
به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج ایذه:دروازهی ورود به خوزستان؛ شهری که نامش با کوههای استوار و جادههای پرپیچ و خم گره خورده است. اما این روزها، وقتی از میدان ولیعصر(عج) عبور میکنید، غبار جادهها با بوی نان تازه و عطرِ خدمتِ بیریا در هم آمیخته است. موکب مردمی انصارالله، به عنوان یکی از قدیمیترین کانونهای خدمترسانی در این گلوگاه استراتژیک، ماراتن ۴۰ روزهی خود را از اول محرم آغاز کرده و تا دو روز پس از اربعین، همچنان به ایستادن ادامه میدهد.
حجت ملاپور، که بیش از آنکه مسئول باشد، «خادمِ بیادعای» این مسیر است، درباره این بازه زمانی میگوید: «از اول محرم تا دو روز بعد از اربعین، خادمان ما در سه شیفت هشتساعته، شب را به روز میدوزند تا زائرِ خسته، طعمِ آسایش را بچشد.»
فراتر از یک فنجان چای
اما داستان موکب انصارالله امسال رنگ و بویی متفاوت دارد. در رویکردی که «جامعهشناسانه» به نیازهای زائر نگاه کرده است، خدمات از پذیراییِ صرف فراتر رفته است:
«ما اینجا میدانیم زائر فقط تشنه نیست؛ زائر خسته است، ماشینش ممکن است در گردنههای ایذه دچار مشکل شود و گاهی در پیچ و خمهای جاده، راهش را گم میکند.»
ملاپور با اشاره به همین دغدغههای ملموس اجتماعی ادامه میدهد: «امسال، در کنار اسکان زائران در فضاهای پیشبینی شده، تیمهای فنی و تعمیرات خودرو را هم پای کار آوردهایم. علاوه بر آن، حضور نیروهای راهنما در محل موکب، اضطرابِ گمکردنِ مسیر را از دلِ مسافران میشوید. هدف ما این است که وقتی زائر از ایذه عبور میکند، نه تنها خستگیاش رفع شود، بلکه با خیالی آسوده و بدونِ وحشت از خرابی خودرو یا بیراهه رفتن، مسیرش را به سمت کربلا ادامه دهد.»
نقدِ یک سکوت
این همه، در حالی رخ میدهد که تماشای تلاشِ شبانهروزیِ مردمی که بدون بودجههای کلانِ دولتی، بارِ زیرساختِ خوزستان را به دوش میکشند، پرسشی تلخ را به ذهن متبادر میکند: «تا کی باید بارِ نقصهایِ جادهای و کمبودهای خدماتیِ این گلوگاه مهم را، با «جهادِ مردم» جبران کرد؟»
خدمتِ خالصانهی خادمان موکب انصارالله، در واقع پردهای است بر کمکاریهای زیرساختی. این موکب، صدایِ بلندِ همان مردم ایذه است که میگویند: «اگر امکانات شهری به پای زائران نمیرسد، ما با آغوش باز به جایِ مسئولانِ غایب، به زائران خوشآمد میگوییم.»
چراغِ این موکب، نمادِ غیرتِ ایذهایهاست؛ نبضی که ۴۰ روز در قلبِ میدان ولیعصر میتپد و ثابت میکند که برایِ «نوکریِ خالصانه»، نه به میزهای اداری نیاز است و نه به بودجههای مصوب؛ فقط کافی است «انسان» بود و برای «انسانِ دیگر» دلسوزی کرد.