قزوین- جنگ رمضان بار دیگر اثبات کرد که زنان این مرزوبوم همپای مردان در تمام عرصههای سخت جنگ بودهاند. نقشآفرینی آنها از مدیریت کوچکترین واحد اجتماعی (خانواده) تا بزرگترین شبکههای امدادی و رسانهای، نشان میدهد که رمز ماندگاری این سرزمین، در مشارکت فعالانه و هوشمندانه نیمی از جمعیت آن نهفته است که با مهر، درایت و شجاعت خود تاریخ این روزها را رقم میزنند.
شاید مهمترین و مغفولماندهترین نقش زنان در طول این دوره، مدیریت فضای روانی خانواده در شرایط شوک و ناامنی بوده است. آنها در شرایط قطعی شبکههای ارتباطی، خاموشیهای برق، التهاب فضای مجازی و هجوم شایعات دشمن، به عنوان ضربانساز آرامش عمل کردهاند. مادری که با لبخند، سفره صبحانه را پهن میکند در حالی که صدای آژیر به گوش میرسد یا همسری که با لحنی مطمئن نگرانی همسر رزمنده خود را کاهش میدهد، در واقع در حال انجام مدیریت بحران در کوچکترین و حساس ترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده است. این زنان با حفظ برنامه عادی زندگی برای کودکان، گفتوگوهای اقناعکننده برای سالمندان و جلوگیری از رفتارهای تکانشی در نوجوانان، مانع از فروپاشی سرمایه اجتماعی شدهاند. بسیاری از روانشناسان بالینی معتقدند که این نقشآفرینی های خاموش از بسیاری از اقدامات درمانی پس از بحران، مؤثرتر و پیشگیرانهتر بوده است.

در جنگ رمضان در حوزه امداد و نجات نیز، زنان در پایگاههای هلال احمر و اورژانس نه به عنوان نیروی پشتیبان، بلکه به عنوان عناصر عملیاتی و تأثیرگذار در صحنه حضور داشتهاند. آنها در تیمهای واکنش سریع برای غربالگری اولیه مجروحان، ارائه خدمات روانی-اجتماعی به آوارگان جنگی و خانوادههای آسیبدیده از حملات، نقشی حیاتی ایفا کردهاند. حضور این نیروها به پشت جبهه محدود نبوده و در موارد متعدد، تیمهای خواهران در نزدیکترین نقاط ممکن به مناطق درگیر، به ارائه خدمات تریاژ، پانسمان پیشرفته و انتقال مجروحان پرداختهاند. جالب توجه است که بسیاری از این امدادگران، خود همسران یا مادران رزمندگان هستند و این دوگانگی نقش (نگرانی برای عزیزان در خط مقدم و مسئولیت نسبت به سایر مجروحان)، نشاندهنده سطوح بالایی از انعطافپذیری روانی و تعهد حرفهای در آنهاست.
همچنین کادر درمانی زن، بیشک سنگربانان اصلی مقابله با بحران تلفات جانی جنگ بودهاند. در مراکز درمانی پرستاران و پزشکان زن با وجود افزایش حجم کار و فشارهای روانی ناشی از ترس از حملات احتمالی، نقش تعیینکنندهای در کاهش آلام مجروحان داشتهاند. فراتر از درمان جسمی، نقش آنها در مراقبتهای تسکینی و ارائه امید به مجروحانی که دچار قطع عضو یا آسیبهای جدی شدهاند، وجه تمایز حضور زنان در این عرصه است. یک پرستار مجرب، نه تنها پانسمان را تعویض میکند، بلکه با یک جمله امیدوارکننده، انگیزه ادامه زندگی را به جوانی بازمیگرداند که تمام آینده خود را در یک آن از دست داده است. این نیروها با وجود خستگی مفرط، نوبتکاریهای سنگین و دوری از خانواده، الگوی صبر و متانت را برای سایر اقشار جامعه به نمایش گذاشتند.
