۱. جرقهٔ اولیه این کار ارزشمند از کجا در ذهن شما شکل گرفت؟چه چیزی باعث شد احساس کنید باید این واژگان را پیش از فراموشی ثبت کنید؟
پاسخ:
جرقهٔ اولیه این کار از زمانی در ذهنم شکل گرفت که متوجه شدم بسیاری از واژگان محلی در حال فراموشیاند و با از بین رفتن نسلهای قدیمیتر، بخش مهمی از هویت زبانی و فرهنگی ما نیز کمرنگ میشود. شنیدن واژهها و اصطلاحاتی که در گفتوگوهای روزمرهی سالمندان به کار میرفت اما برای نسل جوان ناآشنا بود، انگیزهای شد تا به فکر ثبت و گردآوری آنها بیفتم.
از سوی دیگر، علاقه شخصیام به زبان و فرهنگ بومی و احساس مسئولیت نسبت به حفظ این میراث ارزشمند باعث شد این ایده جدیتر شود و به یک کار پژوهشی و هدفمند تبدیل گردد.
*
۲_ در مسیر گردآوری واژگان، چه تجربه یا مواجههای بیش از همه بر شما اثر گذاشت؟
لحظهای که حس کردید «این کار فقط یک پژوهش نیست، یک رسالت است».
پاسخ:
تأثیرگذارترین تجربه برای من دیدار با یکی از سالمندان روستا بود؛ فردی که گویی خود یک فرهنگ لغت زنده بود. وقتی واژهها را با دقت و حوصله بیان میکرد و برای هر کدام خاطرهای از گذشته تعریف میکرد، متوجه شدم این کلمات فقط ابزار ارتباط نیستند، بلکه حامل تاریخ، احساس، شیوهی زندگی و جهانبینی یک نسلاند.
و نیز آنچه بیش از همه مرا به ثبت این واژگان ترغیب کرد، مشاهدهی فاصلهای بود که میان نسلها در استفاده از زبان محلی ایجاد شده بود. بسیاری از واژهها و اصطلاحاتی که روزگاری در گفتوگوهای روزمره به کار میرفت، دیگر در میان نسل جوان شنیده نمیشد و حتی معنای آنها برایشان ناآشنا بود.
همچنین وقتی دیدم برخی از پیران و گویشوران قدیمی که گنجینهی زندهی این واژگان بودند، یکییکی از میان ما میروند، احساس کردم اگر امروز برای ثبت این میراث اقدام نکنیم، فردا بسیار دیر خواهد بود. همین دغدغهی حفظ هویت فرهنگی و جلوگیری از فراموشی بخشی از تاریخ شفاهی منطقه، انگیزهی جدی برای مستندسازی و گردآوری این واژگان شد.
****
۳. بسیاری از مردم فکر میکنند واژگان بومی فقط یک میراث زبانی است. شما چه لایههای فرهنگی، تاریخی یا عاطفی دیگری در این واژگان کشف کردید؟
پاسخ:
در جریان این پژوهش دریافتم که واژگان بومی تنها ابزار بیان معنا نیستند، بلکه آیینهای از سبک زندگی، باورها و تجربههای تاریخی یک جامعهاند. هر واژه در دل خود نشانههایی از نوع معیشت مردم، مناسبات اجتماعی، آیینها و حتی شرایط جغرافیایی منطقه را حفظ کرده است.
برای مثال از نظر فرهنگی بسیاری از واژهها بازتاب سبک زندگی، آداب و رسوم، مهارتها و شیوه تعامل مردم با طبیعت و یکدیگر هستند. مثلاً واژههای مرتبط با کشاورزی مهماننوازی، نشاندهندهی ارزشهای مشترک و نگاه ویژه مردم به محیط و جامعه است
از نظر تاریخی نیز، ردپای مهاجرتها، تعامل با فرهنگهای دیگر و تحولات اجتماعی را میتوان در تغییر شکل یا معنای برخی واژگان مشاهده کرد. هر تغییر زبانی، در واقع نشانهای از یک دگرگونی تاریخی است.
اما شاید عمیقترین لایه، بُعد عاطفی این واژگان باشد. بسیاری از آنها بار احساسی ویژهای دارند؛ واژههایی برای محبت، احترام، شوخی یا حتی گلایه که در زبان معیار معادل دقیق و همسنگی ندارند. این واژهها حامل حس تعلق، صمیمیت و خاطرهاند و نشان میدهند زبان بومی، قلب تپندهی هویت جمعی یک جامعه است.
