به گزارش خبرگزاری بسیج از البرز، محمد صالح سراج در یادداشتی آورده است که

هرگونه حمله به زیرساختها، تکمیل شکست راهبردی آمریکا است.
تصمیمات هیجانی و پرابهام اتاق جنگ آمریکاییها و تحرکات میدانی ارتش این کشور، تا این لحظه از جنگ، فاقد معیارهای عینی برای اعلام پیروزی در نبرد است و وضعیت فعلی نشاندهنده پیروزیهای استراتژیک سیاسی و ژئوپلیتیکی ایران است.
در هر جنگی، معیارها و شاخصهای پیروزی، بر اساس میزان تحقق اهداف، ارزیابی و اعلام میشود.
با تطبیق اهداف آمریکاییها با وضعیت میدان نبرد، میتوان بهخوبی درک کرد که هیچ شاخصی که منعکسکننده یک پیروزی و تحقق حتی یک هدف استراتژیک آنها در جنگ بوده باشد وجود ندارد که ناظران و کارشناسان با اجماع بر روی آن، بتوانند «باخوشبینی»، آمریکاییها را پیروز جنگ معرفی کنند.
علت عدم پیروزی آمریکا تاکنون، ظهور سه عامل محاسبهنشده توسط ایران بود.
اول، بستن تنگه هرمز که آمریکا را در یک «مخمصه ژئوپولیتیکی بحرانزا)» با تبعات منفی جهانی قرار داد.
دوم، منطقهای کردن جنگ با حمله برقآسا به اهداف حیاتی نظامی و اقتصادی آمریکا و متحدان عربیاش در منطقه بود که موجب شد «امنیت جعلی آمریکایی» به سرعت، تحتالشعاع قدرت نظامی ایران قرار گیرد.
سوم، خیزش استراتژیک مردمی در حمایت از موجودیت نظام بود که با حضور قدرتمندانه در همه عرصهها در زمان بحران، از کلیه ساختار سیاسی ایران «از رهبری تا دولت» و عدم همراهی با آمریکاییها و در نهایت پشتیبانی کرده و حیات سیاسی در ایران را تداوم بخشیدند.
ارزیابی علل شکست آمریکاییها و عدم کسب پیروزیهای راهبردی در نبرد، نقش تعیینکنندهای در احصاء دلایل عدم موفقیت آنها در جنگ دارد و قابل توجه است.
علت اول، نامتجانس و ناهمگون بودن اهداف سیاسی آمریکاییها با سطح طرحریزی عملیاتی شان بود که منجر به برکناری مقامات ارشد ارتش آمریکا شد.
چراکه شاخص اصلی پیروزی در جنگ، دستیابی به اهداف سیاسی است که محقق نشد.
اشتباه محاسباتی آمریکاییها در این بود که تغییر نظام در ایران «متمدن و با ایدئولوژی مقاومت»، با «مدلی شبه ونزوئلایی» و روشهای صرف نظامی، امکانپذیر خواهد بود.
دوم، برآورد اشتباه دشمن از مؤلفههای منطقهای قدرت ایران بود که فکر میکرد در جنگهای اخیر تضعیف شده و امکان بازیابی قدرت را ندارند.
محور مقاومت در ایجاد جبههای تهاجمی علیه آمریکا و رژیم اسرائیل، موفق عمل کرده و مانع از تمرکز آتش دشمن بر جبهه ایران شدند.
تولید روایتهای تحریفشده توسط ترامپ از میدان جنگ و وجود تناقض در گفتارش با واقعیتهای عینی میدان، نشاندهنده نبود شاخصی برای معرفی پیروزی آمریکا در نبرد با ایران است.
این رفتار رسانهای ترامپ از نظر همه ناظران، یک تاکتیک روانی برای پر کردن خلأهای ناشی از شکستها است.
بر اساس همین واقعیتها است، که ترامپ در اثنای جنگ، تغییر رویکردی فاحش داده و اهداف تاکتیکی لایه دوم را جایگزین اهداف راهبردی لایه اول «که محقق نشدهاند» کرد.
از منظر ناظران، بازکردن تنگه هرمز و تعیینتکلیف پرونده هستهای ایران اجباراً و با تحمیل ایران بعنوان هدف راهبردی آمریکاییها تعیین شدند؛ لذا باز شدن مجدد تنگه هرمز و حمله احتمالی به زیرساختها، شاخصهای پیروزی در جنگ نیستند و شکستهای راهبردی آمریکا تا این لحظه از جنگ را پوشش نخواهند داد و پیروزی راهبردی برای ترامپ به دنبال نداشته و تنشها را در جبهههای مختلف تشدید خواهد کرد.