در پیچیدهترین عرصه این جنگ یعنی "جنگ شناختی و رسانهای"، زنان محور اصلی جهاد تبیین بودهاند. این نقش، با تولید محتوای چندلایه در بسترهای مجازی، نه فقط برای خنثیسازی شایعات ساختهشده دشمن که برای روشنگری درباره ابعاد پنهان پشتیبانی مردمی و انتقال تصویر واقعی از جنگ، تجلی یافته است. زنان با زبانی صمیمی و مبتنی بر تجربه زیسته خود از مناطق جنگی، توانستهاند روایت جبهه خودی را مقابل روایتسازی رسانههای معاند قرار دهند. از مادری که در یک استوری ساده، پخت نان برای توزیع در محله را نشان میدهد تا یک دانشجوی علوم ارتباطات که با تحلیل دادههای توئیتری، به افشای اخبار جعلی میپردازد، همگی مصادیقی از جهاد تبیین زنانه هستند. این کنشگران فرهنگی با هوشمندی تمام، توانستهاند گفتمان مقاومت و امید را در سطح خانوادهها نهادینه کنند و اجازه ندهند فضای یأس و ناامیدی بر جامعه سایه افکند.

زنان همچنین در جنگ رمضان در حوزه تأمین مایحتاج پایگاههای مقاومت و حمایت از خانوادههای بیسرپرست و آسیبدیده نقشی بیبدیل داشتهاند. شبکههای محلی و خودجوش زنان در محلات مختلف، از پخت و توزیع نان و غذای گرم در میان رزمندگان و ساکنان مناطق محروم تا جمعآوری کمکهای نقدی و غیرنقدی (لباس گرم، مواد بهداشتی، دارو) را سازماندهی کردهاند. این ساختار پشتیبانی، مصداق عینی اقتصاد مقاومتی در میدان عمل است که بدون هیچ نهاد بالادستی و صرفا با اتکا به اعتماد متقابل و انسجام همسایگی، توسط زنان مدیریت میشود.
آنها با مدیریت منابع محدود در شرایط گرانی و کمبود، نشان دادهاند که کارآفرینی اجتماعی در بحرانترین شرایط ممکن است و این قابلیت، میراثی ارزشمند برای آینده مدیریت بحرانهای کشور خواهد بود.
مهمترین دستاورد حضور فعال و گسترده زنان در این ۴۰ روز، بازتولید سرمایه اجتماعی و تقویت همبستگی ملی بوده است. حضور آنها در صحنه، پیامآور این واقعیت است که جنگ امروز، فقط مختص مردان در سنگرهای خاکی نیست، بلکه عرصهای است برای نمایش قدرت زنان در سختترین و طاقتفرساترین شرایط اجتماعی. این همبستگی فراجنسیتی، الگویی از مقاومت تمامعیار مردمی را ترسیم میکند که در آن جنسیت، سن، تحصیلات و طبقه، هرگز مرز همبستگی و ایثار نبوده است.
این ۴۰ روز، بار دیگر و این بار با قاطعیتی بیش از پیش، اثبات کرد که زنان این مرز و بوم، همپای و حتی در برخی عرصهها پیشتاز مردان در تمام عرصههای سخت جنگ بودهاند. نقشآفرینی آنها از مدیریت کوچکترین واحد اجتماعی یعنی خانواده تا بزرگترین شبکههای امدادی، درمانی و رسانهای، نشان میدهد که رمز ماندگاری و پیروزی در این نبرد پیچیده، در مشارکت فعالانه، هوشمندانه و دلسوزانه نیمی از جمعیت این سرزمین نهفته است. آنها با مهر مادری، درایت همسری و شجاعت یک کنشگر اجتماعی، فصل تازهای از تاریخ مقاومت را رقم میزنند؛ فصلی که در آن زن ایرانی، نه در حاشیه که در مرکز ثقل معادلات دفاعی و روانی جامعه قرار دارد و درسی ماندگار از خودگذشتگی و مدیریت بحران به نسلهای آینده میدهد.
اعظم علویری