۳۰ / تير / ۱۴۰۵ - 21 July 2026
04:27
کد خبر : 9708987
۱۲:۵۷

۱۴۰۴/۰۶/۲۲

روایتی از شهید اکبر عزیزی؛ یوسف مادر و اسطوره ایمان و ایثار

زنجان_شهید اکبر عزیزی اسطوره ای که در گمنامی زیست ودر ۱۲ روز جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی  جاودانه شد.

روایتی از شهید اکبر عزیزی؛ یوسف مادر و اسطوره ایمان و ایثار

به گزارش خبرگزاری بسیج زنجان، جمعی از اصحاب رسانه استان، به همت معاونت روابط عمومی سپاه انصارالمهدی (عج)، با خانواده شهید والامقام "اکبر عزیزی" دیدار و گفت‌وگو کردند. این دیدار صمیمی با حضور حجت‌الاسلام حسن بیگدلی، مسئول دفتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه انصارالمهدی(عج) استان زنجان، در منزل شهید عزیزی، یکی از شهدای مظلوم ۱۲ روزه تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا،صورت گرفت.

روایتی از شهید اکبر عزیزی؛ یوسف مادر و اسطوره ایمان و ایثاردر این دیدار پدر شهید، با صدایی لرزان و چشمانی پر از اشک، از فرزند دلبندش چنین روایت کرد: این شهدا همگی گلچین شده بودند و امیدوارم خداوند این قربانی را از ما قبول کند. اکبر فرزندی آرام و نجیب بود و روح بزرگی داشت. تا زمان شهادت، او را آن‌طور که باید نمی‌شناختم؛ نمی‌دانستم در کنار چه انسان بزرگی زندگی می‌کنم. هرگز در مورد کارهایش با ما صحبت نمی‌کرد و حتی سفرش به سوریه را نیز از طریق دوستانش مطلع شدیم.

ایشان در ادامه افزود: فرزندم اهل هیئت و مسجد بود و هرگز اهل غیبت نبود. در هر مجلسی که غیبتی می‌دید، مانع آن می‌شد و اگر نمی‌توانست، مجلس را ترک می‌کرد.

پدر شهید، به آخرین سفر فرزندش به مشهد مقدس اشاره کرد و گفت: وقتی اکبر با همسر و فرزندانش به مشهد رفته بود، به همسرش گفته بود:سمیه خانم، یه قولی به من بده و خواهشم را رد نکن. همسرش پرسیده بود:چه قولی؟ شاید نتوانم برآورده کنم. اکبر در پاسخ گفته بود: در حقم دعا کن که شهید شوم. همسرش خانم گفته بود:پس من و بچه‌ها چه می‌شویم؟ اکبر جواب داده بود: شما خدا را دارید و خداوند نگهدارشماست. همسر شهید نیز امام رضا (ع) را به حق امام جواد (ع) قسم داده که اگر  همسرم لیاقت شهادت دارد، نصیبش شود. و همین هم شد؛ چندی پس از بازگشت از مشهد، ایشان به شهادت رسید و جز اولین شهدای حمله رژیم منحوس صهیونیستی به زنجان بود.

پدر از آخرین دیدارشان چنین گفت: چند وقت قبل از شهادت، همگی به باغ پدرخانم همسرش اکبر رفته بودیم. موقع رفتن، مرا محکم در آغوش گرفت و همان لحظه احساس کردم که این آخرین دیدار است و بوی جدایی می‌دهد.

مادر و برادر شهید: یوسف مادر، اسطوره صبر و ایمان

روایتی از شهید اکبر عزیزی؛ یوسف مادر و اسطوره ایمان و ایثارمادر شهید، با قلبی مالامال از عشق به فرزندش، گفت: در خانه شهید همیشه مجالس روضه برپا بود. اکبر به همسرش گفته بود:همه از روضه ما حاجت می‌گیرند، اما نمی‌دانم چرا دعایم قبول و حاجت‌روا نمی‌شوم.

مادر به آخرین دیدار اشاره کرد و افزود:شب قربان، همه بچه‌ها شب به خانه ما آمدند. موقع رفتن به بچه‌ها، مخصوصاً اکبر، گفتم:اکبرجان، فردا صبح هم حتماً بیایید؛ اگر نیایید پدرتان ناراحت می‌شود.ساعت ۹ صبح بود که زنگ زد و گفت بیدارید و اینجا آمدند. اما نمی‌دانستم این آخرین دیدار ما خواهد بود.

روایتی از شهید اکبر عزیزی؛ یوسف مادر و اسطوره ایمان و ایثار
برادر شهید نیز با افتخار از برادرش سخن گفت:بنده برادر بزرگ‌تر شهید بودم و از ایشان کوچک‌ترین بی‌احترامی یا رفتار ناپسندی ندیده بودیم. از بچگی نماز و روزه‌اش ترک نشده بود و حیف بود که جز شهادت از دنیا برود.

او در ادامه با اشاره به دلبستگی شهید به مادرش، افزود:به علت علاقه و دلبستگی‌اش به مادرم، به اکبر یوسف مادر می‌گفتیم. دوری اکبر بسیار سخت است، اما خداوند صبر زینبی به پدر و مادرم داده تا بتوانند دوری او را تحمل کنند.

شهید اکبر عزیزی،در حمله متجاوزانه صهیونیستی در ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ به شهادت رسید و نام خود را در دفتر جاودانگی ثبت کرد. یاد و نامش گرامی باد.

فاطمه عسگری 

روایتی از شهید اکبر عزیزی؛ یوسف مادر و اسطوره ایمان و ایثار

روایتی از شهید اکبر عزیزی؛ یوسف مادر و اسطوره ایمان و ایثار


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید