انسجام اجتماعی؛ مسئلهای فراتر از یکدستی
محمد پور خوش سعادت
جامعه را نمیتوان از پشت پنجره نهادها دید. جامعه، پیش از آنکه در آمارها و گزارشها ظاهر شود، در تجربه زیسته مردم خود را نشان میدهد؛ در کیفیت زندگی، در گفتوگوهای خانوادگی، در امید یا ناامیدی به آینده و حتی در سکوتی که گاهی از هزار اعتراض گویاتر است.
امروز بخش قابل توجهی از جامعه، در برابر پرسش سادهای قرار دارد: چرا باید این وضعیت را تحمل کرد؟ و مسئله اینجاست که برای این پرسش، پاسخ قانعکنندهای دریافت نمیکند. فشار معیشتی، انباشت آسیبهای اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی، آرامآرام پیوندهایی را فرسوده میکند که جامعه را به یکدیگر متصل نگه میدارند.
این به معنای آن نیست که جامعه ایران یکسره ناراضی یا در آستانه فروپاشی است. چنین داوریهایی خود نوعی سادهسازی جامعه است. جامعه ایران متکثر است؛ نه یک توده یکدست ناراضی است و نه یک جمعیت یکپارچه موافق. هنر سیاست در جامعه متکثر، حذف تفاوتها نیست؛ تبدیل تفاوتها به امکان همزیستی است.
از همین منظر، سخن گفتن از «انسجام اجتماعی» بدون توجه به رفتارهای تند ونا امید کننده، بیمعناست. نمیتوان بخشی از مردم را با زبان تحقیر و برچسبزنی از دایره تعلق بیرون گذاشت و در همان حال از آنان انتظار داشت در لحظه بحران، احساس تعلق و مسئولیت مشترک داشته باشند.
انسجام اجتماعی محصول اجبار نیست؛ محصول اعتماد است.
رسانه ملی، دانشگاه و نهادهای فرهنگی، اگر قرار است نقشی در بازسازی این سرمایه داشته باشند، باید بیش از آنکه محل تکرار یک صدا باشند، میدان شنیدن صداهای متفاوت شوند. دانشگاهی که گفتوگو در آن دشوار باشد، اختلاف را از بین نمیبرد؛ فقط آن را به خیابان و فضای مجازی منتقل میکند.
جامعه ایران البته فقط مجموعهای از بحرانها نیست. در دل همین جامعه، سرمایههای فرهنگی، شبکههای خانوادگی، تجربه تاریخی و ظرفیت بالایی برای سازگاری و عبور خلاقانه از بحران وجود دارد. اما وقتی جامعه را عمدتاً از دریچه تهدید ببینیم، طبیعی است که سویههای منفی آن را بزرگتر ببینیم و ظرفیتهای ترمیمیاش را فراموش کنیم.
امروز، در شرایطی که کشور هنوز از وضعیت جنگی عبور نکرده، شاید مهمترین خطای راهبردی این باشد که شکافهای اجتماعی را عمیقتر کنیم. جنگ را میتوان در میدان نظامی پاسخ داد؛ اما پیروزی پایدار، به جامعهای نیاز دارد که پس از جنگ هنوز «ما»ی مشترک خود را حفظ کرده باشد.
انسجام یعنی همه شبیه هم فکر نکنند؛ یعنی با وجود تفاوتها، هنوز یکدیگر را از «مردم» بدانیم.
از این منظر، شاید پرسش اصلی امروز نه این باشد که چگونه مردم را به وحدت دعوت کنیم، بلکه این باشد که چه کردهایم که مردم، با همه تفاوتهایشان، هنوز خود را در یک سرنوشت مشترک ببینند؟
این پرسش، هم متوجه حکومت است، هم رسانه، هم دانشگاه، هم نخبگان و البته خود جامعه. پاسخ به آن شاید از بسیاری از شعارهای ما درباره انسجام اجتماعی مهمتر باشد؛ زیرا جامعه زمانی در برابر بحرانها میایستد که احساس کند چیزی مشترک برای حفظ کردن دارد؛ و در شرایطی که کشور هنوز از جنگ عبور نکرده است، حفظ همین «ما»ی مشترک، خود بخشی از امنیت ملی است.