۰۹ / تير / ۱۴۰۵ - 30 June 2026
11:43
کد خبر : 9768006
۰۹:۲۱

۱۴۰۵/۰۴/۰۶

دردنامه ترکمن صحرا، دستانی که برای «تاج‌گزل» خاطره می‌بافند، اما برای دلالان پول

بوی رنگ و ابریشم در خانه‌های کاهگلی ترکمن‌صحرا هنوز به مشام می‌رسد، اما پشت نقش‌های چشم‌نواز فرش، دستانی ترک‌خورده و سفره‌هایی خالی پنهان مانده است؛ زنانی که سال‌ها هنر می‌بافند، اما سود آن از دار قالی تا جیب دلالان گم می‌شود. 
 
 
به گزارش خبری بسیج جامعه زنان کشور-خانه‌ای کاهگلی با پنجره‌ای کوچک در دل روستای مرزی دویدوخ شهرستان راز و جرگلان خراسان شمالی، آرام و بی‌صدا تاریخ فرش ترکمن را روایت می‌کند؛ نوری کم‌جان از پنجره بر تار و پود قالی می‌تابد و نقش‌ها را جان می‌بخشد؛ گویی خورشید نیز برای تماشای این هنر کهن، سرک می‌کشد.
 

بوی رنگ و نخ ابریشم تمام فضای خانه را پر کرده است؛ بویی که نه در بازارها پیدا می‌شود و نه در کارخانه‌ها و عطری که تنها از دل سال‌ها رنج، صبوری و هنر برمی‌خیزد.

دار قالی برپا شده و اتاق کوچک با تیرهای چوبی سقف، جالباسی قدیمی و لباس‌های رنگارنگ ترکمنی، تصویری از گذشته را زنده کرده و رنگ‌های سرخ، لاجوردی و سبز چشم هر رهگذری را می‌رباید، اما پشت این زیبایی، قصه‌ای از سختی نهفته است.

صدای قل‌قل دیگ مسی که نخ‌های ابریشم در آن رنگ می‌گیرند، موسیقی آرام این خانه است و زن سالخورده‌ای با دستان ترک‌خورده، آرام رنگ‌ها را در آب می‌چرخاند؛ دستانی که سال‌ها تجربه، عشق و رنج را با هم در خود حفظ کرده‌اند.

او «تاج‌گزل» است؛ بانویی که اهالی دویدوخ هنر رنگرزی نخ را به او می‌سپارند، زیرا باور دارند هیچ‌کس مانند او راز آمیختن آب و رنگ را نمی‌داند.

چین‌های صورتش، نقشه سال‌های دور است و انگشتانش، حافظه زنده فرش ترکمن. او نه تنها نخ‌ها را رنگ می‌کند، بلکه امید زنان روستا را نیز در تار و پود قالی می‌تند؛ امیدی که زیر فشار گرانی مواد اولیه و بی‌رحمی بازار، هر روز کم‌رنگ‌تر می‌شود.

اندکی بعد، مردی نحیف با صورتی آفتاب‌سوخته و چروکیده، با موتور وارد حیاط می‌شود و دست‌های سبزش، از کار و خاک حکایت دارند. او «جمعه مراد موس آبادی» همسر تاج‌گزل است.

دست‌های همسرش را در میان دستان خود می‌گیرد، خسته نباشیدی آرام می‌گوید و لبخندی کوتاه بر چهره زن نقش می‌بندد؛ لبخندی که خیلی زود جای خود را به گلایه از روزگار می‌دهد.

روایت تلخ نخ‌های میلیون تومانی

جمعه مراد می‌گوید که همسرش از ۱۰ سالگی پای دار قالی نشسته و اکنون در ۶۲ سالگی همچنان زندگی را با تار و پود فرش گره زده است. اما هزینه‌ها دیگر توان هنرمندان را بریده است.

به گفته وی، قیمت هر کیلو نخ ابریشم به حدود ۹ میلیون تومان و نخ چله به ۱۸ میلیون تومان رسیده است؛ به گونه‌ای که تنها مواد اولیه یک قالی کوچک بیش از ۴۰ میلیون تومان هزینه دارد، اما محصول نهایی با وجود دو سال زحمت، تنها حدود ۸۰ میلیون تومان فروخته می‌شود.

جمعه مراد با حسرت از دلالانی می‌گوید که حاصل دسترنج بافندگان را با چک‌های چندماهه خریداری می‌کنند و سود اصلی را خود می‌برند؛ در حالی که بافنده برای تامین هزینه‌های زندگی، ناچار به پذیرش هر شرایطی است.

وی از زخمی دیگر نیز سخن می‌گوید؛ زخمی که هنوز تازه است. وقتی همسرش را برای بیمه برده، تنها به دلیل بالا بودن سن، او را نپذیرفته‌اند؛ زنی که بیش از نیم قرن عمر خود را پشت دار قالی سپری کرده، اما امروز از ابتدایی‌ترین حمایت اجتماعی نیز محروم مانده است.

فرشی که سودش به جیب دلال می‌رود

چند خانه آن‌سوتر، صدای شانه‌های قالی از خانه حمزه آفرین به گوش می‌رسد. او نیز همراه خانواده‌اش فرش می‌بافد و معتقد است هنر فرش ترکمن زیر سایه گرانی و واسطه‌گری نفس‌های آخر را می‌کشد.

وی می‌گوید هزینه مواد اولیه یک قالیچه یک در یک و نیم متر به حدود ۷۰ میلیون تومان رسیده و بافت آن نزدیک به دو سال زمان می‌برد، اما قیمت فروش آن در برابر این همه زحمت، پاسخگوی هزینه‌ها نیست.

آفرین با تلخی روایت می‌کند که تاجران از مشهد به روستا می‌آیند، قیمت‌ها را می‌شکنند و فرش‌ها را با چک‌های بلندمدت خریداری می‌کنند؛ در حالی که همان فرش‌ها با چند برابر قیمت در بازارهای دیگر فروخته می‌شود.

وی خاطره‌ای دردناک را بازگو می‌کند؛ قالیچه‌ای که سه سال پیش تنها ۵۰ میلیون تومان از او خریداری شد، بعدها با قیمت ۱۵۰ میلیون تومان به مشتری دیگری فروخته شد؛ سودی که نصیب دلال شد و سهم بافنده تنها خستگی، کمردرد و دستان زخمی بود.

این فرشباف ترکمن معتقد است اگر نمایشگاهی دائمی برای عرضه مستقیم فرش ایجاد شود و دولت سازوکاری برای حذف واسطه‌ها فراهم کند، بخشی از مشکلات این هنر کهن برطرف خواهد شد.

وی همچنین از تناقض تلخ صنعت ابریشم در خراسان شمالی سخن می‌گوید؛ استانی که پیله ابریشم تولید می‌کند، اما ابریشم فرآوری‌شده را با قیمت‌های گزاف از بازارهای دیگر تهیه می‌کند؛ چرخه‌ای که سود آن به جیب واسطه‌ها می‌رود و سهم بافندگان تنها افزایش هزینه‌هاست.

در دویدوخ، هنوز صدای شانه‌های قالی در خانه‌ها شنیده می‌شود و هنوز دستان زنان ترکمن، نقش‌های هزار ساله را بر تار و پود می‌نشانند، اما اگر چرخ اقتصاد این هنر نچرخد، شاید روزی نه چندان دور، این صداها خاموش شود و خانه‌های کاهگلی مرزنشینان تنها خاطره‌ای از روزگار طلایی فرش ترکمن را در سینه خود نگه دارند؛ روزگاری که رنگ‌ها زنده بودند، اما زندگی بافندگان رنگی از آرامش نداشت.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید