۲۷ / تير / ۱۴۰۵ - 18 July 2026
20:53
کد خبر : 9750067
۱۲:۵۷

۱۴۰۴/۱۲/۱۸

مریلا زارعی؛ بازیگر سرشناس در نامه‌‌ای جانسوز برای قائد امت و مدرسه میناب نوشت

مریلا زارعی؛ بازیگر سرشناس در نامه‌‌ای جانسوز برای قائد امت و مدرسه میناب نوشت

به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج؛ مریلا زارعی؛ بازیگر سرشناس در نامه‌‌ای جانسوز برای قائد امت و مدرسه میناب نوشت:

آقای شهیدم سلام آقاجان، رفتنت را باور نمی‌کنم.۷ روز و شب گذشت و من هر لحظه پلک‌هایم را به هم می‌فشارم؛ بلکه با باز شدنش از این خواب هولناک بیدار شوم و ببینم که همه این‌ها کابوس بوده… اما تلاش بیهوده‌ایست. تو یکپارچه نور، یک کهکشان انرژی، تبدیل شدی به ذراتی کوچک به تعداد همه عشاقت، به تعداد همه مظلومان و رنجدیدگان جهان. تو تکثیر شدی و نورت به قلب تک‌تک آزادی‌خواهان نفوذ کرد… چه کسی تصور می‌کرد که بعد از آن شب‌های تلخ دی‌ماه که با دلشکسته رنج معترضان را بر جان خریدی، رفتنت در میان هلهله‌های شادی فریب‌خوردگان رسانه‌های دشمن اینگونه حماسه‌آفرین شود؟ و هرچه می‌گذرد من غمگین‌تر می‌شوم؛ غمگین‌تر و شرمگین که تمام این سال‌ها فرصت حضور در محضر صمیمی و مهربانت را از دست دادم. کاش شاعر بودم و در رثای این هجر می‌سرودم. کاش نقاش بودم و در ترسیم این داغ رنگ‌ها را بر بوم نقاشی‌ام بی‌رحمانه فرود می‌آوردم. کاش می‌نواختم، بلکه می‌شد تمام این غم را از سرانگشتانم به تارهای ساز وارد کنم؛ که اگر اینچنین می‌شد، نوایش ترجمان آه جگرسوزی بود که در این لحظه بر دلم سنگینی می‌کند. آقاجان هنوز خبر پرکشیدنت بر جانم تازه بود که داغ ۱۶۸ دانش‌آموز و معلم مینابی امانم را برید. داغ پشت داغ و تا همین لحظه بی‌امان بر این جنایات افزوده می‌شود. اما ملت غیور سرزمینم همه این داغ‌ها را به حماسه بدل کردند؛ از امدادگران جان‌برکف تا فرماندهان و سربازان شجاع کشورم که در این روزها، برای دفاع از خاک و ناموسشان، برای حفظ جان زنان و کودکان سرزمینشان از آسایش خود گذشتند تا کشورشان یکپارچه بماند و هیچ بیگانه‌ای جرأت پاره‌پاره کردن پرچم سه‌رنگ مقدسمان را به خود ندهد…

آقاجان، اما من، چه کردم؟ هیچ. من ماندم و داغی از پشیمانی ندیدنت و نداشتنت تا ابد…


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید