
به گزارش خبرگزاری بسیج از آذربایجان شرقی، دانشآموزان تبریزی آمده بودند تا بگویند اگر پدرشان نیست، تفنگ پدری هست و آنها با سلاح علم و دانایی به جنگ دشمنی خواهند رفت که در دفاع مقدس سوم با وقاحت تمام، مراکز علمی دانشگاهها و مدارس را که سنگ بنای تعلیم و تربیت بوده و آینده کشور را میسازند، نشانه گرفتند.
اینان، دهه نودیها و هشتادیهایی بودند که هرچند بعضیهایشان شاید ظاهری متفاوت از دیگران داشتند و رفتارهایی که همیشه آنها را در معرض قضاوتهای نادرست قرار میداد، اما این بار حماسهای دیگر آفریدند و نشان دادند که وقتی حرف از وطن باشد، سر از پا نمیشناسند.
آنها فرزندان پدری بودند که همیشه چشم امیدش به آنها و آیندهای بود که قرار هست، بسازند. پدری که همیشه دیگران را دعوت میکرد تا در برابر ظاهر و رفتار متفاوت نسل جدید سعه صدر نشان داده و با پذیرش آنها در هر کاری ازشان مشورت گرفته و به چشم فرزندان خود به آنها نگاه کنند.
فرزندان سید علی آمده بودند به خونخواهی از رهبر و دانشآموزان شهید میناب و معلمان مظلومی که برای دفاع از دانشآموزانشان تا آخرین قطره خون در برابر خمپارهها و موشکهای دشمن تکه تکه شده، اما مسئولیت خودشان را فراموش نکردند. آنها آمده بودند تا با فریادهای هیهات من الذله خود صدای مظلومیت ۱۵ شهید دانش آموز آذربایجان شرقی و سه معلم شهیدی باشند که دشمن فرصت شکوفایی را از آنها گرفت.
دختران تبریز، پرچم ایران را همچون لباسی پر افتخار و فاخر روی دستهایشان به رقص درآوردند تا نمایشی از خون شهدا و مهدویت و انتظاری باشد که تک آنان را به هویت ایرانیشان گره میزند و ایران راحرم خواندند و ایران امام رضایی و رهبر شهیدشان را به امام مهربانیها و سرور و سالار شهیدان سپردند.
آنها هر چند جا مانده بودند، اما ارادت قلبی خودشان را به معلم فرزانه انقلاب با شعارها و صدای مرگ بر منافق و مستکبران که در سالن طنین انداز شده بود به گوش جهانیان رساندند.