**
۴. سختترین بخش این پروژه چه بود؟
آیا لحظهای بود که بخواهید کار را رها کنید و چه چیزی شما را دوباره به مسیر برگرداند؟
پاسخ:
سختترین بخش پروژه، مواجهه با سرعت فراموشی واژگان و محدودیت زمان بود. بسیاری از گویشوران قدیمی، که منابع زندهی این واژگان بودند، یا از نظر جسمی توانایی گفتوگو نداشتند یا روزبهروز کمتر در دسترس بودند. گاهی وقتی فکر میکردم بخشی از این گنجینه برای همیشه از دست رفته، ناامیدی و حس فشار روحی به شدت مرا تحت تأثیر قرار میداد و لحظاتی پیش میآمد که میخواستم کار را متوقف کنم.
اما چیزی که مرا دوباره به مسیر برگرداند، خاطرات و داستانهایی بود که سالمندان با واژهها به اشتراک میگذاشتند؛ نگاه مهربانشان، حس ارزشمندی که از حفظ زبان بومی دریافت میکردند و همچنین آگاهی از اهمیت این کار برای نسلهای آینده. فهمیدن اینکه هر واژه ثبتشده یک پل میان گذشته و آینده است، انگیزهای بینظیر برای ادامه دادن فراهم میکرد و یادآور شد این کار، فراتر از پژوهش، یک مسئولیت اخلاقی و فرهنگی است.
***
۵. در این مسیر با چه گروههایی از مردم گفتگو کردید؟
نقش سالمندان، کشاورزان، زنان محلی یا هنرمندان در غنای این واژگان چه بود؟
پاسخ:
در گردآوری واژگان، تلاش کردم با طیف گستردهای از مردم گفتگو کنم تا تصویری جامع و زنده از زبان محلی به دست آورم. سالمندان نقشی محوری داشتند؛ آنها حافظان اصلی واژگان قدیمی و خاطرات مرتبط با آنها بودند و بدون حضورشان بخش بزرگی از این گنجینه از دست میرفت.
کشاورزان و دامداران نیز بااصطلاحات خاص زندگی روزمره، نام گیاهان، ابزار و روشهای سنتی کشاورزی، بعد کاربردی و زیستبومی زبان را به واژگان افزودند. زنان محلی با واژگان مرتبط با خانه، آشپزی، صنایع دستی و آیینهای خانوادگی، بعد عاطفی و فرهنگی زبان را برجسته کردند و هنرمندان محلی، شعرها، ترانهها و ضربالمثلها را زنده نگه داشتند، که نشاندهندهی خلاقیت و حس زیباییشناسی جامعه بود.
ترکیب این تجربهها باعث شد واژگان جمعآوریشده نه تنها فهرستی از کلمات باشد، بلکه تصویر کاملتری از تاریخ، فرهنگ و زندگی مردم منطقه ارائه دهد.
**
۶. به نظر شما چرا آشنایی با واژگان کهن برای معلمان و دانشآموزان امروز اهمیت دارد؟
اگر بخواهید یک دلیل قانعکننده برای مدارس بیاورید، آن دلیل چیست؟
پاسخ:
آشنایی با واژگان کهن به معلمان و دانشآموزان کمک میکند تا ریشههای فرهنگی و تاریخی خود را بشناسند و حس تعلق به هویت محلی و ملی را تقویت کنند. این واژگان نه تنها بخشی از زبان و ادبیاتاند، بلکه حامل داستانها، تجربهها و ارزشهایی هستند که نسلهای گذشته با آنها زندگی کردهاند.
یک دلیل قانعکننده برای مدارس این است که یادگیری و آشنایی با این واژگان، درک فرهنگی و ارتباط عاطفی با تاریخ را تقویت میکند. وقتی دانشآموزان بدانند یک واژه یا اصطلاح چه معنایی در گذشته داشته و چگونه در زندگی مردم تأثیر گذاشته است، نه تنها زبانشان غنیتر میشود، بلکه پیوندی مستقیم با هویت و فرهنگ خود پیدا میکنند. این امر میتواند آموزش را از صرفاً انتقال اطلاعات به تجربهای زنده و ملموس تبدیل کند.
****
۷. شما در این کار جمع آوری واژگان محلی به موفقیت رسیدید. اگر بخواهید رمز این موفقیت را در چند جمله برای جوانان و معلمان بیان کنید، چه میگویید؟
پاسخ:
برای جوانان و معلمان میتوانم رمز موفقیت در جمعآوری واژگان محلی را اینطور خلاصه کنم:
علاقه و کنجکاوی داشته باشید: هر واژه، داستان و فرهنگ خودش را دارد؛ با علاقه و شوق فراوان آنها را دنبال کنید و به تعبیری، "خستگی" را خسته کنید و بر آن پیروز شوید.
