
به گزارش خبرگزاری بسیج از فارس، دکتر ندا جهانشاهی جواران، مهندس، پژوهشگر و مادر دو فرزند است که میان زمین سفت ژئوتکنیک و آسمان پررمز و راز علم، پلی ساخته است. از اختراع بتن سبک سلولی تا دستگاه تصفیه هوای پیشرفته، از مقالات بینالمللی تا حضور در پروژههای ملی، او چهرهای کمنظیر از ترکیب دانش، تعهد و زنبودن در عرصه مهندسی ایران است؛ زنی که خود را در نقطه آغاز میبیند، نه پایان. گفتگویی با این بانوی مهندسی ایرانی داریم که مشروح آن به شرح زیر است:
خودتان را معرفی کنید:
من ندا جهانشاهی جواران هستم؛ متولد ۱۱ بهمن ۱۳۶۲، ساکن بندرعباس، متأهل و مادر دو فرزند ۹ و ۳ ساله. مسیر حرفهای خود را با علاقه و پشتکار در مهندسی عمران و ژئوتکنیک پیمودم و اکنون بهعنوان مدیر فنی شرکت آب منطقهای هرمزگان فعالیت میکنم.
در کارنامه علمیام، چهار اختراع ثبتشده؛ دو طرح فناورانه پذیرفتهشده در پارک علم و فناوری؛ چهار مقاله ISI بینالمللی و شانزده مقاله علمی داخلی؛ دو کتاب تالیف و ترجمه به چشم میخورد.
در سال ۱۴۰۳ موفق شدم عنوانهای «زن توانمند وزارت نیرو»، «فناور برتر استان هرمزگان» و «پژوهشگر برتر شرکت آب منطقهای هرمزگان» را کسب کنم، و در رویداد ملی آب و انرژی «دعوت ۳» نیز طرحم بهعنوان طرح برتر شناخته شد.
سؤال: اگر بخواهید خودتان را در یک جمله معرفی کنید، جملهتان بیشتر رنگ دخترانگی دارد یا نقش امروزتان؟
پاسخ: من مهندسی هستم که ریشههای زنانهام الهامبخش مسیری شدهاند که امروز با تخصص و مسئولیت ادامه میدهم.
سؤال: نخستین بارقه علاقه به مهندسی از کجا آمد؟
پاسخ: از یک کتاب نجوم در کتابخانه مدرسه. همان روز پاییزی، با خواندن چند صفحه، دنیای علم برایم تبدیل شد به نقطه آغاز شوقِ زندگی. بعدها، از فیزیک هالیدی و نظریات هاوکینگ تا ژئوتکنیک و بتن سبک، همه را بهنوعی از همان کنجکاوی کودکانه و عشق به فهمیدن آغاز کردم.
سؤال: چه کسی در شکلگیری شخصیت علمیتان نقش «خواهرانه» داشت؟
پاسخ: خانم دکتر مریم سلیمانی. او زمانی که در پروژههای شیمی محاسباتی همکار بودیم، در سختترین روزها کنارم ایستاد و به من یاد داد که ایمان به تواناییهای خود، مسیر ناتمام علم را روشنتر میکند.
سؤال: نقطه اوج مسیرتان کجا بود؟
پاسخ: نقطه اوج من لحظهای بود که توانستم علاقهام به فیزیک، شیمی محاسباتی و مهندسی عمران را به یک محور مشترک برسانم و از دل آن دستگاه تصفیه پیشرفته هوا و بتن سبک سلولی را بسازم. لحظهای که تئوری به عمل پیوست، فهمیدم علم فقط خواندنی نیست، ساختنی است.
سؤال: هنگام فشار کاری، به کدام نقش زنانهتان پناه میبرید؟
پاسخ: به مادر درونم؛ مهربان، صبور و استوار. یاد آرامش خانه و محبت فرزندانم همیشه انگیزه دوبارهای برای برخاستن به من میدهد.
سؤال: وقتی شما را «زن توانمند ایرانی» میخوانند، آن را باور دارید؟
پاسخ: این عنوان را با احترام میپذیرم، اما باور دارم هنوز در ابتدای مسیر هستم. رؤیای من ورود به پروژههای بینالمللی در حوزه آب، محیطزیست و بتنهای پیشرفته است.
سؤال: کدام تجربه برایتان هم الهامبخش و هم دردناک بوده است؟
پاسخ: بازدید از ساختگاه یکی از سدهای مناطق محروم. دیدن زنان و کودکانی که با کمترین امکانات زندگی میکردند برایم تلخ بود، و در عین حال الهامبخش. همانجا با خود عهد بستم که در هر پروژهای، کنار شاخصهای فنی، برنامهای برای ارتقای معیشت و ایمنی مردم محلی تدوین کنم.
سؤال: آیا مجبور شدید بیشتر از مردان تلاش کنید تا حرفتان شنیده شود؟
پاسخ: بله بارها. در آغاز مسیر، چند برابر مردان تلاش میکردم تا جدی گرفته شوم. هنوز یادم هست در آزمونی رتبه اول شدم، اما در مصاحبه گفتند "ما فقط نیروی مرد میخواهیم".
اما من تسلیم نشدم. مهاجرت کردم، ساختار زندگیام را تغییر دادم، و امروز در جایگاهی ایستادهام که به همه دختران مهندس بگویم: هیچ مانعی قویتر از باور تو نیست.
سؤال: آیا حس کردهاید رسانهها چهره واقعی زنان حرفهای و نخبه را نشان ندادهاند؟ چه چیزی معمولاً پنهان میماند؟
پاسخ: بله، بسیار زیاد. در بسیاری از رسانههای خارجی، تصویری ناقص از زن ایرانی ارائه میشود؛ انگار ما حضور اجتماعی نداریم، مهندس، پزشک یا پژوهشگر نیستیم، اختراع نمیکنیم و مقاله علمی نمینویسیم. حتی در یک برنامه آمریکایی شنیدم که میگفتند «زنان در ایران حتی دستهایشان دیده نمیشود»؛ در حالی که واقعیت کاملاً متفاوت است. پوشش ما چنین محدودیتی ایجاد نمیکند و من شخصاً با حجاب هیچ مشکلی ندارم. سالهاست که با مانتو و روسری یا مقنعه، آزادانه از پروژههای عمرانی بازدید میکنم، در آزمایشگاه مواد پیشرفته سنتز انجام میدهم و با نرمافزارهای تخصصی مهندسی و نانو کار میکنم.
این واقعیتهای توانمندی و حضور جدی زنان ایرانی در عرصههای علمی و فنی چیزی است که معمولاً در رسانهها بازتاب داده نمیشود. تلاشهای پشتصحنه، سختی تحقیقات، ساعتهای طولانی آزمایشگاه و مدیریت مزرعه، آن سختیهای خاموش، جایی در قاب تصویر رسانهها ندارند.
سؤال: سختترین تصمیم حرفهای عمرتان چه بوده؟ آیا نقش همسر، مادر یا خانواده در آن تصمیم اثری داشت؟
پاسخ: سختترین تصمیم حرفهای من روبهرو شدن با این واقعیت بود که در سیستم اداری، پیشرفتی درخور تلاشم برایم متصور نیست؛ بهویژه با توجه به نقش مادری و برداشتهایی که نسبت به زنانِ دارای فرزند وجود دارد. چندین بار تصمیم گرفتم از اداره خارج شوم و کسبوکار مستقل خودم را راهاندازی کنم؛ از جمله یک کارگاه یا کارخانه کوچک برای تولید دستگاههای تصفیه آب و هوا، همراه با یک آزمایشگاه مکانیک خاک و یک آزمایشگاه مواد شیمیایی پیشرفته.
اگر مادر نبودم، احتمالاً این مسیر را خیلی زودتر آغاز میکردم. اما مسئولیت فرزندانم همیشه عامل تعیینکننده بوده؛ همیشه با خودم فکر میکنم اگر حتی یک درصد احتمال شکست وجود داشته باشد، ممکن است نتوانم نیازهای آنها را تأمین کنم. همین نگرانی، تصمیمگیری را برایم سختترین انتخاب حرفهای عمرم کرده است.
سؤال: آیا لحظهای بوده که بگویید «دیگر نمیتوانم»؟ در آن لحظه کدام نقش زنانهتان شما را نجات داد؟
پاسخ: بله، لحظاتی بوده که واقعاً با خودم گفتهام «دیگر نمیتوانم». اما همان لحظه، نقش مادریام و فکر کردن به آینده فرزندانم باعث شد حتی نتوانم ادامه ندادن را تصور کنم. مسئولیتی که نسبت به آنها احساس میکنم همیشه نیرویی بوده که مرا از سختترین نقطهها عبور داده است.
