
تحلیل دینامیک حاکم بر روابط ایران و آمریکا، بهویژه در بستر تحولات فشرده و حساسی که جریان دارد (از تفاهمات اولیه تا تعلیق یا لغو ناگهانی برخی نشستهای فنی در سوئیس)، فراتر از یک گفتگوی دیپلماتیک ساده است؛ این یک شطرنج ژئوپلیتیک با ابعاد نظامی، امنیتی و منطقهای است.
اگر بخواهیم واقعبینانه، سفت و سخت و بدون تعارف نگاه کنیم، «بایدها و نبایدهای» کلیدی این بازی پیچیده به شرح زیر است:
بایدهای مذاکره (ستونهای بقای توافق)
۱- تفکیکناپذیری «میدان» و «دیپلماسی»
هرگونه تفاهم روی کاغذ بدون آرامش نسبی در جبهههای منطقهای (بهویژه وضعیت آتشبس در لبنان و کنترل تنشها با اسرائیل) بلافاصله روی هوا میرود. لغو یا به تعویق افتادن نشست اخیر سوئیس نشان داد که تا گرههای میدانی باز نشوند، تکنوکراتها نمیتوانند متن نهایی را بنویسند. باید مکانیسمی برای مدیریت همزمان خطوط نبرد و پشت میز مذاکره وجود داشته باشد.
۲- تضمینهای چندلایه و بینالمللی
با توجه به تجربه تاریخی برجام و ساختار سیاسی ناپایدار آمریکا، صرفِ امضای یک رئیسجمهور (بهویژه شخصیتی مثل ترامپ) تضمین کافی نیست.
باید توافق نهایی از کانالهای حقوقی محکم مثل قطعنامههای الزامآور شورای امنیت سازمان ملل بگذرد تا برای دولتهای بعدی واشنگتن هزینه حقوقی و سیاسی سنگین ایجاد کند.
۳- تقارن در گامهای فنی و لغو تحریمها
ایران نباید داراییها یا اهرمهای هستهای و منطقهای خود را پیشفروش کند. فرمول باید «گام در برابر گامِ همزمان و راستیآزماییشده» باشد؛ یعنی آزادسازی واقعی منابع مالی و رفع تحریمهای کلیدی، دقیقاً همگام با عقبنشینیهای فنی ایران پیش برود.
نبایدهای مذاکره (خطوط قرمز خطرساز)
1- نباید خشاب دیپلماتیک را خالی کرد
یکی از بزرگترین آسیبها، خوشبینی مفرط به امضای اولیه و از دست دادن اهرمهای فشار است. همانطور که در مواضع حاکمیتی و پیامهای راهبردی ایران (مانند تعبیر «نظر دیگری داشتم») مشخص است، اگر آمریکا به تعهداتش عمل نکند، ایران نباید مسیر بازگشت به پله اول اقتدار هستهای و منطقهای خود را مسدود ببیند. بازدارندگی باید پشتوانه دیپلماسی بماند.
۲- نباید اجازه ورود بازیگران ثالث خرابکار را داد
مخالفان منطقهای این توافق (بهویژه اسرائیل) صراحتاً تلاش میکنند با ضربات نظامی یا خرابکاریهای اطلاعاتی، تفاهمات را به بنبست بکشانند. دو طرف نباید به این بازیگران اجازه دهند که فرمان زمانبندی و پویایی مذاکرات را در دست بگیرند. کنترل این «پتکهای خرابکارانه» حیاتی است.
۳- نباید به توافقات شفاهی یا موقت دل خوش کرد
تجربه نشان داده توافقات خاکستری، مبهم و تفاهمنامههای اولیه بدون پیوستهای دقیق حقوقی، پاشنه آشیل هستند. نباید اجازه داد که ابهام در متن، راه را برای تفسیرهای یکجانبه آمریکا در آینده باز کند؛ هر بند باید خطکشی دقیق فنی داشته باشد.
جمعبندی سفت و سخت:
وضعیت فعلی، نقطه پایان دیپلماسی نیست؛ بلکه اولین بحران جدی پس از یک تفاهم اولیه است. لغو یا تعویق نشستها بخشی از چانهزنیهای سخت در شرایطی است که باروت جنگ در منطقه هنوز نم نکشیده. توافق زمانی تثبیت میشود که دو طرف بفهمند هزینه زدن زیر میز، از هزینه پایبندی به آن بیشتر است.
به نظر بنده در شطرنج فعلی، اهرم تنگه هرمز و هستهای ایران وزن بیشتری در چانهزنیها دارند همچنین نفوذ منطقهای و موشکی بسیار مهم هستند.
ومن الله التوفیق
بیک محمدی هزاوه
انتهای پیام/