۲۷ / خرداد / ۱۴۰۵ - 17 June 2026
07:09
کد خبر : 9711250
۰۱:۳۴

۱۴۰۴/۰۷/۰۱
هم‌زمان با هفته دفاع مقدس؛

بر بال خاطرات، خاطرات یادگار دفاع مقدس روشنعلی سعیدی

به مناسبت هفته دفاع مقدس، همراه می شویم با خاطرات پیشکسوت جهاد و شهادت، یادگار دفاع مقدس، سرهنگ پاسدار حاج روشنعلی سعیدی

به گزارش خبرگزاری بسیج از استان چهارمحال و بختیاری؛ هم‌زمان با هفته دفاع مقدس، یکی از خاطرات پیشکسوت جهاد و شهادت، یادگار دفاع مقدس، سرهنگ پاسدار حاج روشنعلی سعیدی را با هم مرور کنیم...

سلام علیکم: شب عملیات بدر فرا رسید. تیپ 44 حضرت قمر بنی هاشم  علیه السلام خود را آماده اجرای عملیات در شرق دجله می کرد. حقیر در گردانی سازماندهی شده بودم که ماموریت داشت بوسیله بلم (نوعی قایق کوچک و بدون موتور)  به خط دشمن بزند.

بلم سواری و اینکه بتوانی بدون سر و صدا به خط دشمن بزنی واقعا کار سخت و طاقت فرسایی بود بطوری که مدت یک ماه به صورت شبانه روزی کار آموزش بلم سواری را در شرایط سخت و طاقت فرسا و فصل زمستان که سرمای جنوب به استخوان میزند پشت سر گذاشتیم.

ساعت 2 بعد از ظهر موسم خداحافظی و حلالیت طلبی و توسل به ائمه اطهار علیهم السلام  فرا رسید. دوستان را در آغوش کشیده و حلالیت طلبیدیم. حرکت آغاز شد. سر نشینان هر بلم بین 3 تا 5 نفر بودند. باید همزمان و هماهنگ پارو میزدیم تا بلم حرکت کند. دست ها  و بازوها بر اثر تمرین قوی شده بود ولی پس از ساعت ها خستگی بر جسم ما سایه انداخت ولی چاره ای جز حرکت نبود. بالاخره 11 شب به نزدیکی های دشمن رسیدیم. منورها فضای منظقه را روشن کرده بود. تیربارهای دشمن زبون مرتبا مواضع ما را زیر رگبار گلوله بسته بود.

چانپناهی نبود. بلم بود و زیر پایمان آب! با سرعت هرچه تمامتر خود را به نزدیکی خط اول دشمن رساندیم. بلم ها در موانعی همانند سیم خاردار گیر کرده بودند. عده ای به آب زده و خود را به خشکی رسانده و همانندصاعقه بر سر دشمن فرود آمدند. ما از قافله باز ماندیم . در نزدیکی خاکریز اول به ناگاه خمپاره ای فرود آمد و تعدادی از همرزمان  غرق در آب و آسمانی شدند.

از آن خمپاره  ترکشی نصیب من شد و از ناحیه  سینه ( 3 سانتی قلب) مجروح  و غرق در آب شدم. جلیقه نجات ناجی ما شد. این لحظه کسی نیست که به فریاد ما  برسد. آنهایی که سالم اند در تعقیب دشمن بودند. عده ای هم جسم مطهرشان بی جان روی آب افتاده و عده ای هم مجروح و آه و ناله شان بلند بود.

تنها امید ما در این شرایط سخت به خدا و قایق های پشتیبانی است که قراره تا ساعتی دیگر نیروهای کمکی را به خط رسانده ، سپس شهدا و مجروحین را به پشت خط انتقال دهند. عزیزان خودتان را در آن شرایط تصور بفرمایید. جسم ضعیف ما مجروح ، اصابت ترکش به حساس ترین جای بدن، درون آب سرد در فصل زمستان و سرمای استخوان سوز جنوب و باران گلوله های دشمن ما را در بوته آزمایش سختی قرار داده بود.

 بالاخره قایق های پشتیبانی رسیدند. کمک خواستیم، سکاندار  جوانی با قایقش به کمک من شتافت و هر آنچه سعی کرد ما را آز آب بالا بکشد نتوانست چرا که بکلی سمت چپ بدنم بی حس شده و تجهیزات انفرادی و کوله پشتی و سلاح  و لباس ها و امثالهم پر از آب شده و سنگینی بدن را مضاعف کرده بود.

بالاخره با هر زخمتی بود ما را به درون قایق آورد و به سمت بهداری  عقبه حرکت کرد. عزیزان مصیبت زمانی آغاز شد که با بدن مجروح و لباس های خیس بدون هیچ گونه پتو یا وسیله گرم کننده ای قایق با سرعت بالا به حرکت درآمد. واقعا درد را فراموش و از شدت سرما فریادم به آسمان رفت.

در این لحظه سکاندار  اورکت خود را از تن درآورد و روی من انداخت ولی فایده ای نبخشید چرا که سرما در عمق وجودم رفته بود( و هنوز احساس می کنم آن سرما در وجودم جاری و ساری است). سحرگاه بود که به بهداری عقبه رسیدیم. مجروحان زیادی آورده بودند. در اولویت کسانی بودند که از  نواحی حیاتی بدن مورد اصابت ترکش قرار گرفته بودند. آنجا فقط من التماس می کردم که پتو برایم بیاورید. به سختی یک پتو به ما رسید و به صورت اورژانسی مداوا و بوسیله اتوبوسی که صندلی های آن را برداشته و تشک های بیمارستانی کف آن پهن کرده بودند ما را به بیمارستان شهید بقایی اهواز انتقال دادند. 

با وجود اینکه روز شده بود و داخل اتوبوس کاملا گرم ولی هنوز سرما مرا آزار می داد. در بیمارستان غوغایی بود. تمام اتاق ها، بخش ها ، سالن های انتظار و حتی حیاط بیرونی بیمارستان مملو از مجروح شده بود و آه و ناله آن مردان آهنین پیکر از هر سو به گوش می رسید. 

کادر پزشکی و پرستاری هم مجدانه و سرسختانه و بدون فوت وقت رسیدگی می کردند. خلاصه از سینه و قلب ما رادیولوژی گرفته و گفتند با قید فوریت باید به اتاق عمل بروید. درد سینه ام آنقدر  زیاد بود که نمی توانستم سرفه و عطسه کنم.  مشکل حاد دیگری که عارض من شد(قابل بیان نیست). بالاخره  در نوبت اتاق عمل بودیم که گفتند با هواپیما باید به تهران اعزام  شوید. با یک فروند هواپیمای غول پیکر و به همراه شاید حدود سیصد چهارصد مجروح به تهران اعزام و در یکی ازبیمارستانهای مجهز بستری شدیم .

در نهایت پرشکان معالج  تشخیص دادند که ترکش به قلب آسیبی نمی رساند و نیاز به عمل نیست . با عنایت الهی مشکل ناگفته مورد اشاره هم پس از حدود 20 ساعت تحمل رنج برطرف و مثل اینکه دوباره از مادر متولد شدم.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید