۰۴ / تير / ۱۴۰۵ - 25 June 2026
03:35
کد خبر : 9767582
۱۳:۱۴

۱۴۰۵/۰۴/۰۳
یادداشت|

داغ تو بزرگ مان کرد

تبریز- داغ تو بزرگ مان کرد حتی بچه ها را، آن قدر که درد کشیدیم، اشک ریختیم، ناله زدیم ولی خم نشدیم، ایستادیم به یاد تو با غم فراق تو، به پای کشور تا پای جان.

خبرگزاری بسیج، رقیه غلامی؛ امروز روز تاسوعاست، روز خاص علمدار کربلا، حضرت ابوالفضل(ع) که به حق وفاداری را در کربلا نشان داد، روزی که پارسال در چنین روزی به ناگاه وارد حسینیه شدی و همه خواب های آشفته دشمن را پنبه کردی.

با قامت بلندت که وارد حسینیه شدی و ایستادی همه مردم حاضر در حسینیه که نه همه مردم ایران و حتی مردم دنیا مبهوت ماندند و ایستادند که ایران را رهبری است چون کوه.

اما امسال جای تو خالی است میان همه دل های ما که در خیابان کشور دوست و نه در حسینیه امام خمینی(ره)، جای تو خالی است و داغ تو بزرگ و آتشین.

جنگ ما را داغدیده کرد، جنگ ما را سخت امتحان کرد، زیر و رو کرد، احیا کرد و یا به قول خودت مبعوث مان کرد، تاب مان داد و بزرگ مان کرد آن قدر که حتی کودکان مان را.

آن قدر بزرگ که همین دیروز وقتی زیر سایه درخت با خواهر زاده ام نشسته بودم و حرف از رفتن به خانه مادربزرگ و نبود جای کافی در ماشین مان برای رفتن شد، به یکباره خواهرزاده ام که ناراحتی چهره شش ساله کودکانه اش را گرفت، گفت: ماشین ما را به خاطر قطعات نمی دهند، می گویند جنگ است و نمی آید، کاش جنگ زودتر تمام شود، آمریکا بمیرد و باز آرامش بیاید و راحت بازی کنیم.

با دقت گوش دادم ولی محکم تلنگر خوردم که جنگ چه کرده است که کودکان اینطور بدون آن که بفهمیم بزرگ شدند و از آرامش و تحریم و آمریکا حرف می زنند.

به ناگاه به جوجه پرستویی که هنگام پرواز به حیاط مان افتاده است نگاه کرد و پرسید: پدر و مادر این جوجه کجاست، حتما خونه شان را دشمن خراب کرده و جوجه تنها و زخمی مانده است.

می گویم؛ نه، موقع آموزش پرواز راهش را گم کرده و داخل حیاط ما افتاده است، کمی حالش بهتر شود پرواز می دهیم می رود، نگران نباش.

با خودم گفتم جنگ که شد خیلی ها به خود آمدند و فهمیدند قضیه کشور جدی است، بلند شدند و پای کشور ایستادند، صبر کردند و ایثار، محبت ها بین مردم احیا شد، بی تفاوتی ها زنگ باخت، دست ها در هم گره خورد و این اتصال دنیا را به حیرت واداشت و مردم کوه شدند و ماندند، سرو شدند و ایستادند و بچه ها در میادین مفاهیم دیگری را تجربه کردند، از این سر میدان تا آن طرف، دست در دست هم به سمت ایستگاه های نقاشی رفتند و به هم سوژه نقاشی دادند که موشک بکشیم و پرچم؛ دو مولفه مهمی که نزدیک چهارماه است با زندگی مان عجین شده است.

کودکان بزرگ تر از آن شدند که بی آن که هنوز الفبا را یاد نگرفتند، ایثار و کمک را معنا کردند و دلشان آن قدر بزرگ شده که شربت لیوان یک بار مصرف را تا کودکی را می‌بینند به او می دهند و خودشان دوباره می روند سمت ایستگاه صلواتی، دستان کوچک شان توان آوردن چند لیوان را ندارد ولی تنبلی هم برای آن معنا ندارد که چندین بار برای آوردن شربت به دوستان خود را بی معنا بدانند.

آری امام عزیز شهید ما، این گونه ما در فراق تو درد کشیدیم، اشک ریختیم، ناله زدیم ولی خم نشدیم، ایستادیم به یاد تو، با غم فراق تو به پای کشور تا پای جان.

ما از خودت یاد گرفتیم زیر بار زور نرویم، کشته شویم، جان دهیم، فرزند و مال بدهیم ولی با دشمنی چون یزید بیعت نکنیم.

 


گزارش خطا
برچسب ها:
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید