به گزارش خبرگزاری بسیج از شاهرود، محفل روایتگی این هفته انجمن راویان ایثار و شهادت شهرستان شاهرود به میزبانی پدر و مادر شهید محمدرضا حسینی برگزار شد.
با حضور در منزل شهید اولین چیزی که نگاه را جلب میکند تصویری بزرگ از شهید است که توسط انجمن اسلامی دبیرستانهای شاهرود و ستاد پشتیبانی جنگ تهیه و به خانواده شهید اهدا شد و در کنار آن هم قابی بزرگ از روایت انگشتری که در دست سه شهید چرخید که نفر آخر آنها شهید محمدرضا حسینی بود.
جمعیت زیادی از همرزمان شهید از نقاط مختلف در این محفل گرد آمده بودند از گنبد تا سمنان و قم و تهران و مشهد و همه را شهید دعوت کرده بود که به گفته دوست شهید علیرضا صادقی او را شهید به این مهمانی دعوت کرده زمانی که اتفاقی تصویر شهید بعد از ۳۰ سال از بین مدارک او به زمین میافتد و او دقایقی را با شهید درد و دل میکند که از ما خبری نمیگیری و ساعتی بعد توسط اکبر شبان زاده دوست مشترکشان به محفل شهید دعوت میشود و او تاکید داشت شهدا زنده و ناظر بر اعمال ما هستند و تلاش کنیم از شهدا غافل نباشیم.
پدر و مادر شهید نیز در این محفل نورانی با بیان اینکه شهید اخلاص داشت و به دنبال خدمت بود بر تواضع و بُعد معنوی شهید تاکید کردند و بر عشق او به اهل بیت و شهدا و مداحی در وصف اهل بیت و حضور در مسجد و جوشیدن با همه رفاقت در حد کمال و جذب حداکثری او تصریح کردند.
عباس مطهری همرزم و کسی که در آخرین لحظات شهید بر بالینش بوده و امروز جانشین سازمان بسیج فرهنگیان کشور است در این محفل شهدای با تاکید بر اینکه من خودم محتاج شهید بودم که در این محفل از راه دور شرکت کردم بیان اینکه اولین آشنایی ما با شهید محمدرضا در سال ۱۳۶۵ و در قائمیه بوده است گفت: در اوایل سال ۱۳۶۶ در گردان ولیعصر (عج) در باغ رضوان و دژ خرمشهر با هم بودیم که دو ترکش به بینی و پای او خورده بود و بعد از آن این شهید به دیدار امام راحل رفت و یک ساعت از امام به یادگار داشت و همیشه افتخار میکرد که این ساعت یادگار دیدار با امام امت است.
وی افزود: در سال ۱۳۶۷ در عملیات بیت المقدس شش با گردان سیدالشهدا اعزام شدیم و در اردیبهشت ماه همان سال در مقر گردوئی بودیم که در دسته حبیب ابن مظاهر بودیم که شهید حسینی فرمانده دسته بود.
مطهری با بیان اینکه شهید به حضرت زهرا علاقه خاصی داشت و یک پارچه با نام مقدس حضرت داشت که شب عملیات بر بازوی راست شهید دوختم گفت: دوشنبه ۲۹ اردیبهشت سال ۱۳۶۷ ساعت ۴ صبح منصور عبداللهی شهید شد و ساعت ۸ صبح با شهید حسینی رفتیم که پیکرش را بیاوریم که گلوله به گونه اش خورده بود و سمتی که گلوله خورده بود پر از خون بود و همیشه محمدرضا برای منصور این روضه را میخواند که الهی تیر به سرت بخورد و صورتت پرخون شود و موهای صورتت به خونت خزاب شود و انگشتر منصور را گرفت و به دستش کرد.
وی ادامه داد: عصر روز پنجشنبه بود که محمدرضا آمد از ما که در نقطهای از مقر در ارتفاعات بودیم سر بزند که وقتی رفت من دلشوره گرفتم و همان لحظه صدای دو گلوله آمد و بعد صدای الله اکبر و کمک آمد که وقتی رفتم دیدیم محمدضا به پهلوی راست خوابیده روی تخته سنگی و آخ دستم میگوید که وقتی او را گرفتم و به رو خواباندم امحا و احشا او بیرون ریخت و دستش از آرنج قطع شده بود و به دو سه رگ بند بود و پهلویش شکافته شده بود و ران پایش شرحه شرحه بود و بندش را با کمک امدادگرها جمع کردیم و به پایین کوه منتقل نمودیم.
مطهری با بیان اینکه از دست قطع شده اش انگشتری دُر نجف را که از دست شهید منصور درآورده بود بیرون آوردم که بعد فرمانده گروهان ما آقای موحدی آن را از من گرفت اضافه کرد: یکی از نوحههایی که محمدرضا میخواند (کنار علقمه غوغا شد، وداع آخر مولا شد واویلا واویلا واویلا...) بود و شهید در آخرین کلام خود قبل از شهادت وقتی با صحنه مجروحیت خود مواجه و ما را دید که متاثریم گفت: (عیبی ندارد فدای امام زمان)
وی ادامه داد: این علی اکبر ۱۸ ساله خمینی (ره) یا زهرا روی بازویش دوخت و مانند مادر پهلویش شکافت و مانند ابوالفضل دستش قطع شد و چهره اش را لاله گون کرد تا کربلا یرود و امروز شاهدیم در اربعین بیش از ۲۰ میلیون به کربلا میروند و این تحقق خون این شهدا در بازگشایی مسیر کربلا و قدس است.
مطهری با بیان اینکه امام حسین در سخنان خود در روز عاشورا بیان میکنند که اگر دین جدم جز با کشته شدن من باقی نمیماند پسای شمشیرها مرا دریابید بیان کرد: شهید محمدرضا در وصیت نامه اش بیان میکند (اگر مکتب خمینی جز با کشته شدن ما باقی نمیماند پسای گلولههای سربی ما را در یابید.)
محمد عباسی داماد خانواده شهید و دوست و همرزم شهید نیز در این محفل شهدایی با بیان اینکه بودن در سپاه حق و خوبان مهم است و شهید دنبال جمعها بود و جمعهایی که شایسته و ارزشی بودند و خود را به آنها میچسباند و اهل اجتماع بود چرا که با جمع خوبان باشی حتما عاقبت بخیر میشوی و او این را به خوبی درک کرده بود و این شعر که (تمام مقصد ما مکتب ماست، خمینی رهبر ماست) همیشه ورد زبانش بود.
لازم به ذکر است شهید محمدرضا حسینی متولد سال ۱۳۴۹ شهر رامیان استان گلستان است که در سن ۹ سالگی به همراه خانواده به شاهرود میآیند و در حالی که محصل بود، ۲۴ ماه و ۱۵ روز جبهه داشت و جانباز بود و در سال ۱۳۶۷ در عملیات بیت المقدس شش در ماووت عراق در حالی که فرمانده دسته حبیب ابن مظاهر در گردان سیدالشهدا به فرماندهی سردار شهید حاج عبدالله عرب نجفی بود بر اثر اصابت ترکش گلوله به فیض شهادت نائل و در گلزار شهدا شاهرود آرام گرفت.