فاز عبور از رهبری
محمد پورخوش سعادت
این روزها، برخی مدعیان «سوپرانقلابیگری» بیش از آنکه در پی فهم پیامهای رهبری باشند، در پی آناند که آن پیامها را با پروژه سیاسی خویش سازگار کنند.
آنجا که سخنی با خواستشان همسو باشد، آن را فصلالخطاب میخوانند و آنجا که نباشد، با تبصره، تفسیر و تأویل، معنایی تازه برایش میسازند. گویی مسئله، فهم پیام نیست؛ بلکه حفظ روایت قبیله است
همین منطق بود که برای حذف رقیب، دستاورد ملی ملت مبعوث در خیابان را به نزاعی قبیلهای فروکاست و ظرفیت عظیم شکلگرفته را به جای انباشت قدرت نظام، با مصادره به مطلوب و شعارهای خاص و مهندسی رفتار در مسیر استهلاک قرار داد و برای بهرهبرداری حداکثری از شرایط، حتی از «کودتای خیالی» سخن گفت؟!
جامعهشناسی قدرت بارها هشدار داده است که انحراف قدرت، پیش از آنکه در رفتار آشکار شود، در ذهن آغاز میشود.
قدرت زمانی خطرناک میشود که خود را از پاسخگویی بینیاز ببیند و زمانی به افراط میرسد که دیگر خود را مفسر حقیقت نداند، بلکه معیار حقیقت بپندارد.
از آن لحظه، حقیقت نیز به اندازه قدرت آن جریان کوچک و محدود میشود.
در چنین وضعی، هر صدا تنها تا جایی پذیرفته میشود که با قرائت آن جریان سازگار باشد. اگر ناسازگار بود و امکان حذف مستقیمش وجود داشت، با همان شیوههای مرسوم کنار گذاشته میشود؛ و اگر حذف ممکن نبود، نوبت به تفسیر، تأویل و بازخوانی دلخواه میرسد.
امروز این فاصله هنوز پشت زبان تأویل پنهان است؛ اما تأویل مداوم، آرامآرام به عادت تبدیل میشود.
هنگامی که یک جریان، خود را صاحب حق انحصاری تفسیر حقیقت بداند، تبعیت از مرجع، جای خود را به تبعیت از قرائت قبیله میدهد
از همینجا، فاز عبور از رهبری آغاز میشود؛ نه با یک بیانیه و نه با یک اعلام موضع رسمی، بلکه از همان لحظهای که حقیقت، دیگر در تبیین رهبری جستوجو نمیشود و معیار آن، تفسیر یک قبیله سیاسی میشود
این، پایان طبیعی مسیری است که با خودمرکزبینی سیاسی آغاز میشود، به انحصار تفسیر میرسد و سرانجام به خودبنیادی قدرت ختم میشود؛ مسیری که در آن، هر مرجع و هر نهاد، تنها تا آنجا معتبر است که با خواست قبیله همسو باشد و هرجا چنین نباشد، نوبت به تأویل، توجیه و در نهایت، عبور میرسد.
اگر این روند ادامه یابد، عبور از رهبری دیگر یک شگفتی نخواهد بود؛ بلکه آخرین حلقه زنجیرهای خواهد بود که سالها پیش، با خودبنیادی در تفسیر قدرت آغاز شده است.
به نظرم آن زمان دور نیست