهها، روزنامهنگاران و قلمفرسایان، مسئولیتی تاریخی است. رسانه متعهد نباید صرفاً بازتابدهنده روایتهای آماده باشد. باید منشأ روایتسازی آگاهانه، مستند و مستقل باشد. باید از مهساها بنویسد، از هویت ایرانی آنان، از واقعیتهای زندگیشان، و از تلاش و رذالت قدرتهای خارجی برای مصادره نامها و خاطرهها.
نام شهیده مهسا طاهری، نباید در غبار انفعال رسانهای فراموش شود. در برابر چنین شخصیتهای موثری، رسانهها مسئولیتی سنگین بر دوش دارند. مسئولیتی که نمیتوان آن را با انتشار چند خبر کوتاه و گذرا ادا کرد. رسانهای که وظیفهاش بازتاب واقعیتهای جامعه است، باید درباره دخترانی چون شهیده دکتر مهسا طاهری روایت بسازد، از مسیر علمی آنان بگوید، از انتخابهای دشوارشان بنویسد و اجازه ندهد نام و یادشان زیر غبار خبرهای روزمره فراموش شود.
سخن بر سر توازن در روایت، انصاف در توجه و پرهیز از گزینشهایی است که برخی واقعیتها را پیوسته برجسته و برخی دیگر را به حاشیه میرانند. جریان «زن، زندگی، آزادی» در فضای سیاسی و رسانهای ایران بازتابی گسترده یافت، اما اکنون باید پرسید آیا همان اندازه که درباره آن جریان سخن گفته شد، درباره زنان ایرانیِ دانشمند، پژوهشگر، متخصص و فداکاری که با انتخابهای خود تصویری متفاوت از زن ایرانی ارائه میکنند، سخن گفتهایم؟ آیا نباید دستاورد علمی، ایمان، استقلال فکری و تعهد زنان موفق ایرانی، سزاوار دیدهشدن نیست؟
نقد ترویج بیقیدی فرهنگی یا عادیسازی بدحجابی نیز هنگامی اثرگذار خواهد بود که بر ارائه الگوهای واقعی و روایت زندگی زنانی چون شهیده دکتر مهسا طاهری تکیه کند، زنانی که میتوان درباره انتخابها، تواناییها و دستاوردهایشان سخن گفت و نسل جوان را با ابعاد کمتر دیدهشده زندگی آنان آشنا کرد. یعنی روایتی عمیقتر، مستندتر و انسانیتر از زندگی زنان صبور و نامآور و اصیل ایرانی ساخت.
امروز قلمها باید به میدان بیایند برای بلندترکردن صدای حقیقتهایی که کمتر شنیده شدهاند. رسانهها، نویسندگان، دانشگاهیان و فعالان فرهنگی میتوانند از شهیده دکتر مهسا طاهری و همنسلان او روایتهایی بسازند که در آن، زن ایرانی نه در قاب کلیشهها، بلکه در قامت انسانی اندیشمند، مؤمن، توانمند و مسئول دیده شود.
نام هر دو مهسا در تاریخ معاصر ایران ثبت شده است، اما مسئولیت ما این است که اجازه ندهیم هیاهوی سیاست، زندگی و دستاوردهای انسانهایی را که برای علم، وطن و باورهای خود کوشیدهاند، به حاشیه براند.
امروز سرزمین شیران، برای ساختن فردای خود، به یادآوری نام کسانی نیاز دارد که دانش را با تعهد و ایمان را با مسئولیت پیوند زدند. با جریان سازی شهدایی، در مقابل فتنه دشمن بایستیم.
سهیلا عظیمی
انتهای پیام/۱۰۱۰