به گزارش خبرگزاری بسیج از کرمان، نماز برایم پلکیست که از هیاهوی دنیا میگذرد و به خلوتِ بیپرده با او میرسد.
وقتی سر بر خاک میگذارم، همه صداها خاموش میشوند و تنها صدای تپشِ دل و نجواهای بینام باقی میماند.
نماز مثل نفسی عمیق در میان روزهای تند است؛ یادآورِ آرامشی که نه به زر و نه به جاه فروخته میشود.
در هر رکوع و سجده، گرهای از دل باز میشود و انگار هر بار کمی سبکتر به سوی خودِ خویشتن بازمیگردم.
گاهی اشک در سجده حرف میزند، نه از ضعف که از آگاهی؛ آگاهیِ اینکه کوچکیم و در عین حال محبوب.
نماز به من میآموزد فروتنی، صبر و شکر؛ به من میگوید که حتی در آشفتگی خورشید هنوز برمیدمد.
وقتی رکوع میکنم، دنیا برای لحظهای تنفس میکشد؛ انگار همهی دغدغهها در فاصلهی بین «الله اکبر» و «الحمد لله» آب میشوند.
دستها را که بالا میبرم، نه فقط برای درخواست، که برای یادآوریِ اینکه چیزی فراتر از توانِ من هست که نگاهم را به خود جلب کرده.
سجده برایم گفتوگویی بیواسطه است؛ پیشانی بر خاک، گرههای قلب باز میشود و از مسیری که خودم هرگز بلد نبودم، آرامش میگذرد.
گاهی اشکهایم زبانِ دیگری میشوند؛ نه از ضعف که از شوقِ دیدار و شعفِ به تماشا گرفتنِ بزرگیِ او.
نماز برایم آیینهایست که هر بار، صورتم را بینقاب مییابم؛ همان که گاهی دلم نمیپذیرد اما او میبیند و میپذیرد.
در گوشهی شب یا گرمای ظهر، همان سکوتِ بین اذان و توجه، برایم بهشتیست کوچک؛ جایی که میتوانم دوباره از خودم شروع کنم.
نماز به من یاد داده چگونه بسازم، چگونه ببخشم و چگونه امیدوار باشم؛ یاد داده دستهایم را نه فقط برای طلب، که برای سپاس بلند کنم.
باشد که هر نمازی، نه صرفا عمل، که پیمانِ تازهای باشد با خود و با او؛ پیمانی برای بهتر شدن، برای پاکتر شدن، برای نزدیکتر شدن.
و من هر بار که بلند میشوم، کمی سبکترم؛ گویی خداوند ردِ آرامِ محبتی را بر دل گذاشته که تا فردا با من خواهد ماند.
باشد که هر نمازی برایمان دری باشد به نور، و هر نیت، یادآورِ پاکی؛
که خانه دلمان همیشه برای حضور او آماده باشد و دستهایمان، گشوده برای عطا و توبه.