
خبرگزاری بسیج _ ایستادهتر از درختان بلوطِ بختیاری و زلالتر از رودخانههای کوهرنگ؛ روایت «غلامرضا سلیمانی» فقط یک زندگینامه نظامی نیست، حماسهای است از تلفیق غیرت ایلی، درایت فرماندهی و عرفان شهادت. او که از محرومترین روستاهای دهدلی تا قرارگاههای مقاومت در سوریه را درنوردید، در قامت یک «بسیجی خطشکن» به درجه رفیع سرلشکری رسید.
حالا به بهانه سالروز ولادتش، از مردی بگوییم که در ۱۸ سالگی وصیتِ شهادت نوشت، نیمقرن با «برنو» و «چوقا» از حریم ولایت پاسداری کرد و در نهایت، در آغوش قرآن به آرزوی دیرینهاش رسید؛ همان قرآنی که هنگام شهادت، روی سینهاش بود و امضای خدا بر بندگیاش شد.
بازخوانی کارنامهای درخشان
در روزهایی که کاروان اسطورهها از میان ما میگذرد، گاهی یک مرد، تمام «رازهای پیروزی» یک قوم را در قامت خود جمع میکند. سردار سرلشکر شهید «غلامرضا سلیمانی»، نه فقط جانشین فرمانده و مسئول حفاظت اطلاعات سپاه حضرت قمربنیهاشم (ع) که آینهای تمامنما از «ایستادگی بختیاری» در برابر طوفانهای تاریخ بود.
او متولد خطهای بود که «کلاه نمدی» و «چوقا» نماد صلابتش است و «تفنگ برنو» را به رسم نیاکان، در خانه داشت. اما این سردار از همان نوجوانی، تفنگش را نه برای تعصبات کورکورانه، که در مسیر دفاع از حریم ولایت نشانه رفت.
امروز و به بهانه فرا رسیدن سالروز ولادت این شهید بزرگوار، مرور کارنامه درخشان او، بازخوانی یک مکتب است؛ مکتبی که در آن «فقرزدایی» جهاد است، «آبرسانی به روستاهای محروم» عبادت و «شهادت» شبیهترین لحظه به تولد یک انسان کامل.
راز شهادت او در دل کوهستانهای صعبالعبور نهفته است. همان جایی که روزگاری گروهبانهای شاه وحشت را به جان مستضعفین میانداختند، او ۲ بار پای گذاشت تا جاده بزند، آب برساند، مدرسه بسازد.

