۱۰ / مهر / ۱۴۰۵ - 02 October 2026
۰۳:۳۹
کد خبر : 9787356
۱۲:۰۲

۱۴۰۵/۰۷/۰۶

می‌مونم تا جنگ تموم بشه»؛ روایتی از «ننه زاغی» ایران

دفاع مقدس
ننه زاغی در طول هشت سال دفاع مقدس، به تنهایی در منطقه احمدآباد زندگی کرد. رهبر شهید انقلاب بارها، چه قبل از شهادت چمران و چه بعد از شهادت چمران، به ایشان سر زدند.
به گزارش خبری بسیج جامعه زنان کشور

هفته دفاع مقدس، فرصتی است برای مرور روایت‌هایی از مردان و زنانی که در روزهای سخت جنگ تحمیلی، هر یک به شکلی در کنار رزمندگان ایستادند؛ روایت‌هایی که گاه از دل میدان‌های نبرد و گاه از خانه‌های ساده مردم در شهرهای جنگ‌زده روایت می‌شود.

یکی از این زنان، «ننه زاغی» است؛ پیرزنی که در روزهای محاصره و زیر آتش دشمن، آبادان را ترک نکرد و سال‌ها مایه دلگرمی رزمندگان بود.حسنی جان حاجی هاشمی، معروف به «ننه زاغی»، متولد سال ۱۲۸۸ در اسفرجان شهرضا بود. او به همراه دو دخترش در آبادان زندگی می‌کرد؛ اما از همان سال‌های ابتدایی جنگ، وقتی بسیاری از مردم ناچار به ترک شهر شدند، تصمیم گرفت در آبادان بماند.

او در لین ۶ احمدآباد آبادان، تنها و در شرایطی سخت زندگی می‌کرد؛ خانه‌ای که در سال‌های جنگ به محلی آشنا برای رزمندگان تبدیل شده بود. رزمندگانی که از جبهه و عملیات بازمی‌گشتند، ننه زاغی را همچون مادری برای خود می‌دیدند و خاطرات بسیاری از او در ذهن داشتند؛ از جمله نیمروهایی که برایشان آماده می‌کرد.

«می‌مونم تا جنگ تموم بشه»
سال‌ها از آغاز جنگ گذشته بود و با شروع عملیات والفجر ۸، تصمیم فرماندهان نظامی بر این شد که شهر آبادان از نیروهای غیرنظامی و افراد غیرضروری تخلیه شود. ننه زاغی نیز مانند دیگر ساکنان شهر باید آبادان را ترک می‌کرد؛ اما پیرزن حاضر به رفتن نشد.

هرچه تلاش کردند او را قانع کنند که شهر را ترک کند، نپذیرفت و در پاسخ گفت: «می‌مونم تا جنگ تموم بشه، یا اینکه همین جا بمیرم!»این تصمیم به معنای ماندن در خانه‌ای بود که زیر آتش مستقیم دشمن قرار داشت. نبود آب و برق و گلوله‌باران‌های مداوم، نتوانست پیرزن را از ماندن در آبادان منصرف کند.

ننه زاغی در طول هشت سال دفاع مقدس، به تنهایی در منطقه احمدآباد زندگی کرد و به یکی از چهره‌های آشنا و محبوب رزمندگان آبادان و خرمشهر تبدیل شد.

خانه‌ای که پناه رزمندگان بود
بسیاری از فرماندهان و چهره‌های شناخته‌شده دوران دفاع مقدس به ننه زاغی سر می‌زدند. از جمله شهید دکتر مصطفی چمران، مقام معظم رهبری، سردار شهید حاج‌علی هاشمی و سرداران شهید حسین خرازی، احمد کاظمی، مرتضی قربانی، محمدابراهیم همت و مهدی باکری و همچنین فرماندهان وقت سپاه آبادان.

علی‌اکبر سهرابی، از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، درباره ارتباط رزمندگان با ننه زاغی روایت کرده است: «مقام معظم رهبری بارها، چه قبل از شهادت چمران و چه بعد از شهادت چمران، به ایشان سر زدند.»وی همچنین درباره توجه شهید حسین خرازی به شرایط زندگی ننه زاغی می‌گوید: «شهید حسین خرازی برایش کابل برق کشید. چون یکی از تیپ‌هایش در احمدآباد مستقر بود، برق کشیدند تا نیروهایش در خانه ننه زاغی برق داشته باشند.»

