گاهم که روی آستین مانتویش ماند، لبخندی زد و گفت: این مانتو را پنج سال است دارم؛ ببینید، حتی یک نخ از دوختش تکان نخورده است. من از کار خودم مطمئنم.
جملهای کوتاه بود، اما همان چند کلمه، بیش از هر توضیحی کیفیت هنری را نشان میداد که سالها برای شناساندنش تلاش کرده است.
مهناز صفری ممقانی، بانوی دهه هفتادی است که با چمدانی پر از صنایع دستی و چند تابلو وارد اتاق تحریریه ایرنا میشود. همکارش در حمل وسایل کمکش میکند. چمدان، شبیه صندوقچهای از رنگ و نقش است؛ انگار بخشی از هویت ممقان را با خود آورده باشد.
او دیپلم داشت که مسیر زندگیاش نه از دانشگاه، بلکه از میدان عمل آغاز شد.
سال ۱۳۹۵ به عنوان حسابدار صندوق خرد زنان ممقان فعالیتش را شروع کرد. صندوقی که هدف آن ایجاد اشتغال برای زنان و حمایت از کسبوکارهای کوچک بود.
صفری میگوید: بانوان را بر اساس نوع فعالیتشان دستهبندی میکردیم؛ کشاورزی، صنایعدستی، پوشاک و مشاغل دیگر. تلاش میکردیم برایشان کلاسهای آموزشی برگزار و تسهیلات فراهم کرده و بازار فروش پیدا کنیم. هر جا امکان حمایت بود، از اداره صنایع دستی گرفته تا استانداری، پیگیری میکردیم.
آن روزها، حتی در خود ممقان نیز کمتر کسی ممقاندوزی را به عنوان یک هنر مستقل میشناخت.
او میگوید: احساس کردم اگر روی این هنر کار نکنم، به مرور فراموش میشود. بنابراین از همان صندوق، آموزش و معرفی ممقاندوزی را آغاز کردیم. این آغاز، بعدها به تاسیس شرکت تعاونی صنایع دستی، تولیدی لباس و سپس آموزشگاه صنایع دستی انجامید.
حضور در نمایشگاههای استانی، ملی و بینالمللی، فصل تازهای از فعالیتهای او بود. در نخستین کنگره بینالمللی بانوان تاثیرگذار، تنها نماینده آذربایجان شرقی بود اما آنجا بیش از هر چیز، غربت ممقان دوزی را احساس کرد.
او ادامه میدهد: بیشتر مسئولان باور نمیکردند این کارها کاملا با دست دوخته شده باشند. همه فکر میکردند کار دستگاه است. هرچه توضیح میدادم، قبول نمیکردند تا اینکه آقای عزتالله ضرغامی، وزیر وقت میراث فرهنگی، توضیح داد که این هنر کاملا دستدوز است و به دادم رسید.
او معتقد است که بلوچدوزی و پتهدوزی سالهاست جای خود را در میان صنایع دستی ایران پیدا کردهاند، اما ممقاندوزی هنوز راه زیادی برای شناخته شدن دارد.
با این حال، حضور مستمر در نمایشگاهها بینتیجه نمانده است، این ارتباط گیری و شناساندن هنر زنان شهر ممقان باعث شده تا محصولات ممقاندوزی از کنج خانههای قدمی خارج شود و در قالب بستههای هدیه رسمی برای مهمانان خارجی استفاده شود.
اما آنچه بیش از معرفی یک هنر برای صفری اهمیت دارد، زندگی زنانی است که پشت هر دوخت و محصولی نشستهاند.
صفری میگوید: خیلی از زنان محصولات کشاورزی خود را خام میفروختند. تلاش کردیم آموزش فرآوری هم بدهیم، برای فروش محصولاتشان بازار پیدا کنیم و اگر لازم بود، برای دریافت وام و تسهیلات هم کنارشان باشیم.
از همان روزها، هر نمایشگاه برای او فقط محلی برای فروش نبود؛ فرصتی بود برای پیدا کردن یک راه تازه و یکی از همین نمایشگاهها، مسیر زندگیاش را تغییر داد.
در خانه تاریخی قاجار تبریز، گفتوگویی کوتاه با معاون صنایع دستی اداره کل میراث فرهنگی آذربایجان شرقی، به پیشنهاد تاسیس آموزشگاه صنایع دستی انجامید. پیشنهادی که امروز آن را یکی از مهمترین نقاط عطف زندگی خود میداند.
او میافزاید: اکنون سه سال از آغاز فعالیت آموزشگاه فنی حرفهای در آذرشهر که مرکزیت شهرستان است، میگذرد. هر سال از فروردین تا پایان شهریور، کلاسهای رایگان تابستانه برگزار میشود و بانوان پس از گذراندن دوره و قبولی در آزمون، مدرک معتبر فنی و حرفهای دریافت میکنند.
