
به کشتیهای تجاری اجازه میدهیم به صورت قطرهچکانی و پس از پرداخت عوارض، از تنگه عبور کنند. اما به محض اینکه آمریکا دست به یک ماجراجویی جدید زد (مثل تحریم بیشتر یا حضور نظامی تحریکآمیز)، کلاً تنگه را میبندیم – تا اطلاع ثانوی یا تا عقبنشینی آمریکا.
این ایده به یک راهبرد کلاسیک در تئوری فشار و مدیریت بحران اشاره دارد که در ادبیات روابط بینالملل گاهی با عنوان «استراتژی فشار متغیر» یا «بازی موش و گربه» از آن یاد میشود.
چرا این ایده در نگاه اول جذاب است؟
اولاً – همه دنیا آمریکا را مقصر میبینند. چون بستن تنگه در واکنش به اقدام اوست، نه از سر خودسری ایران.
ثانیاً – اجماع جهانی علیه ایران شکل نمیگیرد. کشتیها هنوز میتوانند با پرداخت عوارض عبور کنند، پس کسی حس محرومیت شدید ندارد.
ثالثاً – به مرور، شرکتهای کشتیرانی نه تنها به پرداخت عوارض عادت میکنند، بلکه آرزو میکنند زودتر باز شود تا باز هم با همان عوارض عبور کنند. فشار روی آمریکا میماند و اقتصاد جهانی کمکم دارد «تب» را قبول میکند تا دچار «مرگ» نشود.
اما وقتی عمیقتر فکر میکنم، چند چالش بزرگ میبینم
چالش اول: پیشبینیناپذیری بیش از حد
اگر کشتیها احساس کنند که تنگه هر لحظه ممکن است برای مدت نامعلومی بسته شود، خیلی زود به فکر مسیرهای جایگزین میافتند؛ مسیرهایی مثل دور زدن آفریقا که بسیار گرانتر و طولانیتر است. در آن صورت، حتی باز شدن دوباره تنگه هم ممکن است آنها را برنگرداند.
چالش دوم: خطر درگیری نظامی
«سفت کردن» ناگهانی و کامل تنگه، یعنی ممانعت از عبور همه کشتیها. آمریکا و متحدانش چنین اقدامی را یک اقدام جنگی تلقی میکنند. ممکن است بلافاصله عملیات نظامی برای گشایش تنگه شروع کنند. نتیجهاش جنگی تمامعیار میشود که اگرچه ایران آمادگی آن را دارد اما شاید نیازی بدان نباشد و این هزینه را میشود جای دیگری کرد.
چالش سوم: بیاعتباری حقوقی
قانون دریاها (UNCLOS) برای تنگه هرمز اصل «عبور ترانزیتی» را قائل است؛ یعنی کشتیها حق عبور بیدردسر دارند. ممانعت کامل، حتی موقت، ایران را در موقعیت نقضکننده قوانین بینالمللی قرار میدهد. آن وقت دیگر روایت «مقصر آمریکاست» به راحتی فروش نمیرود.
پس ایده را تکمیل میکنیم: نسخه پختهتر «شل کن، سفت کن»
با توجه به چالشهای بالا، ایده اولیه را اصلاح میکنیم تا هم کارآمد باشد هم کمخطر:
۱. مسدود کردن را کوتاه و واکنشی نگه دارید
به جای بستن طولانی و نامعلوم، تنگه را فقط ۲۴ تا ۷۲ ساعت در واکنش به هر ماجراجویی جدید آمریکا میبندیم. سپس دوباره باز میکنیم. این مدت آنقدر نیست که کشتیها به فکر راه دور بیفتند، اما آنقدر هست که شوک به بازارهای جهانی وارد شود.
این در ادبیات نظامی میشود بازدارندگی فعال (Proactive Deterrence). پیامش این است: «هر تنش اضافی آمریکا = اختلال در اقتصاد جهانی».
اما خطرش؟ ممکن است آمریکا یاد بگیرد که «بستن موقتی» را تاب بیاورد و به مرور آن را عادیسازی کند. پس باید مدت و شدت بسته شدن را کمی نامنظم نگه دارید (پیشبینیناپذیری حسابشده).
۲. عوارض را همراه با خدمات واقعی بگیرید
تنگه هرمز در بخشهایی داخل آبهای سرزمینی ایران است. ایران میتواند هزینه خدمات دریافت کند: راهنمایی کشتیها (پایلوت)، یدککشی، اطلاعات ناوبری لحظهای، حفاظت مسلحانه در برابر دزدی دریایی، بیمه و .... این مدل هم وجاهت حقوقی دارد و هم کشتیداران احساس میکنند پولشان را در ازای خدمت میدهند، نه زور یا با تحقیر.
۳. امنیت را تقویت کنید اما از ازدحام بپرهیزید
استقرار قایقهای تندرو، سامانههای ساحلی و زیردریاییهای کوچک در تنگه، بازدارندگی جدی ایجاد میکند و ریسک درگیری مستقیم را برای دشمن بالا میبرد. اما باید مراقب بود که این حجم از حضور نظامی باعث برخورد تصادفی نشود و حس ناامنی در تنگه را رواج ندهد.
جمعبندی:
ایده «شل کن، سفت کن» با سه شرط مفید است:
واکنش کوتاه و پیشبینیناپذیر (۲۴ تا ۷۲ ساعته) به تحریکات آمریکا، همراه با دریافت عوارض خدماتی در آبهای سرزمینی، و بازدارندگی نظامی حسابشده بدون ایجاد ترافیک جنگی.
این روش نه باعث فرار دائم کشتیها میشود، نه اجماع جهانی علیه ایران میسازد، نه حقوق بینالملل را آشکارا نقض میکند. ضمن اینکه فشار روانی و اقتصادی روی آمریکا باقی میماند.
و در نهایت، همان ضربالمثل قدیمی را به یاد میآورم: «به مرگ بگیر که به تب راضی بشن».
دکتر علیرضا عابدی سرآسیا، دانشیار فقه و مبانی حقوق دانشگاه فردوسی مشهد
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