۲۳ / خرداد / ۱۴۰۵ - 13 June 2026
23:31
کد خبر : 9765303
۱۷:۲۳

۱۴۰۵/۰۳/۲۳

مفهوم مادری را از چهاردیواری خانه به وسعت شهر گسترش دادم

شاید آقایان خسته می‌شدند، اما این خانم‌ها بودند که میدان را هدایت می‌کردند.» این روایت مادری است که حالا بیش از ۱۰۰ شب شده که مهمان خیابان است؛ برایمان از دختران حماسه آفرین و بانوانی می‌گوید که هر شب خسته اما پر قدرت برای خدمت به مردم در میدان حاضر می‌شوند.
 

این تکه از شهر ماجرا فرق دارد. خیابان کارگر شمالی، حوالی مسجد حضرت امیر (ع). زنی با چادر مشکی ایستاده، نه امشب که هرشب که بروی او را می‌بینی. زنی که مفهوم مادری را از چهاردیواری خانه به وسعت میدان‌های شهر گسترش داده.

«نجمه بابایی»، کارشناس ارشد مطالعات زنان از دانشگاه الزهرا، مادر سه پسر و زنی که بند ناف زندگی‌اش از شش‌سالگی تا امروز، با واژه‌ «مقاومت» گره خورده است.

از تشت‌های رخت‌شویی جنگ تحمیلی تا سنگرهای خیابانی امروز
وقتی جنگ تحمیلی آغاز شد، او دختری شش‌ساله بود. اما جنگ برای او نه یک تصویر دور در صفحه تلویزیون، که یک واقعیت ملموس بود که با گوشت و پوستش حسش کرد. دو برادر بزرگترش راهی جبهه‌ها شده بودند و خانه آن‌ها هر روز با بیم و امید بازگشت برادران در تب و تاب بود. در آن سال‌ها، نجمه کوچک در کنار مادری ایستاد که مظهر جهاد پشت جبهه بود. او روزهایی را به خاطر می‌آورد که پا به پای زنان و خواهرهای بسیجی، دست‌های کوچکش را در آب سرد تشت‌ها می‌برد تا لباس رزمندگان را بشوید، یا سوزن به دست می‌گرفت تا دکمه‌ای یا لباسی را بدوزد.

همان‌جا بود که الفبای مسئولیت‌پذیری را آموخت. با همین دست‌فرمان بزرگ شد، وارد بسیج شد و کار جهادی تبدیل به پاره‌ای از وجودش شد. وقتی در سال‌های اخیر بحران‌ها و جنگ‌های ۱۲ روزه و تحمیلی سوم رخ داد، نجمه نتوانست در خانه بنشیند. او می‌گوید: «ما مردان میدان را عین پدران و برادران خودمان می‌دانیم. احساس مسئولیت اجازه نمی‌داد که گوشه‌ای بنشینم یا به قول معروف فرار کنم. در این مسیر، همسرم بزرگترین پشتیبانم بود و پسرهایم مشوقم شدند تا دوباره چادر همت به کمر ببندم.»

یک حماسه ‌زنانه
در نبردهای اخیر، نجمه و خواهرهای بسیجی مسجد محل، بی‌درنگ دور هم جمع شدند. اولین سوال این بود: «امروز کشور به چه چیزی نیاز دارد؟» با خواهران مسجدی آستین‌ها را بالا زدند تا با تهیه آجیل و میان‌وعده‌های مقوی، رمق رزمندگان و جوانان میدان را حفظ کنند.

اما این تازه قدم اول بود. به محض اینکه راه باز شد، کارهای بزرگتری بر دوش این زنان قرار گرفت؛ از سازماندهی نیروها گرفته تا حفظ امنیت و روحیه میادین. او با افتخار می‌گوید: «ابتدا میادین را حفظ می‌کردیم و امروز هم هر نوع پشتیبانی دیگری که لازم باشد، بدون هیچ دریغی انجام می‌دهیم. ما هنوز هم با تمام توان در میدان حضور داریم.»

این راهبران خستگی‌ناپذیر میدان
وقتی از او درباره سخت‌ترین و دردآورترین خاطرات این شب‌ها و روزها می‌پرسم، چشمانش برای لحظه‌ای ابری می‌شود؛«راستش چیزهایی که دیدم شاید خیلی دردآور بود. روزهایی که توی میدان بودیم و بمباران بود… در یکی از همین حملات هوایی در روز قدس، یکی از خواهران عزیز و جهادگرمان جلوی چشمانمان شهید شد. داغ غریبی بود.»

