
امیرمحمد موسوی یک جوان ساده و زحمتکش بود؛ پیکموتوری یک رستوران که بنا بر گفتههای صاحبکارش، هرگز هویت او را به عنوان فرزند یک نماینده نمیدانست. این روایت نشان میدهد که برخلاف برخی کلیشههای پررنگ شده در فضای عمومی، همه مسئولان فرزندانی با سبک زندگی اشرافی یا شغلهای از پیش مهندسیشده ندارند.
سید روحالله موسوی در مراسم تشییع فرزندش با صدایی بغضآلود تأکید کرد که پسرش از روی نیاز و استقلال کار میکرد، نه با تکیه بر جایگاه پدر. همین چند جمله کافی بود تا نگاهها از فضای کلیشهای به واقعیتهای کمتر دیدهشده معطوف شود؛ واقعیتی که میگوید در گوشه و کنار این کشور، مسئولانی هستند که فرزندانشان مانند هزاران جوان دیگر جامعه، با عرق جبین، درآمد روزانه و تلاش واقعی زندگی را پیش میبرند.
در حالی که برخی نمونههای خاص و پرحاشیه از «آقازادهها» سالهاست ذهن افکار عمومی را مشغول کرده، چنین اتفاقاتی یادآور میشود که نباید زندگی همه مسئولان را با یک چوب سنجید. بسیاری از مسئولان در شهرهای کوچک و حتی در سطح ملی، فرزندانی دارند که نه از امتیازات خاص بهرهمند بودهاند و نه سبک زندگی متفاوت از مردم عادی داشتهاند.
مرگ تلخ این جوان، علاوه بر یک سوگواری خانوادگی، یک پیام اجتماعی نیز در دل خود داشت: نمیتوان همه مسئولان را با یک برچسب قضاوت کرد. در میان هزاران خانواده مسئول، جوانانی هستند که مسیر زندگیشان را خودشان انتخاب کردهاند و بیهیاهو، با شرافت کار میکنند.
این یادآوری شاید بتواند بخشی از شکاف میان تصور عمومی و واقعیت را کمی روشنتر کند؛ اینکه در میان مسئولان کشور، هنوز هم کسانی هستند که فرزندانشان نه با امتیاز، بلکه با تلاش و کار، هویت خود را میسازند.
✍غلامرضا ترابی/ کارشناس و فعال رسانه
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