۳۹سال در انتظار تو نشسته بودم و ۳۹سال در انتظارتوخواهرانت؛ روزی آمدی که خانه ویرانه گشته، پدر بار سفری ابدی بسته و مادر چشمانش را در انتهای آن در که به قدم های توبازمی شد، آنقدرخیره شد که چشمانش را از دست داد.
کد خبر: ۹۴۰۴۰۷۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۱۰/۱۲