در کمتر از چند ساعت، تصاویر موتورسواری زنان از متن رویداد جدا و به سوژه اصلی فضای مجازی تبدیل شد. این دقیقاً همان نقطهای است که باید از مسئولین مبتکر و طراح چنین برنامههایی، پرسید: هدف چه بود؟ اگر قرار است زنان به عنوان نماد هویت انقلاب اسلامی معرفی شوند، چرا تصویری از آنان به نمایش گذاشته میشود که سالها محل اختلاف حقوقی، فقهی و قانونی بوده است؟ اگر موتورسواری زنان از نظر برگزارکنندگان امری مثبت و قابل دفاع است، چرا این موضوع برای میلیونها زن دیگر در سطح جامعه همچنان بلاتکلیف باقی مانده است؟ و اگر مثبت نیست، چرا در یک رزمایش رسمی به عنوان بخشی از ویترین برنامه نمایش داده میشود؟
مشکل اصلی دقیقاً همین رویکرد متناقض است. سالهاست بخشی از زنان برای تعیین تکلیف وضعیت گواهینامه، بیمه و سایر مسائل مرتبط با موتورسواری مطالبهگری میکنند، اما پاسخ روشنی دریافت نمیکنند. ناگهان همان موضوع در یک رزمایش رسمی به بخشی از قاب رسانهای تبدیل میشود. طبیعی است که افکار عمومی این پرسش را مطرح کند که آیا قانون و حق فقط زمانی معنا دارد که قرار باشد در یک مراسم رسمی تصویر جذابی تولید شود؟
واکنش کاربران شبکههای اجتماعی نیز از همین زاویه قابل فهم است. برخی کاربران با کنایه نوشتند زنانی که امروز روی موتور در رزمایش حاضر شدهاند، از همان جنسی هستند که دیگر زنان موتورسوارند و اگر این مطالبه درست است باید برای همه حل شود، نه فقط برای کسانی که در یک برنامه رسمی حضور دارند. برخی دیگر نیز به طعنه این وضعیت را با سایر دوگانگیهای موجود مقایسه کردند و از استانداردهای دوگانه سخن گفتند.
حال فارغ از اینکه با این واکنشها موافق باشیم یا نه، یک واقعیت انکارناپذیر وجود دارد: برگزارکنندگان با دست خود سوژهای ساختهاند که اکنون اصل پیام رویداد را تحتالشعاع قرار داده است. این اتفاق یک گل به خودی رسانهای تمامعیار بود. رویدادی که قرار بود روایتگر مشارکت زنان در دفاع از کشور باشد، اکنون بیش از آنکه درباره مقاومت و ایثار زنان مورد بحث قرار گیرد، درباره موتورسواری زنان و تناقضهای موجود پیرامون آن بحث میشود. این یعنی شکست در طراحی تصویر رسانهای. وقتی حاشیه، متن را میبلعد، باید پذیرفت که اشکال در اجرا وجود داشته است.
اما مسئله فقط موتورسواری نیست. ریشه ماجرا عمیقتر از این حرفهاست. سالهاست بخشی از مدیران کشور در مواجهه با زنان دچار یک نگاه ابزاری شدهاند. هرجا لازم باشد از زن به عنوان نماد مشارکت، مقاومت، خانواده، جمعیت یا فرهنگ استفاده میکنند، اما هنگامی که نوبت به حل مسائل واقعی زنان میرسد، همان زنان به حاشیه رانده میشوند. گویی زن مطلوب، زنی است که در قاب دوربین حاضر شود، اما مطالبه نداشته باشد. دیده شود، اما شنیده نشود.
اگر برگزارکنندگان واقعاً دغدغه زنان را داشتند، میتوانستند به جای خلق تصاویر جنجالی، بر ظرفیتهای واقعی زنان در عرصههای علمی، فرهنگی، اجتماعی و حتی دفاعی و حضور او در میدان تمرکز کنند. اما انتخاب مسیر نمایشهای نمادین و پرحاشیه نشان میدهد که برای برخی مدیران، تولید تصویر مهمتر از حل مسئله است. رزمایش برای زنان «جانفدا» میتوانست به فرصتی برای نمایش نقش واقعی زنان ایرانی در دفاع از کشور تبدیل شود، اما در عمل به نمونهای از همان سیاستی بدل شد که سالهاست مورد انتقاد قرار میگیرد؛ یعنی سیاست استفاده نمایشی از زنان.