
به گزارش خبرگزاری بسیج از فارس، مرتضی اشرافی، پژوهشگر ارشد مطالعات آسیای مرکزی و اوراسیا، مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی شیراز طی یادداشتی با عنوان "یادداشت تفاهم ایران و آمریکا؛ پایان جنگ تحمیلی سوم یا آغاز مرحلهای جدید از رقابت؟" نوشت:
تحولات اخیر در روابط ایران و آمریکا را میتوان یکی از مهمترین نقاط عطف سیاسی و امنیتی سالهای اخیر دانست. پس از دورهای از تنشهای گسترده نظامی، اقتصادی و امنیتی تحت عنوان جنگ تحمیلی سوم، دستیابی به یادداشت تفاهم میان تهران و واشنگتن زمینه شکلگیری شرایطی جدید را فراهم کرده و حمایت بینالمللی از این روند، اعلام آمادگی دهها کشور برای رفع تحریمهای مرتبط با ایران و نیز ورود بازیگران مختلف منطقهای و فرامنطقهای به حمایت از این مسیر، نشان میدهد جامعه جهانی به دنبال جلوگیری از گسترش بحران و بازگرداندن ثبات به منطقه است.
در چنین شرایطی، تفاهم اخیر را باید نه صرفا یک توافق دوجانبه، بلکه بخشی از یک روند گستردهتر برای مدیریت بحرانهای منطقهای و بازتعریف مناسبات ایران با محیط بینالمللی ارزیابی کرد.
موضع رهبر معظم انقلاب اسلامی را میتوان مهمترین مؤلفه سیاسی و راهبردی در ارزیابی این تفاهم دانست. معظمله تصریح کردهاند که "علیالاصول نظر دیگری داشتهاند"، اما با توجه به تعهد رئیسجمهور و اعضای شورای عالی امنیت ملی نسبت به حفظ حقوق ملت ایران، صیانت از منافع ملی و جبهه مقاومت و همچنین پذیرش مسئولیت کامل نتایج این تصمیم، با اجرای تفاهم موافقت کردهاند.
این موضع از چند جهت دارای اهمیت ویژه است، نخست آنکه نشان میدهد موافقت صورتگرفته از جنس خوشبینی به آمریکا یا اعتماد به وعدههای طرف مقابل نیست، بلکه بر مبنای یک محاسبه سیاسی و امنیتی انجام شده است. تجربه توافقهای گذشته، خروج آمریکا از برجام و استمرار سیاست های فشار و تحریم موجب شده که بدبینی راهبردی نسبت به رفتار واشنگتن همچنان در سطوح عالی تصمیمگیری کشور وجود داشته باشد. از همین رو، عبارت "نظر دیگری داشتم" را میتوان نشانهای از تداوم این نگاه محتاطانه و واقعبینانه تلقی کرد. از سوی دیگر، این موضع بیانگر نوعی تفکیک میان اصل نظام و مسئولیت اجرایی توافق است، به عبارت دیگر، رهبر انقلاب با وجود داشتن ملاحظات و نگرانیهای مشخص، فرصت آزمون مسیر دیپلماتیک را در اختیار دولت قرار دادهاند، اما همزمان مسئولیت موفقیت یا عدم موفقیت این مسیر را متوجه مجریان آن دانستهاند؛ این رویکرد موجب میشود دستگاه اجرایی با اختیارات لازم وارد عرصه مذاکره و اجرا شود، اما در برابر نتایج و پیامدهای تصمیمات خود نیز پاسخگو باشد.
در واقع، میتوان این تصمیم را نوعی مدیریت هوشمندانه ریسک دانست؛ زیرا در شرایطی که کشور در معرض فشارهای اقتصادی، تهدیدات امنیتی و احتمال گسترش درگیری های منطقهای قرار دارد، رد کامل مسیر دیپلماسی میتوانست هزینههایی به همراه داشته باشد و در مقابل، پذیرش بیقید و شرط توافق نیز میتوانست مخاطرات راهبردی ایجاد کند، بنابراین، اجازه اجرای تفاهم همراه با تأکید بر مسئولیت پذیری مجریان، راهبردی برای آزمودن فرصتهای دیپلماتیک بدون چشم پوشی از ملاحظات امنیتی و منافع بلندمدت کشور تلقی میشود.
همچنین اشاره صریح معظمله به حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت نشان میدهد ارزیابی موفقیت یا شکست این تفاهم صرفا بر مبنای شاخصهای اقتصادی یا رفع تحریمها صورت نخواهد گرفت. از منظر جمهوری اسلامی، هر توافقی زمانی موفق و پایدار تلقی میشود که علاوه بر تأمین منافع اقتصادی کشور، به حفظ استقلال سیاسی، تقویت قدرت بازدارندگی و صیانت از جایگاه منطقهای ایران نیز منجر شود. از این رو، میتوان انتظار داشت که روند اجرای تفاهم با حساسیت بالا نسبت به این مؤلفهها دنبال شود و هرگونه ارزیابی نهایی از نتایج آن در چارچوب همین ملاحظات صورت گیرد.