سه جنگ و یک آرمان؛ از سنگرهای فکه تا حلب سوریه
اگر بخواهیم سابقه جهادی سردار سلیمانی را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: «او هرگز لحظهای از میدان جدا نبود.»
آغاز حضور رسمی او به روزهای التهابآلود دفاع مقدس بازمیگردد؛ جایی که با قامتی نحیف اما دلی از جنس فولاد، در عملیاتهای سرنوشتسازی مثل «کربلای ۵»، «والفجر ۸» و «بیتالمقدس» به عنوان یک رزمنده خطشکن، نام خود را بر تارک تاریخ مقاومت حک کرد. همرزمانش نقل میکنند: «در همان سالهای جوانی، غلامرضا از سنگرها جلوتر میزد، انگار مرگ را به جان خریده بود. آرپیجی به دوش، در حالی که لبخند بر لب داشت، میگفت: خدا بزرگتر از این حرفهاست.»
اما حماسهسازی او به جنگ تحمیلی ختم نشد. او از فرماندهان میانی مقاومت در جبهههای سوریه بود؛ جایی که مدافعان حرم، درس «کربلا در برابر داعش» را بازخوانی میکردند. روایت است که او با همان صلابت بختیاری، در آن بیابانهای سوزان، به همرزمانش روحیه میداد و هیچگاه «خستگی» را به زبان نیاورد.
روایت «دهدلی» و لبخندی که رمز شهادتش شد
اما آنچه سردار سلیمانی را از بسیاری فرماندهان متمایز میکند، عشق عجیبش به محرومان بود. در گزارشهای میدانی خبرگزاری فارس از منطقه «دهدلی» در استان چهارمحال و بختیاری، تصویری فراموشنشدنی از او به یادگار مانده است؛
«سرداری که تمام نشانهای خود را کنار میگذاشت تا کلاه نمدی بر سر بگذارد و پای صحبت پیرزن روستایی بنشیند.»
شهید سلیمانی شخصاً پای کار آبرسانی به ۶ روستای محروم و زیرسازی ۳۰ کیلومتر جاده کوهستانی و محروم در چهارمحال و بختیاری رفت. جالب آنجاست که مردم محلی نقل میکنند: «عمه زینب»، پیرزنی از همان روستاها، هر روز برای سردار دعای خیر میکرد و شاید اینچنین دعای پیرزنِ دهدلی مستجاب شد و شهادت مزد سردار شد.
وقتی «چوقا و برنو» به نماد غیرت ملی تبدیل شدند
یکی از منحصربهفردترین وجوه شخصیت این شهید بزرگوار، حفظ اصالت بختیاری در کنار مسئولیتهای ملی بود.
در مراسم بزرگداشت ایشان در میدان فلسطین تهران مردم بختیاری و قشقایی با لباسهای محلی رنگارنگ و تفنگهای «برنو» (نماد سلحشوری ایل) در میدان فلسطین حاضر شدند، این حضور، نشان داد که سردار سلیمانی توانست پیوند عمیقی بین «غیرت ملی» و «غیرت ایلی» برقرار کند. او به همه ثابت کرد که «بختیاری بودن» نه فقط یک هویت قومی، بلکه یک مکتب سلحشوری در دفاع از تمامیت ارضی ایران است.

وصیتنامهای که از ۱۸ سالگی نوشته شد
در مراسم چهلم این شهید، دخترش بخشی از وصیتنامهای را خواند که سردار در ۱۸ سالگی نگاشته بود. بند بند آن وصیتنامه، ترسیمکننده مسیری بود که او تا پایان عمر طی کرد: «خدایا! به من توفیق بده که در راهت شهید شوم. اگر زنده ماندم، بندهای برای خدمت به محرومان باشم.»
جالب آنجاست که در همان مراسم، قرآنی که هنگام شهادت روی سینه شهید بود، به دخترانش اهدا شد. گویی او از همان نوجوانی، قرارداد خود را با آسمان امضا کرده بود.

دلنوشتهٔ شهید غلامرضاسلیمانی
دلتنگ جبههام
غروبِ غمانگیز شلمچه
که سرخفام بر پشتِ نهرِ جانم فرود میآمد
دلتنگِ سنگرم
و فانوسی که در آن سوسو میزد
مناجات همسنگری که جسدِ وی
همچنان در جبهه ماند
و می رزمد.
«سرباز ولایت» بودن، مرز قومی و جغرافیایی نمیشناسد
سردار «غلامرضا سلیمانی» امروز در میان ما نیست، اما نامش در هر پیچ از جادههای کوهستانی دهدلی، در هر قطره آبی که به روستاهای محروم رسید، در هر تپشی که در رگهای تیپ ۴۴ قمر بنیهاشم (ع) جاری است و در هر فریاد «یا حسین» که در زاگرس طنین میاندازد، جاوید است.
سردار شهید غلامرضا سلیمانی، نهمین رئیس سازمان بسیج مستضعفین، ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ در حمله دشمن آمریکایی-صهیونی به شهادت رسید. نیروهای بسیجی این سردار هروقت و هرجا که کشور به آنها نیاز داشت حضور داشتند.
او رفت تا راه سرخ حسین (ع) و زینب (س) بماند و اثبات کند که «سرباز ولایت» بودن، مرز قومی و جغرافیایی نمیشناسد. امنیت پایدار امروز ایران، مدیون خون پاک چنین مردانی است که از عطر بلوطستان زاگرس، تا آسمان شهادت پر کشیدند.