۳۰ / تير / ۱۴۰۵ - 21 July 2026
10:39
کد خبر : 9713247
۱۱:۴۹

۱۴۰۴/۰۷/۰۵
روایتی خواندنی از شهیدی که خواست در اوج ایثار گمنام بماند؛

«مشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال» سنگ نوشته مزار شهیدی نامدار

در گلزار شهدای قزوین که در جوار آستان مقدس امامزاده حسین(ع) قزوین قرار دارد، بر روی سنگ مزار بدون نام و نشان شهید «علی قاریان‌پور» تنها یک جمله نوشته شده؛ «مُشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال». مزاری متعلق به شهیدی که در اوج ایثار خواست تا گمنام بماند.

 

قزوین_به گزارش بسیج، سال‌ها پیش، سال‌های نه چندان پیش، روزی بود و روزگاری. هنوز چیزی به اسم تلفن، در همه خانه‌ها وجود نداشت. تلویزیون، تازه پا به خانه‌ها باز کرده بود. آن روزها، فرش‌ خانه‌ها، لاکی رنگ بود و دستباف، پرده‌ها توری بود تا نور آفتاب به خانه نفوذ کند. آن روزها، یک سفره رنگ و رو رفته روی قالیچه‌های لاکی رنگ که حتی با تمام بی‌رنگ بودنشان به خانه گرما می‌دادند، پهن می‌شد، بعد چهار پنج تا بچه قد و نیم قد با سر و صدا دور سفره می‌نشستند و منتظر ورود پدر به خانه و نشستن سر سفره می‌شدند. بعد مادر خانه با قابلمه غذا سر سفره می‌آمد و چه لذتی داشت این دورهمی خانواده و خوردن غذای دست پخت مادر. 

 

 بعد یک خواب کوتاه بعدازظهر و سینی چایی که مادر آماده کرده بود به همراه قند و شیرینی و خرما و نقل و هرچه که برای یک عصرانه دورهمی لذت داشت، خواب را از سر اهالی خانه می‌ربود. 

 

آن روزها، کوچه‌ها هم قشنگ بود. قشنگ که می‌گویم منظورم کوچه‌هایی با سنگفرش‌های گران و خانه‌های مدرن که ماشین‌های لوکس جلوی درب ورودی پارک شده باشد، نیست. منظورم خانه‌هایی با دیوارهای سیمانی و آجری. گاهی با دیوارهای کاهگلی است. 

 

صبح که می‌شد، کوچه‌ها از هیاهوی بچه‌ها، غوغا بود. پسرها در یک طرف کوچه مشغول فوتبال و تیله بازی و هفت سنگ بودند و دخترها مشغول بازی وسطی و عروسک بازی و نقاشی و .... 

آن روزها، شاید خیلی چیزها برای زندگی کن داشتیم اما در ثانیه به ثانیه‌اش در شرایطی می‌گذشت که این احساس ناب خواهر و برادری بین همه ما جاری بود. فضایی سالم و ساده و بی ریا. 

«مشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال» سنگ نوشته مزار شهیدی نامدار

حالا به این صفا و صمیمیت کمی هم چاشنی روضه های خانگی اضافه کنید. دوران کودکی ما در همین حال و هوا گذشت. سادگی و با هم بودن. یاد روزهایی بخیر که با بچه‌های محله، وقتی از بازی خسته می‌شدیم، به خانه همسایه که روضه امام حسین و حضرت عباس در آن برقرار بود پناه می‌بردیم و چای روضه، همه خستگی روز را از تنمان بیرون می‌کرد. 

 

روزهای قشنگی بود. روزهای سخت و شیرین. تمام این قشنگی‌ها را در حالی تجربه می‌کردیم که شهرهای کشورمان در سخت‌ترین شرایط ممکن، زیر بمباران هواپیماهای رژیم بعث بود و اغلب ما بچه‌های آن روزها، جای خالی پدر را که در جبهه با دشمن مقابله می‌کردند، احساس کردیم. 

 

از همین خانه‌های باصفا و خواستنی و از دل همان روزهای پر از صفا و صمیمیت، از بین همان دوستان بی‌ریای ما، بچه‌هایی هم بودند که این لذت‌ها را در همان کوچه‌ها و خانه‌ها جا می‌گذاشتند تا به خط مقدم جبهه بروند. بچه‌هایی یازده، دوازده، سیزده، چهارده و... ساله که هر کدام برای خودشان مردی قویدل شده بودند.

