قزوین_ به گزارش بسیج، ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ سرنوشت ۴۰ هزار رزمنده در اسارت دشمن مشخص شد آزادی رزمندگان که در اردوگاه های دشمن با شکنجه های روحی و جسمی فراوان همراه بودند موجی از خوشحالی و امید را در جامعه زنده کرد بازگشت پرستوها بهار را نوید می داد خانواده ها اسرا و مفقودین در مرز های غربی کشور تجمع کرده بودند هرکس به دنبال گمشده خویش می گشت، در آن روز خیلی ها امیدوار به مراد خویش رسیدند اما تعدادی از خانواده ها هم چنان در حسرت بازگشت عزیزانشان روزگار سپری کردند،
سجده برخاک ایران برای مردان رزمنده صحنه های زیبایی از عشق به وطن خلق کرده بود و با حسرت تصاویر امام سفرکرده را روی دستان گرفته و فریاد روح منی خمینی سر می دادند اشک هایی از غم فراق امام امت از گونه مردان سنگ و صخره جاری بود، در حقیقت بازگشت آزادگان تولد دوباره میهن بود خبرنگار بسیج به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان به کشور گفت و گویی کوتاه با فرج الله فصیحی رامندی آزاده و جانباز دفاع مقدس انجام داده که از نظر مخاطبین عزیز می گذرد.
فرج الله فصیحی رامندی در خصوص روزهای دوران اسارت می گوید: انسان با امید زنده است و هرگز فکر نمی کردیم به این زودی پس از پایان جنگ آزاد شویم با رحلت امام و انتشار خبر در اردوگاه تقریبا اغلب رزمندگان ما امید شده بودند تا اینکه صدام به کویت حمله کرد با تجاوز عراق به کویت دوباره امید به آزادی در بین اسرا زنده شد از نظر تاکتیک نظامی و تحلیل وضعیت می دانستیم که صدام توان مدیریت دو جبهه را ندارد لذا با ایران مصالحه خواهد کرد اما واضح و مبرهن بود که در طول دفاع مقدس امکان آزادی برای رزمندگان امکانپذیر نبود.
وی تشریح کرد:با پذیرش قطعنامه 598 امید به آزادی داشتیم اما با گذشت دوسال کم کم به این باور رسیدیم که شرایط به همین منوال گذشته پیش خواهد رفت حمله عراق به کویت و فشارهای بین المللی به صدام زمینه آزادی رزمندگان را فراهم کرد زیرا عراق احساس می کرد امکان حمله نظامی ایران در کنار سایر دولت ها به عراق وجود دارد لذا برای اینکه خیالش از مرزهای ایران راحت شود با آزادی اسرا در مورخه 26 مرداد1369 موافقت کرد. من در تاریخ 7شهریور 1369 وارد قزوین شدم.
فصیحی رامندی آزاده سرافراز در ادامه می گوید: با ورود رزمندگان آزاده شور و شوق مردم دیدنی بود، آزادگان را روی دوش خود گرفتند با استقبال به یادماندنی به وطن بازگشتیم در آن روزگار سختی های فراوان اسارت و دوری از خانواده فشار روحی زیادی به آزادگان وارد می کرد من وقتی اسیر شدم یک ماه بعد دخترم به دنیا آمد وقتی برگشتم روی دوش مردم استقبال شدم تا به جایگاه بروم دخترم که هفت سالش شده بود در آغوش گرفتم شیرین ترین لحظه زندگی من بود اما در دوران اسارت مادربزرگم به رحمت خدا رفته بود که برایم تلخ بود.
رامندی در پایان با اشاره مدت اسارت با ذکر خاطره ای می گوید: افزایش تورم برای ما غیر قابل باور بود یکی از آزادگان رفته بود مغازه ده ریال داده بود یک کمپوت بخرد که مغازه دار گفته بود قیمت ۲۰۰ ریال است و برای ما باور پذیر نبود.
انتهای پیام/۱۰۰۲/
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