به گزارش خبرگزاری بسیج از کرمان، دوشنبه سوم آذرماه ۱۴۰۴، ساعت هنوز ۷:۳۰ را رد نکرده بود که کرمان بیدار شد؛ نه با صدای بوق ماشینها و هیاهوی روزمره، بلکه با طنین قدمهایی که از دل ایمان برمیخاست.
سوز سرد صبحگاهی، نتوانست گرمای حضور مردم را کمرنگ کند آنان آمده بودند عهدی دوباره با شهیدانی ببندند که نامشان گمنام اما آوازهشان آسمانی است.

سلام بر آنان که نامشان بر سنگ مزار نرفت، اما بر دلها حک شد.
سلام بر جوانانی که در سکوت، بلندترین حماسهها را نوشتند و بیادعا، امنیت امروز ما را با خون سرخشان امضا کردند.
سلام بر چراغهایی که هرگز خاموش نمیشوند
سلام بر کسانی که بینام رفتند اما بیتکرار ماندند.

صبح سوم آذر، سوم جمادیالثانی، چهارراه طالقانی کرمان…
جایی که مردم از همان ابتدای وقت گرد پیکر مطهر شهدای گمنام حلقه زدند تا همراهشان نماز باران بخوانند. آسمان خشک بود؛ اما دلها خیس از اشک و دلتنگی.
در میان جمعیت، مادرانی دیده میشدند که کودکان خردسالشان را در آغوش داشتند؛ آمده بودند تا بگویند این سرزمین هنوز بر مدار وفا میچرخد.

بانوان میانسال، پابهپای جوانان قدم گذاشته بودند؛ گویی همه نسلها در یک نقطه جمع شده بودند تا به حضرت فاطمهالزهرا سلاماللهعلیها و شهدای گمنام دفاع مقدس عرض ارادت کنند.
چهارراه طالقانی امروز تنها یک میدان نبود؛ صحنهای بود که در آن عشق به مادر عالم و احترام به فرزندان بینام وطن، درهم تنید و کرمان یکبار دیگر نشان داد که دیار حاج قاسم هنوز زنده است؛ هنوز نفس میکشد؛ هنوز میتپد.

همهچیز رنگ دیگری داشت؛ پرچمهایی که در بادِ سرد صبحگاهی میرقصیدند، چهرههایی که اشک روی آنها نشسته بود، و زمزمههایی که از عمق جان برمیخاست. هنوز دقایقی نگذشته بود که پیکر مطهر شهدا آرامآرام وارد میدان شد؛ گویی فرشتگان مسیرشان را فرش کرده بودند. جمعیت یکباره موجی شد… سکوتی عجیب، سنگین و ملکوتی بر فضا نشست؛ سکوتی که تنها صدای تپش دلها آن را میشکست.
حرکت پیکرهای مطهر از چهارراه طالقانی آغاز شد؛ همهچیز آرام اما سنگین. هر قدمی که برداشته میشد، نشانهای از احترام بود. صدای صلواتها با بوی اسپند در هم میآمیخت؛ گویی شهر به استقبال مهمانانی آمده بود که دیر سالی بود انتظارشان را میکشید.
کوچهها و خیابانها که تا دیروز برای مردم عادی بودند، امروز مسیر بدرقه آسمانیها شده بود. مردم گویی نمیخواستند تابوت شهدا از برابر چشمانشان دور شود؛ هر کس دستش را به سوی تابوت دراز میکرد، انگار که بخشی از جانش را نذر آن میکرد.
کرمان دوباره نشان داد که هنوز هم شهر عهد، شهر وفا و شهر غیرت است. شهری که اگرچه سالها از دوران دفاع مقدس گذشته، اما هنوز نام شهدا در آن نفس میکشد؛ هنوز روح حاجقاسم در کوچههایش جاری است؛ و هنوز صدای قدمهای شهیدان، گرمی ایمان مردمش را بیشتر میکند.
دیار حاج قاسم در این روز سرد، دوباره زنده شد…
با اشک هایی که بر زمین ریخت، با دلهایی که به شهدا سپرده شد، و با عهدی که مردم بستند تا راه نورانی شهیدان خاموش نشود.
وقتی نماز طلب باران خوانده شد، آسمان هنوز بیبار بود؛ اما گویی قطرههای رحمت از چشم مردم فرو میریخت. کرمان امروز، با همه وجودش دعا شد، اشک شد، عهد شد.




