شهید «رضا مرادیزرمهری» در فرازی از وصیتنامه خود آورده است: مادرجان! شک ندارم که به زودی انشاءالله به کربلای معلی خواهید رسید. انشاءالله به کنار ضریح سالار شهیدان رسیدید از طرف من دستهای پاکتان را بر آن مشبک گرفته و زیارت ابیعبدالله (ع) را بخوانید.
پایین تپه آوردمش، نای حرف زدن نداشت. از من خواست تا او را به بالای تپه انتقال دهم و صورتش را به سمت کربلا بگردانم. چشمهایش داشتند بسته میشدند. به دوردستها، به سمت کربلا زل زده بود.
در بخشی از وصیتنامه شهید «اسماعیل اسماعیلزاده» آمده است: خود را برای جنگیدن در رکاب آقا امام زمان (عج) آماده کنید و از کشته شدن نترسید، زیرا کشتههای شما شهیدند و باید افتخار بکنید و در راه خدا برای کسب مقام قرب ربوبی، کشته میشوند.
پرداختن به خاطرات طنز و شیرین دفاع مقدس روایت دیگری است. روایتی از حس لطیف زندگی در بطن سیاه و تلخ جنگ که نشان میدهد رزمندگان ما جنگ را زندگی کردهاند.
در کتاب «حاج قاسمـ۲» آمده است: ما معنی نعمت را در انقلاب اسلامی چشیدیم. نعمتیِ که سالیان دراز پدران ما میخواستند و امروز به لطف و عنایت خداوند نصیب ما شد، فرهنگالهی و فرهنگ قرآنی است.