۱۲ / خرداد / ۱۴۰۵ - 02 June 2026
10:43
کد خبر : 9758513
۰۰:۳۹

۱۴۰۵/۰۲/۱۹

بابا از شهادتش خبر داد

تبریز- پسر شهید قادر جدی می گوید: روزی سر مزار شهدا پدرم گفت: «ببین پسرم، یکی اسمش قادر است و دیگری فامیلی‌اش جدّی…، ترکیب این دو می‌شود، «قادر جدّی» و من هم روزی به جمع آن ها خواهم پیوست.»

به گزارش خبرگزاری بسیج از آذربایجان شرقی، صبحی آرام همراه بابا راه گلزار وادی رحمت تبریز را در پیش گرفتیم، محلی که بوی ایمان می‌دهد و هوای آن آمیخته با یاد و اخلاص شهیدان است.

با دستان کوچکم، دستش را محکم گرفته بودم؛ گرمای انگشتانش پناهگاهی بود میان هیاهوی روزگار، تکیه‌گاهی برای امروز و فردایم. قدم‌های ما آهسته کنار مزار شهدا پیش می‌رفتند و نگاه هر دوی ما به نام‌هایی که بر سینه سنگ‌ها حک شده بود، گره می‌خورد؛ نام‌هایی که بوی خون و عشق می‌دادند.

بابا نزدیک سنگ مزاری ایستاد، نام شهید را با صدایی آرام و احترام‌آمیز خواند: «شهید قادر قربانپور» سکوت کوتاهی کرد، انگار در عمق ذهنش چیزی روشن شد.

سپس به مزار شهید دیگری رسیدیم؛ بر روی سنگش نوشته بود: «شهید بهمن جدّی» لبخندی بر لبش نشست و گفت: «ببین پسرم، یکی اسمش قادر است و دیگری فامیلی‌اش جدّی…، ترکیب این دو می‌شود، «قادر جدّی» و من هم روزی به جمع آن ها خواهم پیوست.»

 آن لحظه حرف‌های بابای عزیزم برایم بیشتر شبیه به شوخی بود، امّا انگار خبر و وصیتی ساده از آرزویش بود.

روایت مجتبی جدّی، فرزند شهید

 

 


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید