۳۱ / خرداد / ۱۴۰۵ - 21 June 2026
07:25
کد خبر : 9766794
۱۲:۲۹

۱۴۰۵/۰۳/۳۰

شهید طلبه یوسف محمدی؛ طلبه‌‌ی بسیجی که هنر و جهاد را به هم پیوند زد

شهید یوسف محمدی، طلبه مدرسه علمیه آیت‌الله مدنی کاشانی(ره) بود که علم، هنر و جهاد را در زندگی خود به هم پیوند زد و سرانجام در سحرگاه ماه مبارک رمضان، در حمله موشکی دشمن به فیض شهادت نائل آمد.

شهید طلبه یوسف محمدی؛ طلبه‌ای که هنر و جهاد را به هم پیوند زد

شهید یوسف محمدی طلبه مدرسه علمیه آیت‌الله مدنی کاشانی(ره) در ۲۲ بهمن ۱۳۶۶، سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران چشم به جهان گشود.

این شهید والامقام پایه اول تا دهم را در مدرسه علمیه آیت‌الله مدنی کاشانی(ره) شهرستان کاشان گذراند و سپس به تحصیل درس خارج در مدرسه علمیه آیت‌الله یثربی(ره) پرداخت.

طلبه شهید محمدی در کنار تحصیل علوم حوزوی به فراگیری و آموزش خوشنویسی مشغول و در این هنر، موفق به کسب رتبه ممتاز و مقام استادی شد. آثار هنری فراوانی از این هنرمند خوشنویس به یادگار مانده و نشان‌ها و مدال‌های متعددی دریافت کرده است.

این شهید در کنار تربیت هنرآموزان در آموزشگاه های هنر، وارد آموزش و پرورش به عنوان معلم هنر به خدمت در مدارس مشغول شد.

طلبه هنرمند شهید یوسف محمدی از هنر خوشنویسی‌اش در تزیین و زیباسازی مساجد، حسینیه‌ها و مجالس اهل‌بیت(ع) بهره می‌گرفت و تمامی این خدمات پر زحمت را بدون هیچ چشم‌داشتی انجام و از دریافت هزینه‌ها، پرهیز می کرد.

شهید والامقام محمدی، افزون بر هنر خوشنویسی و عضویت در چند گروه سرود در منطقه، در تئاتر و نمایش نیز سر رشته داشت و در چندین فیلم کوتاه و نمایش به زیبایی نقش آفرینی کرد، بیشتر در نمایش‌ها، نقش شهید را بازی می کرد و مورد تحسین مخاطبان قرار می گرفت.

طلبه شهید محمدی در هیئت‌های مذهبی نقش فعال و پٌررنگی داشت، از نوحه‌خوانی تا میان‌داری و خدمت به عزاداران، از هیچ خدمتی دریغ نمی‌ورزید.

جوان‌پسند بودن، یکی از ویژگی‌های «یوسف» بود. این طلبه اهل ورزش بود و با اخلاق نیکوی خود، نوجوانان و جوانان زیادی را جذب کرد.

طلبه شهید محمدی از مسئولان کانون فرهنگی الغدیر مسجد علی‌بن ابیطالب(ع) بود، با نوجوانان هم‌سفره، هم‌سفر و هم‌بازی می‌شد و با این روش آنها را به مسجد، هیئت‌های مذهبی و پایگاه بسیج وصل می‌کرد.

شهید محمدی، طلبه‌ای جهادی بود و در کارهای خیر همواره پیش قدم می‌شد، در هر کاری که خدمت به مردم محسوب می‌شد حضوری فعال داشت و در کنار تمامی فعالیت‌هایش به امور کشاورزی و کارگری هم می‌پرداخت.

شخصیت «یوسف»، آمیزه‌ای از علم، هنر، جهاد و خدمت بود. «یوسف» از هوش عاطفی بالا برخوردار بود و عشق، ادب و احترام در چهره و رفتار او موج می‌زد.

طلبه شهید محمدی، معاونت پایگاه بسیج روستای محمدآباد را بر عهده داشت و در برپایی گشت‌ها در ایام جنگ و ماموریت‌های محوله، بسیار کوشا و فعال بود.