سؤال: کدام پیشداوری درباره زنان را با کار و شخصیت خودتان شکستهاید؟ نمونهای که به آن افتخار میکنید.
پاسخ: یکی از پیشداوریهایی که همیشه درباره زنان در حوزه مهندسی عمران وجود داشته، این است که تصور میشود زنان توان حضور در شرایط سخت پروژه را ندارند؛ مثلاً نمیتوانند از کوه بالا بروند، از چند طبقه ساختمان در حال ساخت بازدید کنند یا در محیطهای دشوار کارگاهی دوام بیاورند. من همیشه بدون هیچ مشکلی بازدیدها را انجام دادهام و نشان دادهام که توان فیزیکی و حرفهای من هیچ تفاوتی با همکاران مرد ندارد.
اما مهمترین پیشداوری که با زندگی و کارم آن را شکستم، مربوط به دوران بارداری فرزند دومم بود. زمانی که تصمیم گرفتم نوشتن یک مقاله علمی معتبر را شروع کنم، تقریباً همه (حتی همسرم) به من میگفتند که با توجه به شرایط کاری و بارداری، از این کار صرفنظر کنم. من تسلیم نشدم. وقتی دخترم زودتر از موعد به دنیا آمد و بهخاطر شرایط جسمیاش حدود یک ماه در بیمارستان بستری بود، همانجا کنار تخت او، به مسائل علمی فکر میکردم، سرچ میکردم و ایدههایم را یادداشت میکردم.
نتیجه این تلاش آرام اما پیوسته این شد که مقاله را نوشتم؛ و زمانی که دخترم حدود دهماهه شد، همان مقاله در یکی از معتبرترین ژورنالهای مهندسی عمران، ASCE، چاپ شد. این اثبات کرد که مادر بودن، حتی در سختترین شرایط، مانع پیشرفت علمی نمیشود.
سؤال: به دختران نوجوانی که رؤیای مهندس شدن دارند اما حمایت نمیشوند، چه میگویید؟ از نقش دخترانهتان به آنها چه امیدی میدهید؟
پاسخ: رؤیاها بزرگترین سرمایه شما هستند. اگر حمایت نشدید، خودتان بهترین حامی خود باشید. حمایت را از درون خودتان شروع کنید. به مسیرتان ایمان داشته باشید، حتی اگر مجبور باشید راه را خودتان بسازید. جهان منتظر دیدن نبوغی است که شما در دل خود دارید؛ آن را از ترس یا نادیدهگرفتهشدن، در نطفه خفه نکنید. مهندسی و علم، جهانی بدون سقف و بدون جنسیت برای شما خلق خواهد کرد.
سؤال: اگر روزی دختر جوانی داستان زندگی شما را بخواند، میخواهید از شما چه چیزی یاد بگیرد؟ قدرت؟ صبر؟ خلاقیت؟ یا جسارت؟ ویا …؟
پاسخ: اگر روزی دختر جوانی داستان زندگی من را بخواند، امیدوارم فقط یک چیز را از من یاد بگیرد: پافشاری هوشمندانه. این یعنی صبر، خلاقیت، قدرت و جسارت همه در یک نقطه خلاصه میشوند؛ یعنی آنقدر هوشمندانه و با پشتکار بجنگی که حتی وقتی دنیا به تو میگوید راه بسته است، بتوانی علم و بینش خودت را به دروازه تبدیل کنی و از آن عبور کنی.
سؤال: بهنظر شما چرا «زن» تبدیل شده به میدان اصلی روایتسازی و جنگ شناختی؟
پاسخ: زنان بهدلیل نقش محوری در سه حوزهٔ اصلی جامعه هدف قرار میگیرند: ۱. محور فرهنگی (انتقال ارزشها)، ۲. محور عاطفی (بنیان ثبات روانی خانواده)، و ۳. محور اقتصادی (الگوی مصرف). هر جریانی که بخواهد یک جامعه را تضعیف کند، ابتدا تلاش میکند «روایت زن» را تغییر دهد.
اگر بتوانند زنان را از نقشهای بنیادینشان دور سازند یا آنها را درگیری ذهنی مزمن کنند، ثبات کلی جامعه بهشدت آسیب میبیند. زن، مادر آینده سازندگان جامعه است. در نتیجه، حملات شناختی روی پوشش، نقش اجتماعی و میزان مشارکت زنان متمرکز میشود تا در نهایت، سیستم انتقال ارزشها مختل شود. این یک تاکتیک قدیمی است که در تمام جوامع در حال گذار دیده میشود.
سؤال: تعریف شما از «زن ایرانی امروز» چیست؟
پاسخ: زن ایرانی امروز یعنی انسانی که چندین نقش را همزمان و بدون توقف بر دوش میکشد؛ دختر، خواهر، همسر، مادر، مهندس، پژوهشگر، نخبه و ستون کارهای دیدهنشده جامعه. زن ایرانی امروز نماد "چندتوانی" (Multitasking/Resilience) است.
این چندتوانی صرفاً مدیریت زمان نیست؛ مدیریت منابع محدود، مدیریت انتظارات متضاد و حفظ سطح بالای عملکرد در تمام این نقشها است. در حوزه فنی، باید ثابت کند که درک عمیقتر مکانیکی دارد، در خانه باید حامی اصلی باشد، و در جامعه باید پیشرو باشد. این حجم از توانایی فیزیکی و روانی، او را به یک نیروی بیبدیل تبدیل کرده است.
سؤال: آیا حس کردهاید رسانهها چهره واقعی زنان حرفهای و نخبه را نشان ندادهاند؟
پاسخ: بله، بسیار زیاد. رسانهها تصویری ناقص ارائه میدهند که گویی زنان ایرانی حضور اجتماعی ندارند و پژوهشگر نیستند. واقعیت متفاوت است؛ من با حجاب آزادانه از پروژههای عمرانی بازدید میکنم و کارهای فنی انجام میدهم. این توانمندیها معمولاً بازتاب داده نمیشود.
تصویر غالب، یا زنانی را نشان میدهد که کاملاً از فضای فنی دورند یا زنانی که باید برای موفقیت، ظاهر و حجاب خود را بهشکلی خاص تنظیم کنند. رسانهها از بازتاب زنان مهندس که در دل پروژههای زیرساختی و مدیریتی درگیرند، غفلت میکنند. این امر باعث میشود نسل جوان نتواند الگوی واقعی و دستیافتنی برای خود پیدا کند.
سؤال: کدام پیشداوری درباره زنان را با کار و شخصیت خودتان شکستهاید؟
پاسخ: پیشداوری درباره ناتوانی زنان در شرایط سخت کارگاهی را شکستم. مهمترین افتخار من، شکستن پیشداوری مربوط به مادر بودن بود: با وجود بارداری و بستری شدن فرزندم، توانستم مقاله علمی را در ژورنال معتبر ASCE (American Society of Civil Engineers) چاپ کنم و ثابت کردم مادر بودن مانع پیشرفت علمی نیست.
در ژئوتکنیک، باید بارها از سایتهای خاکی بازدید کرد و در شرایط سخت محیطی حضور داشت. در اوایل کار، این انتظار وجود داشت که نتوانم پیوسته در سایت باشم. با حضور مداوم و ارائه تحلیلهای قوی مبتنی بر دادههای میدانی، این تصور تغییر کرد. موفقیت در انتشار مقاله با سطح علمی بالا در شرایط استرس شدید مادری، اثبات کرد که فشار، میتواند محرک رشد باشد نه مانع.
سؤال: لحظهای که گفتید «دیگر نمیتوانم»؟ کدام نقش زنانهتان شما را نجات داد؟
پاسخ: لحظاتی بوده است. اوج این لحظات زمانی بود که پروژهای بزرگ در زمینه بهسازی خاک در پیش بود و همزمان با آن، فرزند کوچکم دچار یک بیماری طولانیمدت شد و نیاز به مراقبت مستمر داشت. حجم کار فنی سنگین و نگرانیهای پزشکی، مرز خستگی را از بین برده بود.
اما نقش مادری و فکر کردن به آینده فرزندانم باعث شد نتوانم ادامه ندادن را تصور کنم؛ این مسئولیت مرا از سختترین نقاط عبور داد. به این نتیجه رسیدم که اگر من تسلیم شوم، دو بار شکست خوردهام: یک بار در کار و یک بار به عنوان تکیهگاه فرزند. این مسئولیت، یک نیروی گرانشی روانی ایجاد میکند که اجازه فروریختن را نمیدهد.
انتهای پیام/