 

کمی آن‌ورتر از این روزها، در ۱۴ مردادماه سال ۱۳۴۳ در یکی از همین خانه‌های باصفای همین کوچه‌های خاکی شهر قزوین، مادری گرانقدر، مردانی خوشنام را تربیت می‌کرد برای روزهای سخت وطن. برای زمانی که هر فرزندش داستانی شنیدنی از روزهایی دارد که در مقابل دشمن تا دندان مسلح، با همرزمانشان مردانه ایستادند. برای روزهای جنگ و جهاد. 

 

روایت ایثار، شجاعت و نورانیت

محمد امیر قاریان‌پور، رزمنده و جانباز دفاع مقدس و برادر شهید عزیز، «علی قاریان‌پور»، است که خاطرات شنیدنی زیادی از همان روزهای سخت و شیرین دارد. او که اینک ۵۷ ساله است، در گفت‌وگویی صمیمی به تشریح خاطرات دوران دفاع مقدس و حضور خود در جبهه‌ها و ویژگی‌های معنوی و شخصیتی برادر شهیدش می‌پردازد. 

 

آغاز زندگی و تربیت دینی در خانواده‌ای اهل‌بیت‌ دوست

من، محمد امیر قاریان‌پور، متولد ۱۳۴۷ در شهر قزوین هستم. خانواده ما از ابتدا خانواده‌ای انقلابی و اهل‌بیت‌ دوست بود. پدرمان که در سال ۱۳۴۹ از دنیا رفت، همیشه منزل ما محل برگزاری روضه و جلسات مذهبی بود. مادرمان نیز این مسیر را ادامه داد و تربیت دینی و مذهبی را در خانه حفظ کرد. همین محیط باعث شد علی و دیگر فرزندان خانواده، علاقه‌مند به اهل‌بیت(ع) شوند و ارزش‌های دینی در زندگی آن‌ها نهادینه شود.

 

این عشق به اهل‌بیت باعث شد که علی در جبهه و حتی در قزوین، در امامزاده اسماعیل و هیئت‌ها پیشگام باشد و در مراسم عزاداری میان‌دار شود. نوع سینه‌زنی او منحصر به فرد و پرشور بود و بارها از حال می‌رفت، اما هرگز از فعالیت‌های مذهبی باز نمی‌ایستاد.

 

نخستین اعزام به جبهه و شرایط حضور

محمد امیر از دوران که به جبهه اعزام شد می‌گوید: اولین بار، اوایل سال ۶۵ عازم جبهه شدم. من هم جزو همان دسته‌ای بودم که به دلیل مخالفت خانواده، به اصطلاح خودمانی«یواشکی» به جبهه رفتم.  

 

در همان دوران، حضور در عملیات‌های کربلایی ۴ و والفجر ۸ و همچنین در زمان آتش‌بس حضور در منطقه کوشک را تجربه کردم. 

 

آقای قاریانپور از خاطراتش می‌گوید و می‌رسد به روزها و ساعتی که با برادر شهیدش همرزم بود و اینطور ادامه می‌دهد؛ برادرم علی، متولد سال ۱۳۴۳ بود و در دهم اسفند ۱۳۶۵ در سن ۲۲ سالگی، در مشهد شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. آخرین ماموریتش حضور در گردان امام رضا(ع) و تحت فرماندهی شهید «اکبری‌رضایی» بود.

 

از آخرین دیدار با برادرش می‌گوید: وقتی با یک شهید زندگی می‌کنی و یا آشنا می‌شوی، شاید در نگاه اول بتوان گفت که شهدا نیز مثل ما هستند. اما شهدا ویژگی‌های خاصی داشتند و اکثر شهدا به این موضوع امیدوار بودند که بعد از شهادتشان، دیگران از آنها به خوبی یاد کنند.

 

 شهید علی، در آخرین ساعات حضور در مقر یازده، وقتی قرار شد یک مجروح را به عقب منتقل کنم، مرا صدا زد و با لبخندی مهربان گفت: "رفتی دیگر برنگرد". نورانیت و آرامش خاصی در چهره او دیدم که تأثیر عمیقی بر من گذاشت. این آخرین وداع ما بود.