خوب گوش کنید و دقیق یادداشت نمایید: از بزرگترها و اهل فرهنگ محلی بپرسید و با دقت گوش دهید؛ جزئیات کوچک گاهی مهمترین نکاتاند.
ثبت و دستهبندی منظم: هر واژه را یادداشت و معنی، کاربرد و تلفظش را ثبت کنید تا بتوانید بعدها از آن بهره ببرید.
اشتراکگذاری؛ تجربه و یافتههای خود را با دوستان، همکلاسیها و دانشآموزان به اشتراک بگذارید تا فرهنگ زنده بماند.
**
۸. آیا در حین پژوهش به واژههایی برخوردید که معنای آنها نگاه شما به زندگی، طبیعت یا مردم منطقه را تغییر دهد؟
یک نمونه را برای مخاطبان تعریف کنید.
بله، در بسیاری از پژوهشهای میدانی وقتی واژگان محلی را بررسی میکنیم، با کلماتی برخورد میکنیم که دید ما را به زندگی و طبیعت تغییر میدهند و می بینیمکه در گذشته، باورها و اعتقادات و سبک زندگی مردم در واژه هایشان نیز بیشتر از امروز نمایان بود.
یک نمونه جالب:
واژهای هست به نام «دست مریزاد». این واژه فقط یک (خسته نباشی) نیست؛ بلکه دعایی هم در درونش هست و مهمتر از آن، پاسخ آن کارگر و کشاورز است که در پاسخ دست مریزاد "لب مریزاد"می گفت؛ یعنی کلام و سخنت پایدار باشد؛ یا هنگام غذا خوردن به شخصی که وارد میشد به جای بفرمایید" بسم الله"می گفتیم که صبغه و رنگی دینی هم در درونش داشت
این واژه ها باعث شد نگاه من به ارتباط انسان با دین و فرهنگ جامعه تغییر کند: زیبایی واقعی فقط در ظاهر نیست، بلکه در هماهنگی و مهرورزی با آیینها و باورها خودش را نشان میدهد.
****
۹. اگر قرار باشد مردم منطقه برای حفظ این میراث زبانی قدمی بردارند، از کجا باید شروع کنند؟
پیشنهادهای عملی و ساده شما چیست؟
پاسخ
بعضی فکر می کنند که استفاده از گویش محلی نوعی لُودگی و عقب ماندگی فرهنگی و پوچ گرایی است و گاهی از جنبه طنز به این واژگان و باورها نگاه می کنند؛ در حالی که اینها نشانه دیرینگی فرهنگی و تاریخی هر منطقه است. فرهنگ محلی هر منطقه بخشی از فرهنگ رسمی یک کشور است و این خرده فرهنگها مثل پازل هایی هستند که دور هم جمع میشود و فرهنگ یک سرزمین را تشکیل می دهند.
برای حفظ میراث زبانی هر منطقه، قدمهای ساده اما کارساز میتواند تاثیر زیادی داشته باشد.
****
۱۰_ و در پایان، اگر بخواهید یک پیام الهامبخش برای معلمان، پژوهشگران جوان و مردم بومی بفرستید، آن پیام چیست؟
پیامی که نشان دهد این مسیر ادامهدار است و ارزش دنبالکردن دارد.
زبان محلی تنها مجموعهای از واژهها نیست؛ داستانها، اندیشهها و هویت ما در آن نهفته است. هر واژهای که ثبت، شنیده و به نسل بعد منتقل شود، پلی است به گذشته، حال و آیندهی فرهنگ ما.
امید است که معلمان، پژوهشگران و مردم بومی، با کنجکاوی و عشق به زبان و فرهنگ، این مسیر را زنده نگه دارند؛ چونکه هر قدم شما نه تنها میراث را حفظ میکند، بلکه الهامبخش نسلی جدید میشود
حفظ زبان و واژگان محلی، کاری است پیوسته و ارزشمند. هر قدم کوچک شما مثلاً یک ثبت یک واژه، یک داستان، برگزاری جشنواره های بازی های بومی و محلی، اجرای نمایشنامه ها و تئاتر با گویش بومی و... نسل جوان امروز را با فرهنگ خود آشنا می سازد و نسلهای آینده را با هویت و تاریخشان پیوند میدهد. معلمان، پژوهشگران جوان و مردم بومی، با عشق و پشتکار، این مسیر را ادامه دهید؛ چرا که هر تلاش شما چراغی است که فرهنگ را روشن نگه میدارد.
ارادتمند
حسین مهرابی داودآبادی