حمایت ۳۹ کشور از روند توافق و رفع تحریمها نیز دارای ابعاد مهم راهبردی است. گسترش دامنه حمایت بینالمللی از تفاهم ایران و آمریکا تنها یک اقدام نمادین نیست، بلکه میتواند زمینهساز کاهش فشارهای سیاسی و اقتصادی بر ایران باشد. بسیاری از کشورها بهویژه در اروپا، آسیا و سایر مناطق جهان، ثبات در غرب آسیا و امنیت مسیرهای انرژی را یک ضرورت اقتصادی میدانند. از این منظر، موفقیت تفاهم میتواند به تدریج زمینه بازگشت ایران به ظرفیتهای گستردهتر تجاری، مالی و انرژی را فراهم سازد و هزینه سیاسی هرگونه نقض تعهدات احتمالی را برای طرفهای مقابل افزایش دهد. این اجماع کمسابقه همچنین بیانگر آن است که بخش مهمی از جامعه جهانی، ادامه سیاست تقابل و فشار حداکثری را راهحل مناسبی برای مدیریت پرونده ایران نمیداند.
با وجود این، مهمترین ابهام موجود در مسیر پیش رو به موضوع برنامه هستهای ایران بازمیگردد. اظهارات معاون رئیسجمهور آمریکا مبنی بر اینکه توافق جدید اجازه غنیسازی اورانیوم را نخواهد داد، نشان میدهد همچنان فاصله قابل توجهی میان دیدگاههای دو طرف وجود دارد. از منظر جمهوری اسلامی، حق غنیسازی بخشی از حقوق مسلم و حاکمیتی کشور محسوب میشود و هرگونه تلاش برای حذف کامل آن میتواند به یکی از نقاط اصلی اختلاف تبدیل شود. این موضعگیری را میتوان از سه زاویه تحلیل کرد:
نخست اینکه ممکن است صرفا مصرف داخلی و سیاسی برای اقناع جریانهای مخالف توافق در آمریکا داشته باشد؛
دوم آنکه احتمال دارد دو طرف برداشتهای متفاوتی از مفاد تفاهم داشته باشند؛
و سوم اینکه واشنگتن در حال زمینهسازی برای مطالبه امتیازات بیشتر در مراحل بعدی باشد. در هر سه حالت، روشن است که مسئله هستهای همچنان مهمترین آزمون پایداری توافق خواهد بود.
در حوزه امنیت منطقهای نیز نشانههایی از تلاش برای عبور از شرایط تنش مشاهده میشود. تصمیم شورای عالی امنیت ملی مبنی بر تسهیل عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز و حذف موقت هزینههای عبور را میتوان پیامی روشن به بازارهای جهانی و بازیگران اقتصادی بینالمللی تلقی کرد. این اقدام نشان میدهد که ایران درصدد است ضمن تثبیت جایگاه خود بهعنوان تأمین کننده امنیت آبراههای راهبردی منطقه، از فرصت ایجادشده برای افزایش اعتماد اقتصادی و بازگشت جریانهای تجاری و سرمایهگذاری بهرهبرداری کند. در سطحی گستردهتر، این تصمیم میتواند بخشی از تلاش ایران برای تبدیل دستاوردهای امنیتی و سیاسی به منافع اقتصادی ملموس باشد.
در عین حال، تجربههای گذشته مانع از شکلگیری خوشبینی مطلق شده است. استمرار حملات رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان در مقاطع مختلف پس از توافقها و آتشبسهای اعلامشده، این نگرانی را ایجاد میکند که توافقات سیاسی لزوما به معنای تغییر کامل رفتار بازیگران میدانی نیست، به همین دلیل، یکی از دغدغههای اصلی منتقدان تفاهم آن است که آمریکا از فضای ایجادشده برای تثبیت شرایط و بازسازی آرایش منطقهای خود استفاده کند، اما در عمل نتواند یا نخواهد رفتار اسرائیل را مهار نماید. اگر چنین سناریویی تحقق یابد، بخشی از دستاوردهای سیاسی و امنیتی تفاهم با چالش مواجه خواهد شد و زمینه بازگشت تنشها فراهم میشود.
در مجموع، تفاهم ایران و آمریکا را نمیتوان پایان قطعی اختلافات چند دهه گذشته دانست، اما میتوان آن را آغاز مرحلهای جدید از مدیریت رقابت و کاهش تنش ارزیابی کرد.
موفقیت این مسیر بیش از هر عامل دیگری به سه متغیر وابسته است: میزان واقعی و ملموس رفع تحریمها، نحوه حلوفصل اختلافات مربوط به برنامه هستهای و سطح کنترل تنشهای منطقهای بهویژه در ارتباط با رژیم صهیونیستی. اگر این سه مؤلفه در مسیر مثبت قرار گیرند، تفاهم فعلی میتواند زمینه ساز ثباتی پایدارتر در منطقه، افزایش نقشآفرینی اقتصادی ایران و کاهش هزینههای امنیتی سالهای اخیر باشد. اما اگر رفع تحریمها به وعدههای محدود و موقت تقلیل یابد، اختلافات هستهای تشدید شود یا بحرانهای منطقهای بار دیگر شعلهور گردد، این تفاهم نیز همانند بسیاری از توافقهای گذشته با خطر فرسایش تدریجی و بازگشت بیاعتمادی مواجه خواهد شد. از این رو، آنچه امروز بیش از متن تفاهم اهمیت دارد، نحوه اجرای تعهدات، میزان پایبندی طرفها و توانایی آنان در تبدیل توافق سیاسی به واقعیتهای پایدار در میدان عمل است.
انتهای پیام/