این طلبه شهید، در آخرین ماموریت در کنار همسنگران شهیدش «احمد و رضا مسگری» و «سیدحسین سیدیان» که برای یاری رساندن به پاسداران نیروی هوا فضا رفته بودند، با شلیک مستقیم موشک دشمن آمریکایی- صهیونیستی به شهادت رسید و به آرزوی دیرینه‌اش نائل آمد.

این شهید عزیز همچون امام شهید امت حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای (قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه) و یاران شهیدش در ماه مبارک رمضان (سحرگاه سیزدهم اسفند ۱۴۰۴) با زبان روزه به میهمانی خداوند تبارک و تعالی رفت و صلاه، صیام و جهاد خود را با زکات جانش قرین ساخت تا با خط خون، نامش را در زمره یاران آخرالزمانی مولایش ثبت نماید.

پیکر مطهر این طلبه شهید پس از تشییع باشکوه در گلزار شهدای روستای محمدآباد به خاک سپرده شد.

از این شهید عزیز یک فرزند دختر خردسال به یادگار مانده است.

آیین اربعین طلبه شهید محمدی به همراه سه نفر دیگر از همرزمانش عصر دیروز پنجشنبه سوم اردیبهشت با حضور قشرهای مختلف مردم در حسینیه الزهرا(س) گلزار شهدای روستای محمدآباد ابوزیدآباد برگزار شد.

گفتنی است روستای محمدآباد از توابع بخش کویرات شهرستان آران و بیدگل (زادگاه طلبه شهید یوسف محمدی) در مجموع ۱۲ شهید شامل هفت شهید در دوران هشت سال دفاع مقدس، یک شهید در جنگ ۱۲ روزه و چهار شهید در جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان) تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی کرده است.

«محبوبه محمدی» همسر شهید «یوسف محمدی» از شروع و پایان عاشقانه یک زندگی مشترک چهارده‌ساله روایت گفته است: سحری آماده بود. نان و چای روی سفره بود و خانه در سکوت آخرین دقایق شب فرورفته بود. «محبوبه» می‌خواست همسرش را بیدار کند؛ مردی که چند ساعت قبل از گشت شبانه به خانه برگشته و خستگی روز‌ها و شب‌های پرالتهاب جنگ را روی شانه‌هایش آورده بود. اما هنوز ساعت به چهار و نیم صبح نرسیده بود که صدای انفجاری مهیب، سکوت روستای محمدآباد ابوزیدآباد را شکست.

«یوسف محمدی» از جا بلند شد. فرصت چندانی برای حرف زدن نماند. لباس پوشید، سوار ماشین شد و رفت. محبوبه خانم نمی‌دانست این آخرین باری است که قامت همسرش را در آستانه در می‌بیند؛ آخرین باری که صدای موتور ماشینش در کوچه می‌پیچد و آخرین باری که کلمه «خداحافظ» را از زبان او می‌شنود.

حالا روز‌ها از آن صبح گذشته است. از صبح چهارشنبه سیزدهم اسفند که خبر شهادت یوسف محمدی در میان اشک‌های خانواده و همهمه مردم به خانه‌شان رسید.

وقتی با محبوبه خانم هم‌کلام می‌شوم، صدایش آرام است؛ آرامشی که گویی از دل طوفانی بزرگ گذشته و حالا در کنار دلتنگی، رنگی از رضایت و اطمینان هم به خود گرفته است. از مردی می‌گوید که چهارده سال همسفر زندگی‌اش بود؛ همسر، پدر دخترشان، معلم بچه‌های شهر و بسیجی همیشه آماده‌ای که آرزوی شهادت را سال‌ها در دل داشت.

محبوبه محمدی از مردی روایت می‌کند که برای اهالی روستایشان معلم بود، برای شاگردانش رفیق، برای دخترش قهرمان و برای خودش، همسری که هنوز حضورش را در گوشه‌گوشه خانه‌شان احساس می‌کند. داستان این زندگی، اما خیلی زودتر از مراسم خواستگاری آغاز شده بود؛ از روز‌های کودکی در کوچه‌های روستا...!


گزارش خطا
برچسب ها:
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید