به گزارش خبرگزاری بسیج از شاهرود، محفل روایتگری شهدا به همت انجمن راویان دفاع مقدس شهرستان در منزل شهید معلم جواد ابراهیمی و به یاد این شهید و برادر خانمش شهید حسین عابدی برگزاری شد.
در این محفل شهدایی که همرزمان شهید نیز حضور داشتند، همسر شهید ابراهیمی گفت: جواد در سال ۶۳ و زمانی که مدیران مدارس شاهرود را به بازدید از جبههها میبردند همراهشان رفت، بار دیگر در سال ۶۴ اعزام و این بار در لباس داوطلب به جبهه بازگشت و بیست و یکم بهمنماه درست ۱۰ روز پس از تولد ۴۰ سالگیاش خدایی شد.
صدیقه عابدی افزود: اگر یک ویژگی بارز از شهید ابراهیمی که پیشه معلمی داشت در اذهان به یادگار مانده باشد، خندهرو بودن و حسن خلقش است همه از او راضی بودند آنقدر خوب بود که همه او را به نام نیک میشناختند و یک شهر با او و لبخندهایش خاطره دارند.
وی خاطر نشان کرد: بَدی از او ندیدیم حتی یادمان هست روزی یکی از همکاران شهید جواد به من میگفت: ما وقتی میشنیدیم که میگویند شهدا همگی انسانهای خوبی بودند فکر میکردیم تعارفاتی همیشگی است، اما با رفتن جواد به ما ثابت شد تمام حرفهایی که درباره خوب بودن شهدا میزنند درست است.
رضا ابراهیمی فرزند بزرگ شهید جواد اظهار کرد: خاطرات از پدر زیاد هستند، اما شاید روز اعلام خبر شهادت او برایم واضحترین خاطره باشد وقتی در کلاس درس حرفهوفن ثلث سوم نشسته بودیم و درب کلاس باز شد دایی حسن و آقای شما معلم ورزش گفتند ابراهیمی وسایلت را جمع کن باید بروی
رضا با بغضی که گلویش را میفشارد، ادامه میدهد: ده روز نشده که بابا رفته بود همان اول فهمیدم موضوع چیست، اما تا منزل جرئت پرسیدن از دایی را پیدا نکردم اتومبیل که درون کوچه پیچید فهمیدم بابا رفته ... روز تشییعجنازه او، اما حال و هوای دیگری داشتم وقتی برای آخرین بار مجوز دیدن بابا در سپاه شاهرود صادر شد او را دیدم که آرام خوابیده با صورتی مرتب و چهرهای پر از آرامش و گلولهای که از خصم، قسمتش شده بود آنهم وقتی در قلب مهربانش نشسته بود.
مرتضی فرزند کوچک شهید، اما روایتی متفاوت دارد چراکه او در زمان پرواز شهید جواد تنها سه سال داشت او میگوید: خاطراتی مبهم و مات از او به یاد دارم فقط چند تصویر از عکسهایی که باهم داریم و آخرین خاطره من با آخرین تلفن بابا باهم گره خورد درست گوشه اتاق، کنار آن میز عسلی همانجا که بابا برای آخرین پشت خط بود حتی نمیدانم با او صحبت کردم یا نه ... و دیگر تمام.
حاج عباس اکبریان رزمنده دوران دفاع مقدس و دوست شهید بیان کرد: شبی در منطقه بودیم که گفتند معلمان را از شاهرود برای بازدید از منطقه آوردهاند شب شهید جواد و چند معلم دیگر به میان ما آمدند بزمی از زیارت عاشورا برپا بود به یاد دارم شهید سر بر سجده گذاشت و بر پهنای صورت اشک میریخت حال و هوای عجیبی داشت.
وی افزود: شب را پیش ما ماندند صبح که قصد رفتن کردند شهید جواد با چشمانی گریان چند بار فریاد زد عباس من برمیگردم فریادهایش در گوشم هست همان موقع بود که با خود گفتم این فرد هرکجا که برود باز بر خواهد گشت که همینگونه نیز شد و در سال ۶۴ در قامت بسیجی به میدان جنگ حق علیه باطل بازگشت تا در والفجر با سینهای شکافته به لقاء الله پیوست.
علیرضا غضنفری یکی از همکاران او درباره ایام معلمی شهید جواد عنوان کرد: او در کنار معلمی در مناطق محروم مثل بیارجمند در تیم بسکتبال شاهرود نیز عضویت داشت خاطرهای که از او به یاد دارم پرتاب توپ بسکتبال از زیر یک حلقه با داخل حلقه دیگر است او نهتنها در اخلاق ممتاز بود بلکه در ورزش نیز الگو بود.
یدالله محمدی دیگر رزمنده آن روزهای فخر و افتخار نیز درباره شهیدان عابدی و ابراهیمیاظهار کرد: شهید حسین عابدی که برادر همسر شهید جواد بود، در جهاد سوخترسانی و آبرسانی به مناطق محروم را انجام میداد و در سال ۶۱ و عملیات فتح المبین شهد نوشین شهادت نوشید، اما خاطرات ما از شهید جواد بیشتر است چراکه در گردان کربلا بود و خندههایش همیشه به یادمان خواهد بود.
لازم به ذکر است شهید جواد ابراهیمی در عملیات والفجر ۸ در ۲۱ بهمن ماه شربت شهادت را نوشید و شهید حسین عابدی در فروردین سال ۱۳۶۱ در عملیات فتح المبین آسمانی شد.