۲۵ / شهريور / ۱۴۰۵ - 16 September 2026
۰۲:۱۹
کد خبر : 9783040
۱۲:۰۶

۱۴۰۵/۰۶/۲۴

از فرماندهی بسیج تا پدری در خانه؛ روایت خانواده شهید غلامرضا سلیمانی

شهید
خانه شهیدان همیشه شبیه خانه‌های دیگر نیست؛ در سکوت دیوارهایش می‌توان رد سال‌هایی را دید که صاحبخانه، بخشی از عمر خود را در میدان خدمت گذرانده و سرانجام همان مسیر را تا شهادت ادامه داده است

 

به گزارش خبرگزاری بسیج،  خانه سردار شهید غلامرضا سلیمانی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین، حالا روایتگر مردی است که بیرون از خانه فرمانده بود و در خانه، پدری مهربان و دغدغه‌مند؛ مردی که سال‌ها در لباس خدمت، از مردم و محرومان گفت و در خانواده، از احترام به مادر، نقش زنان، درس خواندن و ساختن آینده سخن می‌گفت.  

سردار شهید غلامرضا سلیمانی را بیشتر با عنوان فرمانده می‌شناسیم؛ مردی که سال‌ها در مسئولیت‌های مختلف سپاه خدمت کرد و در سال‌های پایانی عمر، سکان سازمان بسیج مستضعفین را بر عهده داشت. برای بسیاری نام او با بسیج، میدان خدمت، گروه‌های جهادی، رسیدگی به مناطق محروم و مجموعه‌ای بزرگ از نیروهای مردمی گره خورده است. اما پشت این تصویر رسمی، چهره‌ای از او وجود دارد که فقط در قاب خانه دیده می‌شود؛ چهره پدری که برای فرزندانش وقت می‌گذاشت، با آن‌ها حرف می‌زد، به انتخاب‌هایشان احترام می‌گذاشت و آینده‌شان را جدی می‌گرفت.  

حالا چند ماه پس از شهادتش، وقتی به خانه او می‌رویم، قرار نیست فقط درباره یک فرمانده نظامی بشنویم. اینجا روایت از جایی آغاز می‌شود که عکس‌ها، خاطره‌ها و وسایل یک پدر هنوز برای دخترانش معنای زندگی دارند؛ پدری که به گفته فرزندانش، با وجود مسئولیت‌های سنگین و سال‌های طولانی خدمت، خانه را از لطافت و محبت خالی نکرده بود.  

دیدار مسئول بسیج جامعه زنان کشور و جمعی از مدیران این سازمان با خانواده شهید سلیمانی، فرصتی شد تا بخشی از این چهره کمتر دیده‌شده روایت شود؛ روایتی از فرماندهی که همکارانش او را در میدان کار می‌شناختند و دخترانش، مردی را به یاد می‌آورند که در خانه برایشان پدر بود.  

به گزارش خبرگزاری بسیج، رؤیا حیدرزاده، رئیس سازمان بسیج جامعه زنان، به همراه جمعی از اعضای این سازمان با حضور در منزل شهید سردار سلیمانی، فرمانده سازمان بسیج مستضعفین، یاد و خاطره این شهید را گرامی داشتند و ادای احترام کردند.  

حیدرزاده در این دیدار ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای جنگ دوازده‌روزه و رمضان، به برخی از ویژگی‌های کاری و شخصیتی این فرمانده اشاره کرد و گفت: «برای بنده توفیقی بود که تحت فرماندهی این شهید در سازمان بسیج خدمت کردیم. ایشان همواره تلاش داشتند کارهای مفید و تأثیرگذار انجام دهند و دارای روحیه جمع‌گرایی و مهربانی بودند. حتی به یاد دارم در برخی از جلساتی که با وی داشتیم، به دلیل فشار کاری و سنگینی جلسات، ایشان سعی می‌کردند با بیان برخی خاطرات، فضا را تلطیف کنند و اهل خنده و شوخی بودند.»  

وی در ادامه به صبوری خانواده‌های شهدا اشاره کرد و گفت: «در جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان، صحنه‌هایی از صبر و تحمل خانواده‌های شهدا دیدیم که بسیار عجیب و تحسین‌برانگیز بود. خانواده‌های شهدا در عین صلابت و بردباری، چنان رجزهایی برای دشمنان این خاک می‌خواندند که واقعاً تعجب‌برانگیز بود و بار دیگر نشان داد که ایران اسلامی برخلاف تبلیغات سیاه و دروغین دشمنان، با صلابت و پایدار است.»  

در ادامه این دیدار که هر سه دختر شهید سلیمانی نیز حضور داشتند، دختر بزرگ شهید به بیان خاطرات خود از پدرش پرداخت و گفت: «شهید سلیمانی فردی بود که می‌توانم به‌طور قطع بگویم ذوب در ولایت بود و بسیار به رهبر شهید علاقه قلبی داشت و همواره در زمان خدمت خود تلاش می‌کرد فرمایشات رهبری را جامه عمل بپوشاند. زمانی که خبر شهادت آقا را شنیدیم، اولین چیزی که به ذهنمان رسید این بود که پدر ما هم بعد از آقا نخواهد ماند؛ چون تحمل فراق آقا و نبود ایشان را نداشت.»  

وی شهید سلیمانی را پدری مهربان، پرتلاش و دغدغه‌مند تربیت فرزندان و خانواده توصیف کرد و گفت: «پدرم فردی نظامی بود اما در خانه بسیار لطافت داشت و مادرم را بسیار مورد احترام و لطف قرار می‌داد و نسبت به دخترانش بسیار رئوف و مهربان بود. دختر را مایه رحمت الهی می‌دانست و حتی این جمله را که «خداوند دختر را رحمت قرار داده و بابت این رحمت در آخرت بازخواستی ندارد» در قابی نوشته و به دیوار خانه زده بود. در جمع اقوام بسیار اهل صحبت و تعریف بود و با بیان خاطرات، جمع را شاد می‌کرد.»  

«شهید سلیمانی بسیار به نقش و جایگاه زنان در خانه و اجتماع تأکید داشت. همواره به ما گوشزد می‌کرد که در تحصیل هر رشته‌ای که دوست دارید انتخاب کنید اما در آن بهترین باشید و به من توصیه می‌کرد که در آموزش و پرورش خدمت کنم؛ چرا که این نهاد بسیار در رشد و تربیت انسان مهم است. شهید همواره بر این تأکید داشت که زنان باید در اجتماع حضور فعال و اثرگذار داشته باشند و برای خود استقلال مالی داشته باشند. همیشه تأکید می‌کرد حضور زنان اثرگذار در جامعه به رفع مشکلات کمک بسیار بزرگی می‌کند.»  

دختر شهید ادامه داد: «پدر هیچ‌گاه اجازه نداد ما از جایگاه وی استفاده کنیم و در جایی مطرح کنیم که فرزند ایشان هستیم. همیشه تأکید داشت با سعی و تلاش خود موقعیت‌ها را به دست بیاوریم و در منزل در خصوص جایگاه و درجه خود صحبتی نمی‌کرد. در طول فعالیت کاری‌اش پیشنهادات بسیاری داشت؛ از مدیریت در بخش‌های دولتی گرفته تا نمایندگی مجلس و وزارت، اما پدر هیچ‌کدام را قبول نمی‌کرد و مقید بود و بر خود تکلیف می‌دانست که در سپاه فعالیت کند. اصولاً در مورد شغل و درجه و از این موارد صحبت نمی‌کرد تا جایی که ما از طریق اخبار شبکه خبر باخبر شدیم که ایشان فرمانده سازمان بسیج شده‌اند و آن هم یکی از اقوام به ما خبر داد که شبکه خبر چنین خبری را اعلام کرده است.»  

«پدر همیشه دغدغه رسیدگی به امور سازندگی و مناطق محروم را داشت. در یکی از روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد که ساکنان آن سال‌های زیادی از جاده محروم بودند، پدر با فراخوان‌های جهادی و همکاری گروه‌های جهادی و سازندگی، جاده‌کشی کرد. تنها معلم آن روستا که خانم بودند وقتی پدرم را دیدند، به ایشان گفته بودند: «من تنها معلم این روستا هستم. با وجود شرایط سخت و نبود امکانات، از درس دادن به بچه‌های روستا دریغ نکردم و بعضی موارد بچه‌ها را سوار نیسان می‌کردم و به مدرسه‌ای که کانکسی بود می‌بردم و آنجا درس می‌دادم.» پدرم همان‌جا به این خانم گفته بود: «اگر این روستا چند تا خانم مثل شما داشت، این روستا آباد می‌شد و مشکلاتش برطرف می‌گردید.» برای ساخت مدرسه در آن روستا تمام تلاش خود را انجام داد و شکر خدا مدرسه ساخته شد.»  

دختر شهید بیان کرد: «پدرم هیچ‌گاه عقایدی را به ما تحمیل نمی‌کرد و ما را آزاد گذاشته بود. هیچ‌گاه ما را برای حجاب تحت فشار قرار نداد اما به خاطر رفتار و منش خوبی که داشت و راهنمایی‌های غیرمستقیم، ما هم همواره سعی کردیم به موازین دینی و اخلاقی و شرعی پایبند باشیم. پدر آزاداندیشی را به ما یاد داد. به یاد دارم در یکی از انتخابات ریاست‌جمهوری از ایشان خواستم که بگوید به چه کسی رأی دهم و در انتخاب کمک کند. ایشان فرمودند: خودت تحقیق و بررسی کن، مناظره‌ها را ببین و به نتیجه برس.»  

وی خاطرنشان کرد: «پدر همواره بر مطالعه تأکید داشت و این نکته را همیشه به ما یادآور می‌شد. ایشان تاریخ خوانده بود و از اینکه ما کتاب‌خوان باشیم بسیار برایش اهمیت داشت. خواهر کوچکم کتاب زیاد می‌خواند و پدر همیشه این نکته را می‌گفت و از این رفتار خواهرم خوشحال بود و در جمع خانوادگی و اقوام همیشه اشاره می‌کرد که ساجده در هر زمان که فراغت پیدا می‌کند، کتاب می‌خواند.»  

انتهای پیام


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید