
به گزارش خبرگزاری بسیج خراسان رضوی از مشهدمقدس، پنجشنبه ۱۸ تیرماا مشهد، میدانِ تلاقیِ بیتابیهای یک ملت بود؛ خیابانهایی که زیر گامهایِ سنگینِ سوگواران میلرزید. در این میان، جایی که جمعیت مثل اقیانوسی مواج، نفسها را در سینه حبس کرده بود، گروهی با لباسی سپید و دلی که به حرم گره خورده بود، در قلبِ این ناآرامیها، «جزیره آرامش» ساختند.
خادمیاران دارالشفای امام رضا (ع) در هیاهوی بی تابی خیل جمعیت نه تنها امدادگر، که «فرشتههایِ نجاتِ عاطفی» زائرانی بودند که غمِ وداع، قلبشان را بیتاب کرده بود.
در گوشه و کنار مسیر، آنجا که صدایِ هقهقِ زائران با گرمایِ هوا در هم میآمیخت، چهره خادمیاران دیدنی بود. آنها در حالی که کولهپشتیهای امدادیشان زیر گرمای آفتاب سنگینی میکرد، ذرهای ناامیدی در چهرهشان پیدا نبود. گویی خودِ امام، صبر را در قلبشان تزریق کرده بود. وقتی پرستاری با پیشانیِ خیس از عرق، دستانش را با مهربانی بر پیشانیِ یک زائرِ گرمازده میگذاشت، چنان با مهربانی صحبت میکرد که گویی در صحنِ خلوتِ حرم حضور دارد.
آنها حتی میانِ شلوغیِ حیرت انگیز جمعیت، طوری با متانت راه را باز میکردند و به بالینِ بیماران میرسیدند که انگار در حالِ طوافِ معنوی هستند؛ خدمت، برای آنها نه یک «کارِ اجباری» که یک «مراسمِ آیینی» بود.
حاج علی ۶۸ ساله از شیراز خودش را برای مراسم بدرقه حضرت آقا به مشهد رسانده بود او که علائم افت فشار روبرو شده بود در گفتگو با خبرنگار ما گفت : نمیدانم این فرشته های که بالاسرم حاضر شدن چه کسانی بودن بعد فهمیدم این عزیزان خادمان آقا هستند که با چه آرامشی دستم را گرفتند؛ انگار نوههای خودم بودند. دیدم آن جوانی که بالای سرم بود، خودش هم از شدت گرما رنگش پریده بود، اما وقتی به چشمانم نگاه میکرد، چنان لبخندی زد که انگار نه انگار خسته است. آنها فقط دارو نمیدادند، با هر کلامشان، انگار قطرهای آب روی این قلبِ سوخته میریختند.
مریم،۲۹ ساله معلم،که با علائم گرمازدگی مواجه شده بود گفت :یکی از خادمیاران آقا که صورتش از خستگی و گرمای هوا سرخ شده بود، وقتی دید سر من گیج رفته هست با سرعت بالای سر من حاضر شد و چنان با مهربانی به من آب و مسکن داد که محبتش هیچ وقت فراموش نمیکنم.
محمد ۴۲ ساله، که از کرمان خودش را به مراسم بدرقه تشییع حضرت آقا رسانده بود که با علائم بیمار قلبی مواجه شده بود گفت :خادمان امدادی وقتی متوجه وضعیت من شدند. برخوردشان به قدری حرفهای و در عین حال برادرانه بود که از تعجب درد را فراموش کردم. دیدم یکی از خادمان که کیسه اکسیژن را حمل میکرد، چطور با وسواس و دقت از لابه لای جمعیت عبور میکند تا به من برسد؛ انگار جانِ خودش بود که در خطر است. در آن شلوغیِ قیامتگونه، آنها تنها نقطه ثقلِ آرامش بودند.
در میدان بدرقه، خادمیاران دارالشفای امام رضا (ع) ثابت کردند که «خدمت»، ترجمه عملیِ عشق است. آنها در روزی که تاریخ، داغِ بزرگِ وداع را بر سینه داشت، با دستانشان مرهم شدند و با صبرشان، به مردمی که برای رهبرشان میگریستند، درسِ پایداری و آرامش دادند.
خبر/سید جلال مظلوم