ننه زاغی تنها یک پیرزن ساکن در منطقه جنگی نبود؛ حضورش برای بسیاری از رزمندگان، یادآور خانه و خانواده بود. او در شرایطی که صدای خمپاره و گلوله بخشی از زندگی روزمره مردم آبادان شده بود، تلاش می‌کرد با همان امکانات اندک، پذیرای رزمندگان باشد.

فرماندار وقت آبادان تصمیم گرفته بود ننه زاغی را از شهر بیرون کند
وقتی عملیات والفجر ۸ در بهمن ۱۳۶۴ صورت گرفت، فرماندار وقت آبادان تصمیم گرفته بود ننه زاغی را از شهر بیرون کند و به او گفته بود برایت خانه هم گرفته‌ام و ماندنت اینجا خطر دارد ولی ایشان به هیچ عنوان قبول نکرد.

قرآن در یک دست و پیت نفتی در دست دیگر
سهرابی می‌گوید: خود ننه برایم تعریف کرد: «وقتی قرار شد من را از شهر ببرند، قرآن را در یک دستم گرفتم و در دست دیگرم هم پیت نفت. به راننده گفتم ننه تو رو به قرآن کاری به من نداشته باشید، وگرنه نفت روی خودم می‌ریزم و خودم را آتش می‌زنم.» به این ترتیب دیگر کاری به ننه زاغی نداشتند.

این رزمنده دفاع مقدس ادامه داد: بچه‌های بومی آبادان و خرمشهر به ننه سر می‌زدند و مایحتاج زندگی‌اش را تأمین می‌کردند. مثلاً تانکری در حیاط خانه‌اش گذاشته بودند تا آب خانه‌اش تأمین شود.

وی می‌گوید: همچنین ننه کوزه‌ای داشت که روی یک چهارپایه آهنی قرار می‌گرفت و آب داخل کوزه خنک می‌شد و از همین طریق آب شرب خانه‌اش را تأمین می‌کرد. حتی زمانی که رزمنده‌ها به خانه ننه می‌رفتند و تشنه بودند او از همان آب کوزه به بچه‌ها می‌داد.

سهرابی گفت: ننه زاغی در خانه مرغ پرورش می‌داد و از تخم مرغ‌ها هم خودش استفاده می‌كرد و هم به رزمنده‌هايی می‌داد كه به او سر می‌زدند. نيمرو درست می‌كرد و به نيروها می‌داد. در عوض آنها هم مواظب بودند كه ننه كم و كسری نداشته باشد.

چرا «ننه زاغی»؟
یکی از دخترانش چشمانی زاغ داشت و همین موضوع باعث شد که در آبادان او را «ننه زاغی» صدا بزنند؛ نامی که بعدها با شخصیت و خاطرات او در میان رزمندگان گره خورد. البته ناگفته نماند که چشم‌های ننه هم روشن بود و همین باعث شد لقب «زاغی» روی ایشان ماندگار شود.

رزمندگان آبادان و خرمشهر هنوز از او به عنوان «مادر رزمندگان آبادان» یاد می‌کنند؛ مادری که در روزهای سخت جنگ، شهر را ترک نکرد و با حضور خود به نیروهای مدافع روحیه می‌داد.

پایان زندگی در آبادان
ننه زاغی سرانجام پس از سال‌ها زندگی در شرایط جنگی، در پنجم مرداد سال ۱۳۶۷ و تنها چند روز پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ دار فانی را وداع گفت. ننه زاغی در آرامستان امام رضای آبادان به خاك سپرده شد. روی سنگ مزارش هم بچه‌های آبادان و خرمشهر هزینه کردند و ننه زاغی را کنار اسمش نوشتند.

محال است کسی بچه آبادان باشد و ننه زاغی را نشناسد. روایت درگذشت او نیز مانند سال‌های زندگی‌اش با تنهایی و صبوری گره خورده است. یک روز، رزمندگان برای سر زدن به او به خانه‌اش رفتند. هرچه صدایش کردند، پاسخی نشنیدند و کسی نیز در را باز نکرد. وقتی از بالای دیوار وارد خانه شدند، با پیکر بی‌جان پیرزنی مواجه شدند که سال‌ها در میان آتش جنگ مانده بود اما حاضر نشده بود شهر و رزمندگانش را تنها بگذارد.

ننه زاغی رفت، اما خاطره‌اش در میان رزمندگانی که روزهای جنگ را در آبادان و خرمشهر گذراندند، باقی ماند؛ خاطره زنی سالخورده که در روزهایی که بسیاری ناچار به ترک خانه‌هایشان شدند، ماندن را انتخاب کرد و خانه کوچک خود را به پناهگاهی برای فرزندان جبهه تبدیل کرد.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید