رهبری به زن در خانواده هویت بخشید، جایگاهش را ارتقا داد و از حقوق خانوادگی زن سخن گفت؛ تا آنجا که زن را رکن اساسی خانواده میدانست: «خانواده را هم زن به وجود میآورد و اداره میکند. این را بدانید عنصر اصلی تشکیل خانواده زن است، نه مرد.» او به نیازها، روحیات و جایگاه زن در خانواده توجه داشت و مهمترین حق زن را محبت میدانست. برخلاف فرهنگ رایج، کار خانه را وظیفه ذاتی زن نمیدانست و بارها بر این موضوع تأکید کرد.
با تکیه بر روایت پیامبر(ص)، زن را «ریحانه» و «گل» میدانست و درباره رفتار مردان با زنان هشدار میداد: «اگر مردی با یک گُلی با خشونت و بیاعتنایی رفتار کند و پاسِ گُل بودن او را ندارد، چقدر ظالم و بد است.» او حتی به جزئیترین مسائل روابط خانوادگی توجه داشت و به مردان توصیه میکرد رفتاری نداشته باشند که همسرشان را دچار حسادت کنند.
او در جامعهای که بیشتر بر ریاست مرد در خانواده تأکید میشد، از رفاقت زن و مرد سخن گفت: «زن و شوهر دو نفرند، دو شریکاند، دو رفیقاند.» از مرد میخواست نیازهای همسرش را درک کند، احساسات او را بشناسد و خود را صاحب اختیار مطلق او نداند.
از نگاه او، خانه باید برای زن مأمنی امن باشد؛ جایی که بتواند درس بخواند، علم بیاموزد و استعدادهایش را شکوفا کند. حتی برای تأمین آرامش زن در خانواده، نقش قانون و حاکمیت را ضروری میدانست و بر رفع عوامل سلب آرامش زنان با قانون، فرهنگسازی و روشهای گوناگون تأکید میکرد.
در عرصه اجتماعی نیز افق بلندی برای زنان ترسیم کرد؛ زنان را به تحصیل، دستیابی به مدارج عالی علمی و حتی رسیدن به درجه اجتهاد تشویق میکرد و میگفت: «باید ابزارهای اقتدار را در اختیار زن گذاشت.»
او دانش و قانون را دو ابزار مهم برای جلوگیری از ستم به زنان میدانست و محروم کردن زن از شکوفایی استعدادهای علمی، سیاسی و اجتماعی را «ظلم» میخواند. از نگاه او، زن نه مجبور به انتخاب میان خانه و جامعه بود و نه استعدادهایش باید پشت دیوارهای خانه متوقف میشد.
روایت او از زن، محدود به شعار نبود؛ از زنانی مانند مرضیه دباغ یاد میکرد که در عرصههای اجتماعی و حتی نظامی نقشآفرین بودند و با اشاره به او میگفت: «یک زن میتواند فرمانده سپاه یک منطقه مردخیز باشد.» او میخواست شأن زن ایرانی چنان ارتقا یابد که بتواند در عرصههای مختلف علمی، اجتماعی و مدیریتی بدرخشد و حتی برای دیگران الگو باشد.
او رهبری بود که در دهه شصت، هنگام سخن گفتن از حقوق زنان، هدف ترور قرار گرفت؛ رهبری که درباره خانواده، زن و جایگاه او سخن میگفت و حتی در بیان نگاه شخصی خود به زنان میگفت: «من برای قضاوت میان یک زن و مرد مناسب نیستم، زیرا حتماً از زن جانبداری میکنم.»
بهراستی اگر قرار بود تاریخ را فارغ از پیشداوریها و در چارچوب حقیقت روایت کنیم، شاید باید بیش از این درباره رهبری سخن میگفتیم که بخش مهمی از اندیشه و سخنانش را به دفاع از کرامت، امنیت، حقوق و استعدادهای زنان اختصاص داد؛ رهبری که زن را نه حاشیه خانواده و جامعه، بلکه یکی از مهمترین ارکان آن میدانست.