
ابوالفضل در زمان شهادت برادرش، تنها ۵ سال داشته است، او در گفتگو با خبرگزاری بسیج شهرستان فیروزکوه درباره آخرین مرتبهای که شهید را بدرقه کرده بود ، گفت: « برادرم در آخرین روزهای حضورش در شهرستان فیروزکوه مرا به عکاسی آقای روح افزا(عکاسی افشین) در شهر فیروزکوه برد و ایشان به درخواست برادرم علی عکسی خاص و ماندگار از من به ثبت رساند.
وی افزود: سن کمی داشتم اما آخرین مرخصی برادرم و حال عجیبی که روز آخر داشتیم را فراموش نکرده ام؛ مادر سینی قرآن و آب را تا سر کوچه برای بدرقه آورد ما هم کنار مادر با چشمان پر از اشک ایستاده بودیم برادرم با بوسه ای بر قرآن ما را در آغوش گرفت و رفت آنقدر نگاهش کردیم که محو شد.
ابوالفضل زمانی نژاد برادر کوچک شهید گفت: ما در روستای جلیزجند زندگی می کردیم؛ برادرم برای ادامه تحصیل به شهر فیروزکوه رفت در آنجا عضو پایگاه بسیج شهید عمرانی شد؛ در مسجد سخنرانی می کرد و نیروهای بسیجی را صبح های زود به پیاده روی می برد و میگفت؛ همیشه برای اعزام آماده باشید.
وی در ادامه ی خاطراتش گفت: علی اهل نماز شب بود؛ نیمه شب ها صدایی را میشنیدم. میفهمیدم وعده ملاقات دارد. بستر خواب را رها میكرد و آهسته بیرون میرفت و وضو میساخت و با حالتی عجیب به نماز میایستاد و برای اینكه دیگران متوجه نشوند فانوس را خاموش می کرد و در تاریکی نماز می خواند.
زمانی نژاد ادامه داد: مادرم چندین سال چشم انتظاری کشید؛ با اینکه خبر شهادت برادرم را آورده بودند؛ چون پیکرش مفقود بود، احتمال می داد پسرش زنده باشد، با هر صدایی پای برهنه تا سر کوچه می دوید؛ در سال ۶۸ و پس اعلام ورود آزادگان، هرشب پای رادیو می نشستیم تا اسم علی را در لیست اسرا بشنویم؛ اما این فقط یک آرزو شد و در دلمان ماند.
این برادر شهید با دلتنگی به فوت مادرش اشاره کرد و گفت:«مادرم نزدیک به ده سال چشم به در دوخت و منتظر برادرم بود؛ همیشه میگفت؛ علی جان اگر خودت نمیآیی، پیکرت بیاید و با آزادی هر آزاده ای سراسیمه خود را به جمعیت می رساند با اطمینان به دنبال گمشده اش می گشت».
زمانی نژاد که بعد ده سال جدایی و نبود برادر نوجوانی شده بود؛ و غیبت برادرش را بیشتر حس می کرد به حال و روز نبود برادرش اشاره کرد و گفت: «خیلی دلتنگ برادرم بودم و همیشه به نیابت از برادرم بر سر مزار شهدا میرفتم و با هر قدمی که میزدم، به آنها میگفتم برای شما فاتحه میخوانم و فکر کنید که من هم برادرتان هستم.»
وی در پایان گفت: برادرم به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت؛ و بيست و نهم آبان ۱۳۶۲، در پنجوین عراق به شهادت رسيد؛ پيكر وي مدتها در منطقه بر جا ماند و در بهار ۱۳۷۱، پس از تفحص در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد.
قسمتی از وصیتنامه شهید؛
به هوش باشید كه شاید كسانی هم باشند كه شعارشان در ظاهر همگام با شما و حركت ظاهری آنان هم مانند حزب الله باشد و ژست انقلاب هم داشته باشند، اما اهداف شومشان جز تصفیه نیروهای انقلاب از صف انقلاب و انفجار از درون چیز دیگری نیست. از نیروهای اصیل انقلاب و متعهد به انقلاب اسلامی حمایت كنید.
به منافقین بی حیا بگویید كه ما شعارمان را به مرحله شعور رساندیم و ثابت نمودیم و ثابت هم خواهیم كرد.
خبرنگار بسیج/ طاهره حاجی مزدارانی