بلافاصله لحنش را تغییر می‌دهد و از حماسه‌ای می‌گوید که از دل همین خون‌ها جوشید: «با اینکه همه ما داغدار پدر شهیدمان هستیم، اما احساس مسئولیت مردم، به‌ویژه خانم‌ها، شگفت‌انگیز است.»نجمه بابایی به نوبه‌ خود یک تحلیلگر اجتماعی است؛ او طبق تحصیلاتش در رشته مطالعات زنان، زاویه دید جالبی از موازنه قوا در میدان ارایه می‌دهد: «خیلی وقت‌ها می‌دیدم که شاید آقایان برای آمدن به میدان کم می‌آوردند و خسته می‌شدند، اما این خواهران بودند که تقریباً آن‌ها را هدایت می‌کردند.

خانم‌ها کارهای خانه را راست و ریس می‌کردند، شرایط را طوری فراهم می‌کردند که مشکلی پیش نیاید و با وجود بی‌خوابی‌های مفرط، شب‌ها در میدان حاضر می‌شدند. شاید گزافه نباشد اگر بگویم اکنون بیش از ۶۰ درصد بار احساس مسئولیت و حضور شبانه در میادین بر دوش زنان است. خود من به همراه تعدادی از دوستانم، روزانه حتماً در دو میدان اصلی شهر شرکت می‌کنیم، چون می‌دانیم آقایان برای ایستادگی به این پشتیبانی نیاز دارند.»

جهاد در مرز وضع حمل؛ زایمان پشت تریبون سخنرانی!
خانم بابایی، داستان دختران جوانی را می‌گوید که در اوج سختی‌های جسمی، سنگر را خالی نکردند. او از دو دختر جوان یاد می‌کند که از کودکی در کلاس‌های بسیج مسجد بزرگ شده‌اند و مادرشان نیز از دوستان قدیمی اوست.«این دو دختر عزیز، در این روزهای بحرانی با اینکه هر کدام سه فرزند داشتند، هم‌زمان نهضت فرزندآوری و افزایش جمعیت را حفظ کرده بودند و باردار بودند.

با همان وضعیت سخت بارداری، پا به پای ما در میدان حضور داشتند. خاطره‌ای دارم که هنوز هم برامان جالب و خنده‌دار است؛ در همین روزهای اخیر که حدود دو هفته از زایمان یکی از آن‌ها می‌گذرد، درست در روزهای آخر بارداری و در شرایطی که حتی دردهای اولیه زایمانش شروع شده بود، همراه با پزشکش در خود میدان حضور داشت!دکتر به او می‌گفت بیا برویم بیمارستان برای وضع حمل، اما او با صبوری و اصرار می‌گفت: یک کم صبر کنید، این سخنرانی تمام بشود، بعد می‌رویم! این میزان از صبوری و عشق واقعاً دیدنی است.»

او ادامه می‌دهد: «یا مادرانی را می‌بینم که با سه بچه کوچک به مسجد و میدان می‌آیند. شاید ما گاهی از بازی و شلوغ‌کاری بچه‌ها کلافه شویم، اما این مادران آن‌قدر صبورانه با فرندانشان راه می‌آیند و هم‌زمان حضور در میدان را حفظ می‌کنند که انسان در مقابلشان سر تعظیم فرود می‌آورد.»

سه تفنگدارِ مادر؛ قرار عاشقی در ساعت دو بامداد
تک تک اعضای خانواده نجمه جهادگرند، با سه پسر که هر کدام گوشه‌ای از این پازل مقاومت را پر کرده‌اند. در خانواده بابایی، جهاد یک شغل یا وظیفه سازمانی نیست، یک سبک زندگی خانوادگی است. او وضعیت فرزندانش را در این روزهای جنگ این‌گونه تشریح می‌کند: «الحمدلله هر سه فرزند من در میدان حضور دارند.

پسر اول من که ازدواج کرده، به همراه همسرش جهادی‌وار در میادین شرکت می‌کنند؛ گاهی اوقات با من می‌آیند و گاهی مستقل. پسر کوچکم هنوز آن روحیه پرانرژی جوانی را دارد؛ با دوستانش همراه می‌شود و می‌گوید مامان من با رفقایم می‌روم و آخر شب با هم برمی‌گردیم. پسر وسطی من در کارهای رسانه‌ای فعال است.

او و دوستانش تا ساعت یک و دو نصف شب مشغول تولید محصولات رسانه‌ای و محتوای جبهه مقاومت هستند. کارشان که تمام می‌شود، در یک نقطه از منطقه کارگر شمالی و امیرآباد با هم قرار می‌گذاریم، همدیگر را پیدا می‌کنیم و خانوادگی به خانه برمی‌گردیم.»


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید