قزوین_ گاهی باید نوشت…
باید نوشت از رشادت مردانی که خود را جوهر قلم ما کردند تا از سرزمین مجاهدت های خاموش و نقطه ثقل و حیات ملّت ، سرزمین خون و لاله های پرپر نوشت. ملتی که دل در گرو عظمت و شکوه پایداری و استقامت مردم این منطقه دارند. سرزمینی که مجاهدت و فداکاری در آن با آغاز جنگ تحمیلی آغاز نشد، بلکه از قبل حس دلدادگی به کیان ایران عزیز در آن جلوه نمایی دارد.
سال های نه چندان دور حماسه و ایثار، در هشت سال دفاع مقدس، روزگاران تلخ و شیرین شلوغیهای ایران جان، روزهای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه آمریکایی و صهیونی و تلاش برای تحقق امنیت پایدار در مرزهای این تکه از بهشت، مثل همیشه روزهای سرشار از فداكاری های بزرگ و مجاهدت های خاموش را آفریدند. سرزمینی كه با تقدیم شهدای بی شمار قطعهای از آسمانست.
برای رسیدن به این سرزمین، جادهها از پی هم میگذرند و قدمها در لحظات پاییزی، مناطق این پهنه از خاک عطرآگین را می شکافند و به پیش می رانند. راهی که در گذشته، رزمندگانی از خیل مجاهدان راه خدا طی کردند و خطراتش را به جان خریدند، اکنون با کمترین دغدغه از مقابلمان میگذرند تا عطر وجود رزمندگان، صفابخش وجودمان باشد.
سرزمینی که بدنهای آزاد مردانی بر روی آن تکه تکه شده بود به خوبی میشد وجود نازنینشان را حس کرد.
حتی رد چکمههای آنها بر روی دامنه کوههای سر به فلک کشیده و خاک آغشته به خون عزیزانمان ملموسست.
چه تنهایی که روی همان خاکها به خون غلتیدند و چه آغوشهایی که با لذت برای شهادت گشوده شد.
با چشمان بسته پیر و جوان، کوچک و بزرگ اقوام کُرد و ترک بودند که برای حفظ سرزمین و ناموسشان خود را طعمه اشرار منطقه نمودند. شیرمردانی که پا به این صحرای عرفات گذاشته بودند.
چشم که باز میشود کوههای برافراشته شده با روح استقامت و جادههایی در مسیر نورانیت در نگاهمان خودنمایی می نماید، از عمق وجود ایثار و از خود گذشتگی آن ها محسوس است.
ایثاری که تنها راه قدردانی آن، بالا بردن حس دلدادگی و شیدایی به آنان و نشاط همراهی با آنان در مسیر عشق است.
مسیری که امید است به مثل اجساد یخ زده در سرمای كشنده ماووت و ارتفاعات حاج عمران و قندیلهای آبهای روان اشنویه، به فریاد ما جسدهای یخ زده در سرمای كشنده نفسانیت برسد. انشالله
حسین نریمان
۱۰ آبان ۱۴۰۴
انتهای پیام/۱۰۰۱