انواع رشتهها را در این آموزشگاه تدریس میکنیم که یکی از مهمترین رشتههای آن، ممقان دوزی است. سال گذشته هم ۱۷۰ نفر آموزش دیدند و تعدادی از آنها توانستند با همین مدرک، تسهیلات اشتغال دریافت کنند.
اما میان همه خاطرات، روایت یک تماس تلفنی را با شوق بیشتری تعریف میکند.
این بانوی کارآفرین ادامه میدهد: سال ۱۴۰۱، در نمایشگاهی که به دعوت آستان قدس رضوی در مشهد برگزار شده بود، با یکی از بانوان عضو تعاونی تماس گرفتم و از او خواستم هنگام دوخت ممقان دوزی، عکسی از خودش بگیرد و ارسال کند.
زن تعجب کرده بود و پرسید عکس را برای چه میخواهی؟ گفتم شاید بتوانیم برای دریافت وام اشتغال استفاده کنیم. خودش و همسرش باور نداشتند. کمتر از یک ماه بعد، همان زن به همراه چند نفر دیگر وام اشتغال را دریافت کردند. بعد از گرفتن وام با من تماس گرفت و گفت هیچوقت فکر نمیکردم یک عکس بتواند زندگیام را تغییر دهد. امروز هم ممقاندوزی و قالیبافی میکند.
خاطره دیگری هم از همان روزها دارد
آن زمان، زندهیاد مالک رحمتی هنوز استاندار آذربایجان شرقی نشده بود و به عنوان قائم مقام تولیت آستان قدس رضوی فعالیت میکرد.
صفری میگوید: یک روز که در نمایشگاه بودم، ایشان را دیدم که به طرفم آمد و با خنده گفت هر بار شما را میبینم، در حال صحبت با تلفن هستید. گفتم دعا کنید وام زنان پرداخت شود. چند سال برای آن تلاش کرده بودیم. ایشان هم گفت که دعا میکند و انشاءالله به زودی مستجاب میشود و کمتر از یک ماه بعد، همه بانوانی که معرفی کرده بودیم، وامشان را گرفتند.
او معتقد است اشتغال زنان فقط با آموزش محقق نمیشود و میافزاید: اگر بازار فروش نباشد، آموزش به تنهایی کافی نیست. من میتوانستم فقط کلاس برگزار کنم و شهریه بگیرم، اما هدفم این نبود. دغدغه من این است که بانوان بعد از آموزش بتوانند درآمد داشته باشند.
او جنگ را یکی از سختترین ضربهها به صنایعدستی میداند و خاطرنشان میکند: آخرین نمایشگاهی که پیش از جنگ رفتم، ارمنستان بود. بعد هم نمایشگاه بینالمللی تبریز. بعد از آن، بازار صنایع دستی به شدت آسیب دید و حالا بیشتر با ادارات به صورت محدود همکاری میکنیم.
با این حال، برای کاربردیتر شدن ممقاندوزی، این هنر را از قابهای سنتی بیرون آوردهاند و امروز نقشهای آن روی مانتو، کیف، کفش، جلیقه، کراوات، تابلو، سجاده، کلاه و دهها محصول دیگر دیده میشود.
صفری درباره پیشینه این هنر نیز میگوید: منبع قطعی وجود ندارد، اما بر اساس تحقیقاتی که انجام دادهام، قدمت ممقاندوزی به حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال قبل و دوران قاجار برمیگردد؛ زمانی که هنرهای زینتی در ایران رونق گرفتند.
او توضیح میدهد که تمام این آثار فقط با سوزن و نخ ابریشم طبیعی یا مصنوعی دوخته میشوند. نخهایی که روزگاری زنان خودشان رنگرزی میکردند و امروز آماده تهیه میشود. طرحها نیز از دل طبیعت متولد شدهاند؛ از خورشید و آب و بوتهها گرفته تا نقشهایی که تنها حاصل خیال و ذوق زنان هنرمند بودهاند.
مصاحبه رو به پایان است، صفری چمدانش را باز میکند و یکی یکی آثار را روی میز میچیند.
اتاق، آرام آرام در میان رنگها گم میشود. رومیزیهایی که انگار باغی از گل را روی پارچه نشاندهاند، جلیقههایی که سنت را با پوشش امروزی پیوند دادهاند، کفشهایی که سوزن و نخ به آنها هویت بخشیده، کراوات، سجاده، کلاه، تابلو و دهها محصول دیگر، هر کدام حاصل ساعتها، شاید روزها، کار دست زنانی که نام بسیاری از آنان هرگز جایی ثبت نمیشود.
در پایان گفتوگو، بیش از آنکه نقشهای رنگارنگ در ذهن بماند، جملهای از مهناز صفری تکرار میشود؛ جملهای که خلاصه تمام سالهای تلاش اوست: آرزوی من این نیست که فقط ممقاندوزی شناخته شود. آرزو دارم زنانی که این هنر را زنده نگه داشتهاند، بتوانند از آن زندگی کنند و محصولاتشان روزی به بازارهای جهان برسد.