۳۰ / تير / ۱۴۰۵ - 21 July 2026
18:37
کد خبر : 9772240
۱۶:۴۳

۱۴۰۵/۰۴/۲۹
حق‌دوست:

سهم ما از حمله دشمن، داغ فرزندانمان بود

همدان- مادر شهیده دانش‌آموز زینب مکی‌زاده گفت: ادعای دشمن و برخی بر این بود که جنگ و حمله نظامی برای مردم آزادی می‌آورد، اما آنچه ما دیدیم، چیزی جز از دست دادن فرزندان بی‌گناه نبود.
سهم ما از حمله دشمن، داغ فرزندانمان بود

به گزارش خبرگزاری بسیج از همدان، طیبه حق‌دوست در جمع خبرنگاران درباره لحظه وقوع حادثه بمباران مدرسه شجره طیبه میناب اظهار کرد: آن روز داخل خانه مشغول انجام کارهای روزمره بودم، صدای انفجار را به آن شکل نشنیدم، اما ناگهان احساس کردم درهای خانه به شدت لرزید، ابتدا تصور کردم کسی پشت در است، اما چند لحظه بعد دوباره همان لرزش تکرار شد، همان لحظه به ذهنم رسید که شاید جنگ شروع شده باشد و این اتفاق به میناب هم رسیده است.

وی ادامه داد: با عجله چادر سر کردم، دختر سه ساله‌ام را در آغوش گرفتم و به کوچه رفتم، مردم با نگرانی بیرون آمده بودند و فضای عجیبی حاکم بود. همان موقع پسرم تماس گرفت و گفت شنیده‌اند درمانگاه هدف قرار گرفته است، از آنجا که مدرسه زینب در نزدیکی درمانگاه قرار داشت، ناخودآگاه ذهنم به سمت دخترم رفت، بلافاصله با همسرم تماس گرفتم و از او خواستم هرچه سریع‌تر خودش را به آنجا برساند، هرچند هنوز باور نمی‌کردم مدرسه مورد حمله قرار گرفته باشد.

مادر شهیده دانش‌آموز زینب مکی‌زاده با اشاره به ساعات نخست پس از حادثه گفت: هر بار با افرادی که در محل حادثه بودند تماس می‌گرفتم، یا پاسخی نمی‌شنیدم یا فقط می‌گفتند بچه‌ها را از زیر آوار بیرون می‌آورند و نگران نباش؛ هیچ‌کس نمی‌گفت که چه اتفاقی افتاده است، چون تصور من از آوار، آوار ناشی از زلزله بود، مدام با خودم می‌گفتم شاید زینب هم زنده باشد و مانند کسانی که پس از چند روز از زیر آوار نجات پیدا می‌کنند، او هم سالم بیرون بیاید، اصلاً به ذهنم نمی‌رسید که این آوار، نتیجه اصابت موشک و انفجار باشد.

وی افزود: بعدها فهمیدم بخشی از مدرسه که در مسیر مستقیم اصابت موشک نبود، آسیب کمتری دیده بود، دو کلاس از بخش پسرانه و تعدادی از دانش‌آموزان در قسمت‌هایی که فقط موج انفجار به آن‌ها رسیده بود، سالم مانده بودند، اما در محل اصلی انفجار، دانش‌آموزان فرصت نجات پیدا نکردند.

حق‌دوست درباره لحظات افطار آن روز گفت: تا غروب همچنان منتظر بودم، خانواده اصرار داشتند افطار کنم، اما نمی‌توانستم، مدام با خودم می‌گفتم اگر زینب زیر آوار زنده باشد، من چگونه غذا بخورم؟ احساس می‌کردم شاید دخترم مرا صدا می‌زند و من از او بی‌خبر هستم، حتی لقمه‌ای هم از گلویم پایین نمی‌رفت.

وی ادامه داد: نیمه‌شب همسرم تماس گرفت و از رنگ کفش، جوراب و لباس و مانتوی زینب سؤال کرد، همان لحظه احساس کردم دیگر امید چندانی باقی نمانده است، اما باز هم دلم نمی‌خواست باور کنم که دخترم را از دست داده‌ام.

مادر شهیده دانش‌آموز زینب مکی‌زاده گفت: صبح روز بعد دیگر نتوانستم در خانه بمانم، به مدرسه رفتم و از صبح تا ظهر کنار نیروهای امدادی ماندم، هر بار که پیکری از زیر آوار بیرون می‌آوردند، خواهش می‌کردم اجازه دهند آن را ببینم، چیزهایی را دیدم که هرگز تصور نمی‌کردم در طول عمرم ببینم؛ پیکرهای سوخته، اعضای جداشده بدن کودکان و صحنه‌هایی که فقط در روایت‌های عاشورا شنیده بودیم.

وی افزود: من حتی اگر حشره‌ای را ناخواسته از بین می‌بردم، ناراحت می‌شدم و از خدا طلب بخشش می‌کردم؛ اما آن روز خدا به من و دیگر پدران و مادران حادثه، صبری داد که بتوانیم با آن صحنه‌های تلخ روبه‌رو شویم، در آن لحظات دیگر فقط غصه زینب را نمی‌خوردم، دلم برای همه پدران و مادرانی می‌سوخت که باید فرزندشان را در آن وضعیت شناسایی می‌کردند.

حق‌دوست گفت: وقتی امیدم کمتر شد، از خدا، اهل‌بیت(ع) و خود زینب خواستم اگر به شهادت رسیده است، دست‌کم پیکرش را به من نشان دهند، به زینب گفتم اگر شهدا زنده‌اند و صدای مرا می‌شنوی، کمک کن بدنت پیدا شود.

وی ادامه داد: بعد از مدتی به سردخانه رفتم، چند پیکر مقابل من قرار داشت، ابتدا جورابی را دیدم که برایم آشنا بود، اما هنوز مطمئن نبودم، بعد لباس فرم مدرسه را دیدم؛ پارچه آن را خودم انتخاب کرده بودم و برای دوخت به خیاط سپرده بودم، وقتی لباس زیر مانتویش را دیدم، دیگر یقین کردم که زینب است.

مادر شهیده دانش‌آموز زینب مکی‌زاده افزود: چهره زینب بر اثر حرارت و انفجار تغییر کرده بود و دست‌هایش سوختگی داشت، اما او را شناختم، آن لحظه برای نخستین بار کنترل خودم را از دست دادم، فقط با خودم می‌گفتم باید محکم باشم؛ نباید اجازه بدهم دخترم را این‌گونه بدرقه کنم، چند دقیقه بعد خودم را آرام کردم و با همسرم تماس گرفتم و گفتم: «من مقصودم را پیدا کردم».

وی با اشاره به پیامدهای این حمله گفت: ادعای دشمن و برخی بر این بود که جنگ و حمله نظامی برای مردم آزادی می‌آورد، اما آنچه ما دیدیم، چیزی جز از دست دادن فرزندان بی‌گناه نبود، سهم خانواده‌های ما از این حادثه، داغی بود که تا پایان عمر همراه ما خواهد ماند.

انتهای پیام/


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید