۱۱ / خرداد / ۱۴۰۵ - 01 June 2026
23:35
کد خبر : 9748348
۲۱:۴۴

۱۴۰۴/۱۲/۰۵
روایت یک مادر/

«مامان زهرا! من شهید می‌شوم»؛ روایت جانسوز مادر شهید ۱۶ ساله اغتشاشات

مادر شهید ۱۶ ساله، با چشمانی اشکبار گفت: پسرم از کودکی می‌گفت شهید می‌شوم؛ شب حادثه هم گفت عاشق مردم و وطنم هستم و باید بروم، قول داد ساعت ۱۱ برگردد، اما پیکرش برگشت.

«مامان زهرا! من شهید می‌شوم»؛ روایت جانسوز مادر شهید ۱۶ ساله اغتشاشاتبه گزارش خبرگزاری بسیج استان خراسان رضوی از مشهدمقدس، مادر شهید بسیجی در گفت‌وگویی صمیمی و تأثیرگذار، از آرزوهای ناتمام فرزند ۱۶ ساله‌اش گفت؛ نوجوانی از حوزه دو بسیج میثم که در شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه و در جریان اغتشاشات، به دست اغتشاشگران به شهادت رسید.

این مادر جوان با اشاره به روحیات خاص فرزندش اظهار کرد: امیرعلی از همان کودکی می‌گفت من یک روز شهید می‌شوم. حتی در بازی‌های بچگانه‌اش هم همیشه نقش شهید را انتخاب می‌کرد و آخر بازی می‌خوابید و می‌گفت من شهید شدم.

وی با بغضی فروخورده ادامه داد: به او می‌گفتم مادر! من که شبیه مادرهای شهدا نیستم؛ نه آن حجاب، نه آن رفتار… اما امیرعلی می‌خندید و می‌گفت مامان زهرا! تو از کجا می‌دانی؟ تو روزی خوشگل‌ترین مادر شهید دنیا می‌شوی.

مادر شهید حیدری با بیان خاطره‌ای از یک هفته پیش از حادثه افزود: آخرین بار که به نیشابور رفته بودیم، پرید بغل خاله‌اش و گفت خاله! این آخرین باری است که من را می‌بینی، دفعه بعد شهید می‌شوم. آن زمان هنوز هیچ خبری از اغتشاشات نبود.

وی با اشاره به فعالیت‌های بسیجی فرزندش گفت: خیلی فعال بود اما هیچ‌وقت از کارهایش چیزی نمی‌گفت. فقط می‌دانستم پایگاه محل برایش همه زندگی‌اش است. هر وقت می‌گفتم نرو، خطرناک است، می‌گفت مامان زهرا نگران نباش، جای خوبی می‌روم.

مادر این شهید نوجوان با روایت شب حادثه بیان کرد: آن شب چند بار به خانه سر زد. گفتم نرو، دلم شور می‌زند. گفت من عاشق مردمم، عاشق وطنم هستم، باید بروم. قول داد ساعت ۱۱ شب برگردد.

او با صدایی لرزان ادامه داد: ساعت از ۱۱ گذشت و نیامد. پدرش که از سرکار آمد گفت برویم دنبالش. اوضاع شهر به‌هم‌ریخته بود،اما پیدایش نکردیم به منزل برگشتیم اما استرس عجیبی مرا گرفته بود که یکی از هم‌پایگاهی‌هایش در زد و گفت امیرعلی تیر خورده و در کوچه افتاده است.

این مادر داغدار تصریح کرد: خودمان را رساندیم. خون زیادی از او رفته بود. پایش را بستیم و به اورژانس زنگ زدیم اما بخاطر شلوغی شهر نیامد و ما با ماشین شخصی به سمت بیمارستان حرکت کردیم؛ اما در مسیر، پسرم در آغوشم شهید شد.

وی در پایان با جمله‌ای که اشک را بر گونه جاری می‌کند، گفت: کاش فقط یک‌بار دیگر از در وارد شود و بگوید مامان زهرا کجایی… من هنوز ساعت ۱۱ شب‌ها منتظرم.

شهید بسیجی در حالی به آرزوی دیرینه خود رسید که تنها ۱۶ سال داشت؛ نوجوانی که عشق به مردم، وطن و دفاع از امنیت را بر ماندن ترجیح داد و نام خود را در دفتر پرافتخار شهدای مدافع امنیت ثبت کرد.

 

تعداد بازدید : 38
کد ویدیو

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید