
به گزارش خبرگزاری بسیج از همدان، بیش از هفت دهه است که سیاست خارجی ایالات متحده با ترکیبی از مداخله مستقیم، فشار ساختاری و عملیات نیابتی، مسیر تحولات ایران و بخش مهمی از غرب آسیا را تحتتأثیر قرار داده است. نقطه آغاز این روند، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که با همکاری سازمان سیا و سرویس اطلاعاتی بریتانیا و بهکمک منابع مالی و شبکههای نفوذ داخلی، دولت ملی دکتر محمد مصدق را سرنگون کرد. این اقدام نهتنها حاکمیت ایران بر منابع نفتیاش را از بین برد، بلکه بذر بیاعتمادی عمیق ملت ایران به واشنگتن را کاشت؛ بیاعتمادیای که هر رخداد بعدی آن را ریشهدارتر کرد.
پس از کودتا، ایالات متحده برای بیش از دو دهه در تمامی لایههای حاکمیت پهلوی حضور داشت. این حضور از ایجاد و آموزش ساواک تا کنترل سیاستهای اقتصادی و انطباق کامل راهبرد امنیتی ایران با منافع واشنگتن در دوران جنگ سرد ادامه یافت. انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ این شبکه نفوذ را قطع کرد، اما بهجای پایاندادن به مداخله، شکل و ابزار آن تغییر یافت. آمریکا با بهرهگیری از تحریمهای اقتصادی، فشار دیپلماتیک و حمایت گسترده از مخالفان مسلح، راهبرد مهار جمهوری اسلامی را دنبال کرد. اوج این سیاست را میتوان در جنگ هشت ساله مشاهده کرد که طی آن واشنگتن با ارائه حمایت اطلاعاتی ماهوارهای، تسلیحات و پشتیبانی سیاسی از رژیم بعث عراق، نقش تعیینکنندهای ایفا کرد. حتی اقداماتی مستقیم همچون حمله به سکوهای نفتی ایران و سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران ایر در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
با پایان جنگ ایران و عراق، آمریکا بهسوی ابزارهای تحریم پیچیدهتر، عملیات خرابکارانه و ترور علمی رفت و همزمان دامنه این راهبرد را به کل منطقه تعمیم داد. اشغال افغانستان، حمله به عراق و حمایت مستمر از رژیم صهیونیستی در جنگهای مکرر علیه نیروهای مقاومت، همه در راستای جلوگیری از شکلگیری قدرتهای مستقل و باثبات در غرب آسیا طراحی شد.
آخرین تصویر از این زنجیره سیاستها را میتوان در جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ دید؛ نبردی که با چراغ سبز و پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی آمریکا آغاز شد. رژیم صهیونیستی بر آن بود تا با یک عملیات برقآسا، ساختار مقاومت را درهم بشکند و موقعیت بازدارندگی خود را احیا کند. اما میدان جنگ سناریوی دیگری نوشت؛ پاسخ هماهنگ و چندلایه محور مقاومت با استفاده از توان موشکی، پهپادی و جنگ الکترونیک، زیرساختهای حیاتی نظامی و اقتصادی اسرائیل را هدف گرفت و توازن قوا را در مدت کوتاهی تغییر داد. این تحولات نشان داد که مدلهای کلاسیک برتری نظامی که در نیمه قرن بیستم نتیجهبخش بود، دیگر نمیتواند همان کارایی را در محیط راهبردی امروز داشته باشد.
روند هفتاد سال گذشته گواه آن است که ایالات متحده در مواجهه با ایران و همپیمانانش، بر سه محور اصلی حرکت کرده است: مهار اراده سیاسی، کنترل منابع و تحمیل نظم امنیتی مبتنی بر وابستگی. با این حال، تجربهها ثابت کردهاند که این ابزارها در گذر زمان توان بازدارندگی سابق را از دست دادهاند و اکنون هزینه بهکارگیریشان برای واشنگتن بیشتر از سود آن است. جنگ ۱۲ روزه، همانقدر که یک رویداد نظامی بود، به یک نقطه مرجع راهبردی بدل شد که کاهش کارآمدی سیاست فشار آمریکا را آشکار کرد و نشانهای روشن از پایان دوران برتری بلامنازع آن در معادلات نظامی و سیاسی منطقه بهدست داد.
خبرنگار: سمیه شفایی
انتهای پیام/
یادداشت| «مرتضی کارآموزیان» مسئول سازمان بسیج رسانه