 

کرامات و اثرات معنوی پس از شهادت

محمدامیر قاریانپور درباره کرامات پس از شهادت چنین می‌گوید: پس از شهادت، چهره علی در تابوت نورانی و خندان بود. لبخندی که دندان‌هایش نمایان بود. همچنین، کرامت‌هایی از او روایت شد؛ از جمله دختری که سال‌ها پای مزار او آمد و به واسطه شفاعت شهید، از بیماری لاعلاج شفا یافت. این موارد گواهی بر مقام معنوی و الگو بودن اوست.

 

خانواده و تربیت دینی

برادر شهید علی قاریانپور ادامه می‌دهد:تربیت خانواده و محیط مذهبی منزل ما، نقش مؤثری در شکل‌گیری شخصیت شهید داشت. علاقه و پایبندی علی به اهل‌بیت(ع)، از کودکی در او نهادینه شده بود و در تمام مراحل زندگی و حتی در جبهه‌ها، نمایان بود.

 

همچنین، حضور و پیشتازی او در مراسم مذهبی و هیئت‌ها، نشانه‌ای از عشق و ایمان عمیق او به ارزش‌های دینی بود و الگویی برای همه هم‌رزمان و نسل‌های بعدی شد.

 

در عملیات کربلای چهار، ۱۷ جفت برادر از قزوین حضور داشتند که بسیاری از آنان به شهادت رسیدند. ما سه برادر هم‌زمان در جبهه بودیم و حتی مدتی چهار برادر در خطوط مختلف حضور داشتیم. علی همیشه آماده شهادت بود و روحیه‌ای والا داشت.

 

پیام شهید برای نسل امروز

محمد امیر قاریانپور ادامه می‌دهد: برادر من تنها متعلق به خانواده ما نیست، بلکه متعلق به همه مردم ایران است. اعمال، وصیت‌ها و نورانیت او الگویی ماندگار برای نسل‌هاست. شهید علی قاریان‌پور نشان داد که یک جوان ساده و اهل‌بیت‌دوست می‌تواند با ایمان و ایثار، جایگاهی ویژه در تاریخ و دل مردم پیدا کند.

 

به گزارش بسیج، روایت خانواده شهدا از تولد تا شهادت شهیدان، نشان می‌دهد که چگونه ایمان، شجاعت و پایبندی به اصول می‌تواند زندگی و شهادت یک رزمنده را به الگویی جاودان برای جامعه تبدیل کند.

 

شهید «علی قاریان‌پور» متولد ۱۴ مردادماه ۱۳۴۳، در شهرستان قزوین است. این شهید والامقام، به سبب احساس مسئولیتی که در قبال انقلاب اسلامی داشت از سوی بسیج در جبهه حضور یافت و در نهایت در دهم اسفند ۱۳۶۵ در سن ۲۲ سالگی، در مشهد شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و امروز مزارش در قطعه ۷ ردیف ۲ گلزار شهدای قزوین، مأمن دل‌های خداجوست.

 

در گلزار شهدای قزوین که در جوار آستان مقدس امامزاده حسین(ع) قزوین قرار دارد، بر روی سنگ مزار بدون نام و نشان شهید «علی قاریان‌پور» تنها یک جمله نوشته شده «مُشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال». مزاری متعلق به شهیدی که در اوج ایثار خواست تا گمنام بماند.

 

در بخشی از وصیت‌نامه شهید «علی قاریان‌پور» آمده است؛

از شما می خواهم بچه های خود را حسین‌وار و زینب‌گونه تربیت کنید و اول با احکام اسلام، قرآن، دین و راه زندگی و جهاد برای اسلام آشنا کنید که اگر اسلام از بین برود ما هم از بین می رویم.

تمام زندگی ام را برای اسلام گذاشتم که خود دیده بودی جان ناقابلم را.

بسیاری از این دوستان رفته اند و من مانده ام. خیلی رنج می کشم و تا دیر وقت بیدارم و در این فکر که بچه ها چه گفتند و چه کردند که رفتند؟

 

مجالس من به اسم شهدای گمنام باشد و چون همه ی ما از خاک هستیم و به خاک هم بر می گردیم، روی سنگ قبرم نوشته شود: «مشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال» و برای شناختن من فقط از عکس استفاده شود و نه از اسم و از شما التماس دعا دارم و از قول من از همه ی دوستان حلالیت بگیرید تا از منِ روسیاه راضی باشند.

آرزو دارم در آخرین لحظه زندگی، لب تشنه از این دنیا بروم.

 

انتهای پیام/۱۰۱۰


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید